تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حافـظ خوانی

چهارشنبه  2/5/87

غزل(225)

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

ویـن بحث با ثلاثه‌ی غسّاله می‌رود

می ده که نو عروس چمن حدّ حُسن یافت

کار این زمان به صنعت دلاّله می‌رود

شکّرشکن شونـد همه طوطیان هـنـد

زیـن قـنـد پـارسی که بـه بـنـگالـه می‌رود

طـیّ مکان بـبـیـن و زمـان در سلوک شعر

کایـن طفل ، یک شبـه  رهِ یکساله می‌رود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 22:26  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

چهارشنبه 19 / 4 / 87

غزل (224 )

خوشـا دلـی که مـدام از پـی نـظــر نــــرود

بـه هـر درش کـه بـخوانـنـد بی‌خبـر نــــرود

طـمـع در آن لـب شـیـریـن نـکردنــم اولـٰی

ولی چگـونـه مـگـس از پـی شـکـر نـــــرود

سـواد دیـده‌ی غمدیـده‌ام به اشک مشوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:13  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

12 / 4 / 87

 

غزل(223)

هرگـزم نـقـش تـــو از لوح دل و جان نــرود

هرگز از یــاد مـن آن سـرو خـرامـان نــــرود

از دِمـاغ مـن سرگـشـتـه خـیــــال دهـنـت

بـه جفـای فـلـک و غـصّـه‌ی دوران نــــــرود

در ازل بـست دلـم بـا سـر زلفـت پـیــونـــد

تا ابـد سـر نـکـشد وز سـر پـیـمـان نــــرود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 18:52  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

5 / 4 / 87

 

غزل (222 )

از سـر کـوی تـو هـر کو بـه مـلالـت برود

نـرود کارش و آخـر بـه خـجـالـت بـــرود

کاروانی کـه بُـوَد بـدرقــه‌اش حـفـظ خـدا

بـه تـجـمّـل بـنـشـیـنـد ، بـه جلالت بـرود

سـالک از نـور هدایت بـبـرد راه به دوست

کـه بـه جائی نرسـد ، گـر بـه ضلالت برود

کام خود آخر عمر از می و معشـوق بـگـیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:17  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

29 / 3 / 87

 

غزل (221 )

چو دست بر سر زلفش زنـم ، به تاب رود

ور آشــتـی طـلـبـم ، بـا سـر عـتاب رود

چـو مـاه نـو ، ره بـیـچــــارگان نـظّـــاره

زنـد بـه گـوشـه‌ی ابـرو و در نـقـاب رود

شـب شـراب خـرابـم کـنـد بـه بـیـداری

و گر به روز شـکایت کـنم ، به خواب رود

طریق عشق پر آشوب و فتـنه است، ای دل

بـیـفـتـد آن کـه در این راه بـا شـتاب رود

گـدائی در جانـان بـه سـلـطـنـت مـفروش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:3  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

22 / 3 / 87

 

غزل(219)

 

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

بنوش جام صبوحی به ناله‌ی دف و چنگ

بـبـوس غبغب ساقی به نغمه‌ی نی و عود

به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ

که همچو روز بـقـا هفته‌ای بـُـوَد مـعـدود

شد از خروج ریاحین چو آسمان روشـن

زمین به اختر میمون و طالــع مسـعود

ز دست شاهد نازک عـذار عیسی دم

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثـمود

چهان چو خُـلـد برین شد به دور سوسن و گل

ولی چه سـود که در وی نـه مـمـکن است خـلـود

چو گل سـوار شـود بر هـوا سلیمان وار

سـحر که مـرغ در‌آیــد به نـغـمـه‌ی داوود

به باغ تازه کن آیـیـن دیـن زردشـتی

کنون که لاله بر افروخت آتـش نـمـــرود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:56  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

حافظ خوانی

8 / 3 / 87

 

غزل (217)

مـسـلـمـانـان ! مـرا وقتی دلی بـود

که بـا وی گفتـمی گر مشکلی بـود

 

بـه گردابی چو می‌افـتـادم از غــــم

بـه تـدبـیـرش امـیـد سـاحـلـی بـود

 

دلی هـمـدرد و یـاری مصلحت بـیـن

کـه اسـتـظـهـار هـر اهـل دلـی بـود

 

ز من ضـایـع شـد انـدر کـوی جـانـان

چـه دامن‌گیر ، یـا رب ، مـنـزلی بـود

 

هنر بی عیب حرمان نیست ، لیکن

ز مـن محـروم‌تـر کِـی سـائـلی بـود

 

بـرایـن جان پـریـشـان رحـمـت آریـد

کـه وقـتـی کـاردانـی کـامـلــی بـود

 

مـرا تـا عـشـق تـعـلـیـم سخن کرد

حـدیـثـم نـکـتـه‌ی هـر محفلی بـود

 

مگو دیگر که حافظ نکته دان است

که ما دیـدیـم و محکم جاهلی بـود

 

روخوانی : ایـمـان زارع

شـــــرح : استاد دهقانیانفرد

  1. ( دل = محل تجلی عشق    -    گفتمی = می‌گفتم ) گفته‌اند ؛ «کسی می‌خواست به مکّه برود ، عارفی او را دید ، پرسید ؛ عزم کجا داری ؟ گفت ؛ به طواف کعبه می‌روم ، عارف گفت ؛ به گرد من بچرخ ، که آن کعبه‌ای است از خشت و گل و در من کعبه‌ای است نامش دل » دل کعبه‌ی عشق است ، خانه‌ی معشوق است ، حتی تجلیگاه محبوب ازلی است ، جایگاه شیطان نیز می‌تواند باشد اما ؛ «خلوت دل نیست جای صحبت اضداد   /   دیـو چو بیرون رود فرشته درآیـد»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:51  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

ايـام شهادت

 

فاطمه زهراء (س) را

 

تسليت می‌گويـيـم .

حافظ خوانی

1 / 3 / 87

فرهنگسرای نصراله مردانی

 

غزل(215)

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بـود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیث عشق که از حرف و عشق مستغنی‌ست

به ناله‌ی دف و نی در خروش و ولوله بـود

مباحثی که در آن حلقه‌ی جنون می‌رفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:2  توسط فرهنگسرای مردانی  |