|
|
|
|
|
غزل ۱۴۲( غ . ق ) دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چاره ی مخموری کرد نه به هفت آب ، که رنگش به صد آتش نرود آنچه با خرقه ی زاهد می انگوری کرد غنچه ی گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد حافظ افتادگی از دست مده زانکه حسود عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد جلسه ی حافظ خوانی این هفته ( 13/4/86 ) با این رباعی ؛ « عشقی است که مانده روی نام من و تو / از جانب مادر امام من و تو / هر روز نسیم می رساند به بقیع / عطر صلوات با سلام من و تو » و عرض تبریک میلاد کوثر نور ، فاطمه زهرا (س) توسط مسئول فرهنگسرا وارائه ی مطلبی در باره خرابات در شعر حافظ توسط ایشان آغاز گردید ، سپس دکتر کرباسی غزل شماره (۱۴۲ ) را قرائت و استاد دهقانیانفرد به شرح و توضیح این غزل پراختند غزل (۱۴۳) با مطلع « سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد »توسط مهندس مدبری قرائت شد واستاد دهقانیانفرد شرح مفصلی بر این غزل ارائه فرمودند و چون این غزل از غزلیات قابل بحث بود ، شرکت کنند گان نیز به ارائه نقد و نظر پرداختند ؛ دل خزینه ی سر به مهر اسرار الهی سرچشمه ی عشق و ایمان و جایگاه معشوق و معبود است و نقطه ی اتصال و وصال ، دل عارف ،جام جهان بین است و چشمه ی فیاض الطاف پروردگار و گوهری که در صدف کون و مکان جا نمی گیرد ، عقل حسابگر ، بیگانه از عشق و مستی در چند و چون هستی مانده و بر لب دریای بیکران معرفت گمگشته ای بیش نیست ، دل را در راه طلب به عقل بیگانه ی گمگشته ی سرگشته نیازی نیست ، از طرفی مهر این گنجینه را نباید شکست که ؛ « آنکه را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند » و « گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد » جلسه مثل همیشه با تفأل به دیوان حافظ ؛ « ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش » به پایان رسید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:15 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نصراله مردانی از سال 1349 در بانک ملی به کار مشغول گردید و در سال 1352 ازدواج کرد که نتیجه ی آن چهار فرزند دختر و یک پسر بود . اولین سوده ی جدی ناصرغزلی است با مطلع « آن که پنهان از نظرها عارض زیبای او ست رونق کون و مکان از گوهر والای اوست » که دریکی مجلات آن زمان به چاپ رسید .بیشتر اشعار او درسال های 52 تا 57 حال و هوای سیاسی دارد و فضای هول و وحشت و خفقان بر آن حاکم است . نصراله از همان سالها با آمیختن کلام وزین و سراسر حماسه ی دهقانزاده ی طوسی با زمزمه های مستانه و عاشقانه ی لسان الغیب شیرازی ، افق های تازه ای را در ادبیات ایران بویژه ادبیات پس از پیروزی انقلاب و دفاع مقدس گشود و شعر انقلاب و جنگ را از شعار گونگی رهایی بخشید ، مردانی باآفرینش و ابداع مفردات و تر کیبات جدید با بسامد بسیار، از شاعران تاثیرگذار و ازچهره های ماندگار در عرصه ی ادبیات ماست. نصراله مردانی آثار بسیاری را از برجای گذاشته است : قیام نور سمند صاعقه خوننامه خاک شهیدان شاعر منظومه شهادت آتش نی شعر اربعین قانون عشق ستیغ سخن حافظ از نگاه مردانی گل باغ آشنایی چهارده نور ازلی . . . و این چند سال آخر با همکاری مجمع جهانی اهل بیت (س) سرگرم تهیه و تدوین « دایرةالمعارف بزرگ شعر شیعه » بود که تقریباً 5000 صفحه ی آن آماده ی چاپ کرده بود سرانجام آهنگ نینوا اورا از نوا انداخت که ؛ هرجانواخت چنگ محبت نوای دل آهنگ نینوا ز نوا می برد مرا آنگاه پس از تحمل بیش از یکسال « بمباران شیمیایی» پرنده ی خونین بال جانش به سوی سرزمین « شور تماشایی جنون» پر می گشاید و در اسفندماه(محرم) 1382 در جوار معشوق دیرینش ( امام حسین (ع)) به آرامش می رسد. من آن ستاره ی شب سوز بی سر آغازم که در مدار زمین نیست جای پروازم حصار خاکی تن بشکنم اگر روزی ز بام عرش بر آید طنین آوازم یادش جاوید و نامش بزرگ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:5 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما راز سر به مهر یک آغاز مبهمیم یعنی در این سراچه ی بازیچه ، آدمیم شاید به شیب دره ی این جنگل سترگ ما سایه ای ز شاخه ی یک بید در همیم بر پرتگاه صخره ی صحرای نیستی گویا که ما نتیجه ی لبخند یک دمیم چون نقطه کوچکیم به پرگار روز گار اما برون ز دایره ی هر دو عالمیم در ما هزار عالم دیگر نهفته است ما جام در غبار فرو رفته ی جمیم از ما ربوده دیو زمان خاتم روان آنجا که ما تجلی اسماء اعظمیم سنگینی تمامی هستی به دوش ماست ما در حریم عشق تو ، ای دوست ؛ محرمیم جوشیده از بلندی فریاد ما ، زمان گاهی چو رود آتش و گاهی چو شبنمیم در دور هست و نیست به خمخانه ی وجود ما سرخوش از شراب نشاط آور غمیم در ما بهشت و دوزخ در هم تنیده است اهریمن و فرشته ی یک قصه با همیم جاری تر از نسیم و روانیم مثل آب ما نشئه ی ظهور حیاتی دمادمیم آگه نشد ز سر سویدای ما کسی ما قصه ی شگفت مسیحا و مریمیم « زنده یاد نصراله مردانی » |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 16:56 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||