|
|
|
|
|
میلاد سرآغاز ولایت ، امام عدالت ، علی بن ابیطالب (ع) و روز پدر را گرامی می داریم .
غزل 150 (غ.ق) ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنین زیر خم زلف نهد دانه ی خال ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف سر و دستار نداند که کدام اندازد زاهد خام که انکار می و جام کند پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد روز در کسب هنر کوش، که می خوردن روز دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد آن زمان وقت می صبح فروغ ست که شب گرد خرگاه افق پرده ی شام اندازد باده با محتسب شهر ننوشی ، زنهار ؛ بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد حافظا ؛ سر زکله گوشه ی خورشید بر آر بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد برنامه ی حافظ خوانی ( چهارشنبه 3 / 5 / 86 ساعت 8 شب) : غزلی از حافظ و شرحی از عنقا و آدم در شعر خواجه توسط مسئول فرهنگسرا روخوانی غزل 150 توسط مهندس شهرام مدبری ، توضیح از استاد دهقانیانفرد : 1- از این دست به دو معناست ؛ الف – این گونه ب- با این دست ، مدام نیز ایهام دارد ؛ الف- پیوسته ب- شراب معنی بیت : اگر ساقی شرابی اینگونه وبا این ساعدبلورین در جام بریزد – عارفان پیوسته به شراب نوشی مشغول می شوند . 2- و اگر ساقی دانه ی خال را اینچنین زیر حلقه ی زلف پنهان نماید چه بسیار مرغ خرد را که به دام زلف و خال کشد 3- خوشا به حال کسی که آنقدر مست است که نمی داند خرقه در پای حریف بیاندازد یا دستار را 4- زاهد خام که شراب نوشی را انکار می کند ، اگر یک نظر به شراب خام(شرابی که قبل از تبخیر صاف کنند) بیاندازد ، دست از خامی بر می دارد 5- روز به دنبال کار و صنعت باش وشب شراب بنوش که شراب نوشیدن در روز دل را سیاه می کند 6- زمانی هنگام نوشیدن شراب صاف و روشن ( به مانند روشنایی صبح) است ، که شب فرا برسد 7- به هوش باش که با محتسب شهر شراب ننوشی که شراب تورا می نوشد و سپس جام تو را می شکند (نمک می خورد و نمکدان می شکند ) 8- ای حافظ اگر بخت یارباشد و آن ماه رو قسمت تو شود ، سربلند می شوی غزل شماره 151 را سرکار خانم لطیفیان قرائت کردند : « دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد » و استاد دهقانیانفرد : 1- لحظه ای غم دنیا خوردن به تمام جهان نمی ارزد ، پس این خرقه ی چهل تکه مارا با جام شراب معامله کن که بیشتر از این ارزش ندارد 2- به به ؛ عجب سجاده ی تقوایی ما داریم که ارزش یک پیمانه می ندارد و در کوی عاشقان و رندان آ ن را با جامی عوض نمی کنند 3- نگهبان بارگاه معشوق مرا ملامت کرد که از این درگاه برو ، خدایا ؛ چه پیش آمده است که دیگر سر ما ارزش خاک آستان را ندارد 4- عظمت تاج شاهنشاهی جالب و جذاب است اما - چون با خطر مرگ همراه است – ارزش سر باختن ندارد 5- به امید سود فراوان ترس از دریا آسان می نمود ، ولی اشتباه کردم که گرفتار طوفان شدن به صد من جواهر هم نمی ارزد 6- بهتر است که روی زیبایت را از مشتاقان بپوشانی ، زیرا خوشحالی اینکه مشهور جهان شوی به غم این همه طرفدار داشتن نمی ارزد 7- مانند حافظ قناعت پیشه کن و از خواستن این دنیای پست بگذر ، که زیر بار منت پست خویان رفتن ارزش دوست من طلا هم ندارد غزل شماره 152 را جناب اسکندری خواندند : « در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد » و استاد دهقانیانفرد : 1- در آغاز که پرتو زیبایی تو خواست جلوه گری کند ، عشق پاگرفت و آتش به هستی در افکند ( بجث بر سر اینکه ؛ عشق اول بود یا زیبایی و حسن ، بین شرکت کنندگان در افتاد و نیم ساعتی از وقت را گرفت و قرار شد که شرح این غزل را در هفته ی آینده داشته باشیم ) ای به کام عاشقان حسنت جمیل . . . مطلع تفأل این جلسه و پایان بخش آن بود . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:21 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با مگو بجز سخن دلنشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست ای یار آشنا عَـلَم کاروان کجاست تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار ما سر فدای پای رسالت رسان دوست دردا و حسرتا ؛ که عنانم زدست رفت دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست رنجور عشق دوست چنانم که هرکه دید : رحمت کند مگر دل نامهربان دوست گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد تسلیم از آنِ بنده و فرمان ار آنِ دوست گر آستین دوست بیفتد به دست من چندان که زنده ام ، سرمن و آستان دوست بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در الا شهید عشق به تیر از کمان دوست بعداز تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد وان کیست درجهان که بگیرد مکان دوست این غزل زیبای سعدی آغازگر جلسه ی هفتگی انجمن شعر (یکشنبه 31 / 4 / 86 ) در فرهنگسرای نصراله مردانی بود که ساعت 30-5 شروع شد ، مسابقه فوتبال تیم ملی با تیم کره بعضی از اعضاء انجمن را از شرکت در جلسه ی این هفته باز داشت و 14 نفر بیشتر شرکت کننده نداشتیم . مطلب مورد بحث در این هفته " پشتوانه های شعر و ادبیات " بود که شرکت کنندگان موارد زیر را از پشتوانه های شعر برشمرده و توضیح دادند : تاریخ- افسانه- اسطوره – مذهب – فلسفه- انسان شناسی- روانشناسی – شناخت بستر فرهنگی جامعه- اخلاق – موسیقی – نقاشی و دیگر هنر ها . . . به شاعر و نویسنده کمک می کند تا اثری ناب و ماندگار به مخاطب امروز و فردا ارائه نماید . آقای علی شایسته یک غزل و یک کارنیمایی ، آقای مسعود هوشمندی یک مثنوی لری از نگین تاجی و یک غزل لری از خودشان ، خانم سمیه عسکری نژاد غزلی از زهرا توقع همدانی ، خانم ساره غلامان دوغزل از خودشان ، آقای بهنام دهقانی یک کار جدید نیمایی قرائت کردند و شرکت کنندگان در مورد آثار دوستان به ارائه ی نقد و نظر پزداختند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:54 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||