تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

اللهمّ صلّ علی محمّدٍ وَ آل محمّدٍ

کریمُ السّجایا ، جمیلُ الشّیم

نبیُّ البرایا ، شفیع الاُمم

تابش « اقرأ باسم ربّک الّذی خَلَق» بر جان محمد مصطفی (ص) پیامبر رحمت ، بر تمام مسلمانان مبارک باد .


غزل 154 (ق.غ)

 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

قد خمیده ی ما سهلت نماید ، اما

بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستی

جام می مغانه هم با مغان توان زد

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

مائیم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد

گر دولت وصالت خواهد دری گشودن

سر ها بدین تخیل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی ، مجموعه ی مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

شد رهزن سلامت ، زلف تو ، وین عجب نیست

گر راهزن تو باشی ، صد کاروان توان زد

حافظ به حق قرآن ؛ کز شید و زرق باز آی

با شد که گوی عیشی در این جهان توان زد

 

چهارشنبه 17/5/86 ساعت 8 بعد ازظهر ، فرهنگسرای نصراله مردانی :

جلسه ی امشب با مطلبی پیرامون ؛ موسی (ع) از تولد و پرورش او در خانه ی فرعون گرفته تا فرار به مداین و داماد شعیب شدن و چوپانی برای او « شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد  /  که چند سال به جان خدمت شعیب کند » ، بازگشت به سرزمین خود ، ماجرای عصا و ید بیضا و آتش طور و گوساله ی سامری و . . . که در شعر فارسی بویژه اشعا عرفانی و نیز در غزل حافظ  ، از آن استفاده های فراوانی چه بطور مستقیم یا بصورت تلمیح شده است ، توسط مسئول فرهنگسرا ارائه گردید .

رو خوانی غزل ( 154 ) توسط : سرکار خانم عاطفه جاهدی    

شرح و توضیح ؛ استاد کاظم دهقانیانفرد  

1-     (راه = نغمه ، آهنگ ، دستگاه یا گوشه ای از دستگاه – رطل = پیمانه ، پیمانه شراب ، شراب ) آهنگی بنواز که با آن بتوان آهی کشید و غم دل بیرون کرد و {همراه با آن} شعری بخوان که بتوان با آن شراب مرد افکن نوشید .

2-     اگر بشود(اجازه پیداکنی) که سر برآستان معشوق بگذاری می توانی در برابر آسمان رفیع فریاد سربلندی بزنی و سرافرازی و افتخار کنی .

3-     ( بین قد و خمیده ، خمیده و کمان ، کمان و تیر ایهام تناسب وجود دارد) اگرچه قد خمیده ی ما را حقیر می پنداری ولی از همین قد خمیده (کمان) می توان بر چشم دشمنان تیر زد – می توان از تجربه پیران استفاده کرد و چنان موفق شد که چشم حسودان از حدقه بیرون بزند .

4-     ( مغ = روحانی زرتشتی ، دراینجا پیر مغان – مغانه = شرابی که زرتشتیان می ساختند) راز و رمز عشق و مستی بین اهل خانقاه(صوفیان) راهی ندارد(صوفی اسرار عشق و مستی را نمی داند) پس شراب ناب زرتشتی را فقط با روحانیان زرتشتی(پیرمغان ) می توان نوشید .

5-     (برگ = توشه ، قصد و آهنگ) درویش قصد بارگاه سلطان(معشوق) ندارد (یا درویش تحفه و توشه ای در خور معشوق ندارد) ، تنها دارایی ما دلق کهنه ایست که به درد سوزاندن می خورد (مستوجب آتش است ).

6-     (اهل نظر= نظرباز ، عارفان و رندان و عاشقان) اهل نظر دو جهان را در یک نظر می بازند زیرا در قمار عشق می توان در نوبت اول جان را برای قمار گذاشت ( در راه عشق باید جان را باخت ) .

7-     ( دولت = شانس ، اقبال ) اگر شانس رسیدن به تو بخواهد بر روی ما در بگشاید ، { اگر این تصمیم خیالی بیش نباشد } همین خیال کافی است که سر ها بر آستان تو بیفتند .

8-     عشق و رندی و جوانی مجموعه ی کامروایی است ، وقتی معانی فراهم باشد می شود ادعای شیوا سخن گفتن داشت { وقتی آرامش خاطر داشته باشی می توانی شعر ناب بسرایی } .

9-     زلف تو آرامش را از ما ربود واین شگفت آور نیست ، چون وقتی تو راهزن (عیار) باشی می توانی صد کاروان را بزنی ( صد کاروان دل ببری ) .

10- ای حافظ تورا به قرآن سوگند ؛ از مکر و فریب دست بردار شاید بتوانی در این جهان به خوبی زندگی کنی

غزل 155 (ق.غ)

اگر روم ز پی اش فتنه ها بر انگیزد

ور از طلب بنشینم به کینه بر خیزد

و گر به رهگذری یکدم از وفا داری

چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد

و گر کنم طلب نیم بوسه ، صد افسوس-

ز حقه ی دهنش چون شکر فرو ریزد

من آن فریب که در نرگس تو می بینم

بس آب روی که با خاک ره بر آمیزد

فراز وشیب بیابان عشق دام بلاست

کجاست شیر دلی ؟! کز بلا نپرهیزد

تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز

هزار بازی از این طرفه تر بر انگیزد

بر آستانه ی تسلیم سر بنه حافظ

که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

قرائت غزل توسط :مهندس مدبری

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

1-     (طلب = خواستن،خواسته، دنبال کردن ، پی گیری)  اگر دنبالش روم آشوب به پا می کند و اگر از پیگیری دست بردارم کینه جویی می کند – که چرا دنبالم نیامدی - .

2-     و اگر در محل عبورش از روی وفا داری همچون گرد به راهش بیافتم تا شاید بر دامنش بنشینم ( دست به دامانش شوم ) همچون باد از دستم فرار می کند .

3-     اگر حتی نیم بوسه از لبش طلب کنم همینطور کلمه ی افسوس ( نه ، دریغ ) همچون شکر از دهنش فرومی ریزد { با غنچه کردن لبش و ندادن بوسه دلم را خون می کند با این وجود نه گفتنش نیز برایم شیرین است } .

4-     من اینگونه فریبایی که در زیبایی چشم تو می بینم چه بسیار عاشقان را که رسوا می کند و آبرویشان بر خاک می ریزد .

5-     فراز و فرود(سراسر) بیابان عشق پوشیده از دام بلاست ، باید اینقدر شجاع و نترس باشی که از بلا ها نترسی ( باید اراده ای محکم داشته باشی و از بلا نترسی ، آنگاه پا در راه عشق بگذاری ) .

6-     در راه عشق عمر طولانی همراه با صبر و پایداری آرزو کن که روزگار شعبده باز هزاران بازی از اینها شگفت آور تر پیش خواهد آورد .

7-     ای حافظ در برابر معشوق سر تسلیم فرود آر (به هر چه او خواست تن بده) وگرنه روزگار هم با تو ستیزه می کند .

غزل (156)

روخوانی توسط : جمال اژدری

شرح و توضیح : هفته ی آینده

تفأل این هفته :

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

دلم از عشوه ی شیرین شکرخای تو خوش

. . . . .

. . . . .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:9  توسط فرهنگسرای مردانی  |