تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

« یا اَیَّتُهاالنَّفسُ المُطمَئنَّةُ ارْجِعی اِلَی رَبِّکِ . . . »

 قرائت زیبای قاری محترم آقای رضا حسینی روش آغاز گر شب شعر « آوای انتظار» بود این برنامه باهمکاری شهرداری کازرون و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در فرهنگسرای نصراله مردانی با حضور بیش از 250 نفر از علاقه مندان برگزار گردید ، درمیان این جمع تنی چند از مسئولین فرهنگدوست نیز دیده می شد : آقای عسکری (شهردار) حاج مرحمتی ( رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ) آقای میرغفاری (رئیس اداره تعاون) آقای فرشته حکمت( عضور شورای دوم) سرکار خانم مصلایی ( عضو شورای دوم و سوم ) و . . .

مجری :

« اینجا هر کس ز عشق نامی دارد

بر درگاه شما سلامی دارد

در عشق تو صاحب الزمان ساعت هم

آیین دوازده امامی دارد »                            (بیژن ارژن )

عرض سلام و تبریک وخوش آمدگویی وعذر خواهی به خاطر تأخیر 15 دقیقه ای در شروع برنامه و حذف موسیقی به علت فوت دایی یک نفر از گروه موسیقی و بالاخره دعوت از اولین شاعر آقای حسین عسکری(سحر) :

ما عاشق عطر دانش و خوی توایم

سرمست در انتظار گیسوی توایم

هر کس بینی خمار چشم مستی است

ما مست جمال و خط ابروی توایم

 

غزل : در انتظار دانش عشق

آه ، ای شب زنجیری خاموش ؛ با من سرگران تاکی ؟

در زمهریر سایه ی سنگین تو آتش به جان تا کی ؟

شمعی گدازانم ، ولی بی شوق گل ، بی شور پروانه

تا کی من و زخم زبان ؟ تا کی من و داغ نهان ؟ تا کی ؟

سر در گریبان ، کوکب گم کرده ی خود را نمی یابم

آشفته ی افلاک و خاک و فهم مرموز جهان تا کی ؟

دیشب به تنگ آمد دلم ، با ناله ، حرف آخرش این بود

خوار زمین و زیستن ! منّت پذیر آب و نان تا کی ؟

در نبض خاک و آسمان آلوده ی تکرارم و ماندن

با گام های خسته ، با بال شکسته ، پرفشان تا کی ؟

هر سینه غرق کینه ، نفرت ، فصل توفان است و عصیانی

در انتظار دانش عشق و نگاهی مهر بان تا کی ؟

 

مجری : یادی از پیشکسوتان شعر و ادب که در این دوسه سال گذشته از میان ما کو چیدند و جایشان خالی است : زنده یادان ؛ نصراله مردانی ، محمد ابراهیم پرهیزکار ، محمد مهدی مظلوم زاده ، کرامت اله بیک وردی ، نجمه زارع و استاد منوچهر مظفریان و .....

آقای محمد علی اصلاح پذیر دو مین شاعر 2  شعر قرائت می نماید :

1 :

سحر گذشت تب کوچه هم شکست ، بیا

فلق به سرخی خورشید دیده بست ، بیا

فرو کشیده شد آهنگ چک چک باران

غبار حنجره بر شیشه ها نشست ، بیا

. . .

. . .

 

2 :

کسی که منتظرش عاشقانه می مانم

به لحظه ای که ندانم کجاست ، می آید

همان که زخم دلم را در این زمانه ی درد

طبیب حاذق و گنج دواست ، می آید

. . .

. . .

 

مجری :چند بیت از یک غزل خودش « تنها نگاه سبز تو خورشید می شود  / روزی اگر برون شوی از این حجاب ها  +  می روید از کنار لب تو اذان صبح  /  بیدار می شوند به یکباره خواب ها »

لیلا صبوری زاده : غزلی از زنده یاد نجمه زارع می خواند :

« دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است

   هر جمعه باغ سمت تو انگار بسته است

   کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش

   هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

   . . .

   . . . »

و یک مثنوی هم از خودش :

امشب دلم برای حضور تو لک زده

یادت به زخم کهنه ی قلبم نمک زده

بالا خدا ، که من وَ تو را آفریده بود

پایین ؛ منی که هیچ کسی را ندیده بود

. . .

. . .

 

مجری : غزل حافظ ک « روی بنما و وجود خودم از یاد ببر   /  خرمن سوختگان را همه گو باد ببر + . . . » دعوت از یکی از شاعران قائمیه ، محمد هاشم هاشم پور :

« درست یادم نیست

از کی

برای آمدنت چشم به راه ایستاده ام

اما

از وقتی فهمیده ام

                    کنار مایی

به هر که می رسم

                     سلام می کنم »

 

یک غزل :

دلی که هر نفس تو را به انتظار می کشد

نفس ندارد و فقط به عشق یار می کشد

همیشه نبض خسته ام به شوق دیدن تو زد

که بی تو غصه ات مرا به پای دار می کشد

. . .

. . .

 

مجری : غزلی از مهدی جهاندار ؛ « چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی  /  چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی  +  خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن   / خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی  + . . . » و دعوت از شاعر بعدی ، محمد حسین برزویی :

. . .

. . .

. . .

 

مجری : « هزار چون و چرا می کنند تا تو نیایی  /  سحر خدا و خدا می کنند تا تو نیایی  +  ز ترس آمدنت سجده می کنند دمادم  /  و تند و تند ریا می کنند تا تو نیایی  +  . . .   » و دعوت از خانم لاله ایرانی :

یک مثنوی :

یک سینه از تبسم و یک دشت با خدا

یک آسمان صداقت و یک دشت آشنا

دل های پر تپش به تو تقدیم کرده اند

آنان که در حضور تو تعظیم کرده اند

. . .

. . .

 

لطفعلی بهره دار (بومی سرا) ؛ شاعر بعدی اشعاری را با لهجه ی شیرین کازرونی ارائه نمودند :

مهدی جون ؛ بیو ، بیو ، که مردمون منتظرن

سی زیارتت همه با قلب و جون منتظرن

. . .

. . .

 

مجری : غزلی از مهدی مردانی ؛ « غروب جمعه در این رهگذر چه می خواهم  /  بغیر آمدنت از سفر چه می خواهم  +  برات نامه نوشتم ؛ سلام و . . . دیگر هیچ  /  بجز سلامتی تو دگر چه می خواهم  +  . . . » دعوت از آ قای مسعود محمدی دبیر انجمن پگاه قائمیه :

رباعی :

تو مرد بزرگ یک جهانی آقا

معشوقه ی ناب این زمانی آقا

دیوانه ام اینگونه ترا می خوانم

تو ناجی آخر الزمانی آقا

غزل :

در انتهای هر غزل ، در این فضای بی کسی

کشیده نعره می زنم ز های های بی کسی

امید شاعرانه را به هیچ و پوچ می دهم

به هیچ و پوچ خسته ای در این هوای بی کسی

من از تبار آب و گل ، من از قبیله ی خدا

همان خدای بی شریک ، همان خدای بی کسی

« به دشت پر ملال من پرنده پر نمی زند »

پرنده های بسته پر ، پرنده های بی کسی

در این صدا که بی صداست ، در این قفس که بی نفس

در این سرا که بی سراست ، دراین سرای بی کسی

دو کاسه از خون جگر و کیسه ای به نام درد

هق هق تلخ آینه شرط بقای بی کسی

در این غزل نشسته ام کنار دل به گفت و گو

هجا ، هجا نمی شود ، هجا ، هجای بی کسی

چه بد کشیده می شود سکوت شعر خسته ام

از این هجای شعر من به ناکجای بی کسی

کسی به داد شعر من در این غزل نمی رسد

از این غزل که می رود به انتهای بی کسی

 

 

مجری : چند بیت از فاضل نظری ؛ « بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست  /  آه ؛ دل تنگ شدن عادت کم حوصله هاست  +  . . . » و دعوت از  سر کار خانم عاطفه احمدی :

غزل :

در این هنگامه ی مرگ و صدا آغاز من باش

بیا و نغمه های آتشین ساز من باش

در این عصر شقاوت ها همه با هم غریبند

بیا ای آشنا ؛ بامن دمی دمساز من باش

. . .

. . .

 

دهمین شاعر آقای ایمان زارع بود که با دعوت مجری با یک مثنوی بلند پشت تریبون رفت :

آسمان را هیچکس باور نداشت

هیچکس بار زمین را بر نداشت

شهر شکل یک خدای گِرد بود

روز و شب بارانی از گوگرد بود

. . .

. . .

 

مجری : غزلی از عاصی ؛ « گل سپید عذارم ؛ خدا کند که بیایی  /  نگار لاله تبارم ؛ خدا کند که بیایی  +  . . . » و دعوت از مهمان دیگری از قائمیه آقای اکبر فرهادی با یک ترانه نسبتاً بلند:

باز همون حس نوشتن

از تو گفتن از تو خوندن

می جوشه از توی رگهام

. . . .

. . . .

 

سرکار خانم نسرین ایرانی دوازدهمین شاعر با دعوت مجری یک مثنوی را قائت کردند :

مردی شبیه آینه از دور می آید

با کوله باری پر ز شعر و شور می آید

می آید و تکرار نامش در افق پیدا

خورشی را می فهمد و سجاده اش دریا

. . .

. . .

 

مجری : یک رباعی از محمد امین جعفری : « ما بی تو هزار داغ و یک دل داریم  /  بر حادثه ها امید باطل داریم  +  یک روز دو روز نیست این مشکل ما  /  ما  365  مشکل داریم» و دعوت از مهندس حسین رضوی فرد (حر) :

غزل :

تو را به ساحت این اسب بی سوار قسم

به عطر کهنه ی بابونه ی بهار قسم

به هر که عاشق زیتون چشمهات شده

به شرحه شرحه ی سرخ دل انار قسم

. . .

. . .

 

آقای سید محمد علی آل مجتبی که اجرای شب شعر را از آغاز بر عهده داشت : مجدداً عرض تبریک و تهنیت دارم خدمت همه ی عزیزان ، امیدوارم مورد پسند شما قرار گرفته باشدو خسته نشده باشید ، از محضر شاعران عزیز شهرمان ؛ عظیم زارع ، احد رئیسی ، محبوبه لطیفیان ، عاطفه جاهدی و . . .  عذر خواهی می کنم ،ما قصدمان بر این بود که به نیت 14 معصوم ، از 14 نفر از شاعران گرامی استفاده ببریم و چون آقای جمال اژدری همه خسته ی تلاش های این چند روز هستند و الان هم مشغول فیلمبرداری ، بنده یک غزل و یک دوبیتی نفر چهاردهم می شوم :

دوبیتی :

شبیه بغض کم کم می شکستم

به پایت مثل شبنم می شکستم

تومی خندیدی آهسته ولی من

ز چشم خویش نم نم می شکستم

 

غزل :

سکوت مردم کریم چشمت

مرا کشانده تا حریم چشمت

به آتشم کشیده ذره ذره

لهیب شعله ی عظیم چشمت

خیال خواب را زمن ربودست

صدای بال یاکریم چشمت

ببین که شد نگاه بی پناهم

نشان تیر مستقیم چشمت

بهار می شود دل خزانم

اگر وزد به من نسیم چشمت

چه می شود که در تمام عمرم

دمی شود دلم مقیم چشمت

دلم ، دلم ، دل شکسته ی من

کبوتری است در حریم چشمت

 

اهداء لوح تقدیر و کتاب قانون عشق نصراله مردانی توسط شهردار کازرون و رئیس اداره ارشاد پایان بخش برنامه گردید.


 

متأسفانه با خبر شدیم ؛ شاعر معاصر ،

 

محمد خلیل جمالی ( مذنب)

 

 

پیر شوریده شیراز به جمع کوچیدگان پیوست ، یادش گرامی ؛

 

 


 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:20  توسط فرهنگسرای مردانی  |