غزل 175 (ق.غ)
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع
به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر زمستی زهد و ریا به هوش آمد
چهارشنبه 16 / 8 / 86 ساعت 7 بعد از ظهر فرهنگسرای نصراله مردانی
آغاز جلسه با ادامه بررسی و مطابقت 31 نسخه مربوط به نیمه اول و نیمه دوم قرن هشتم توسط سایه و نحوه ی گزینش سایه بر اساس شناخت ذهن و زبان حافظ توسط مسئول فرهنگسرا .
غزل ( 175 )
روخوانی : جمال اژدری کازرونی
شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد
- ( صبا = پیام رسان عشاق ، باد ملایم و خنکی که از شمال شرق می وزد - تهنیت = تبریک و شادباش گفتن - پیر می فروش = پیره باده فروش ، ترکیبی از برساخته های ذهن حافظ است از پیر به معنی مرشد و راهنما و می فروش ، همچنین است : پیر مغان ، پیر گلرنگ ، . . . - که = زیرا که - موسم = هنگام ، فصل - طرب = شادی و نشاط - عیش = خوشی و خوشگذرانی - ناز = آسایش - نوش = نوشیدنی گوارا ، همراه با عیش به معنی خوشگذرانی ) صبا برای تبریک گفتن نزد پیر باده فرش آمد برای اینکه هنگام آسایش و خوشی و شادی و خوشگذرانی فرا رسیده است
- ( مسیح نفس = همانند نفس مسیح ، عیسی (ع) با دمیدن نفس خود بر بیماران و مردگان آنها را شفا می داد و زنده می ساخت - نافه گشای = نافه گشاینده ، آنکه نافه را می گشاید ) نفس هوا عطر آگین شده است و همانند نفس مسیح مردگان را زنده می سازد (خرمی می بخشد) ، درختان سرسبز شده اند و بلبلان آواز می خوانند .
- ( تنور لاله = اضافه تشبیهی ، جام سرخ لاله به تنور تشبیه شده است ) باد بهار آنچنان لاله ی سرخ را شکوفا کرده است که غنچه از گرمای سرخی لاله عرق کرده است ( شبنم گرفته است) و گل به جوش و خروش و حرکت در آمده است ، جوشاندن گل برای گرفتن گلاب نیز تداعی می شود .
- ( گوش هوش = گوش جان - نیوشیدن = شنیدن - عشرت = عیش و نوش ، خوشگذرانی - هاتف = ندا دهنده ، سروش ، فرشته ی آواز دهنده ) با گوش دل به سخن من گوش کن و به عیش و نوش بپرداز زیرا این سخن را سحر سروش غیب به من گفته است .
- ( تفرقه = جدایی ، پراکندگی ، در اصطلاح اثبات عبودیت و ربوبیت یا فرق حق از خلق است ، کوشش برای بدست آوردن مواهب - مجموع = جمع ، آرامش خاطر ، در اصطلاح در مقابل تفرقه وبه معنی توجه به حق بدون خلق است ، مواهبی که بدون تلاش خداوند به سالک عنایت می کند ، جمع و تفرقه از لوازم وجود است - اهرمن = شیطان - سروش = فرشته ) از تفرقه و جدایی دوری کن تا درمیان جمع به آرامش خاطر برسی بر این اساس که « دیو چو بیرون رود فرشته درآید » در این بیت لف و نشر به کار رفته ، تفرقه به اهرمن و مجموع به سروش باز می گردد .
- ( مرغ صبح = مرغ سحر ، بلبل - سوسن = گلی است به رنگهای سفید ، زرد ، کبود یا ارغوانی که 5 گلبرگ و 5 کاسبرگ به رنگ گلبرگ هایش دارد و به همین جهت به داشتن ده زبان معروف است ، سوسن سفید را سوسن آزاد می گویند به خاطر اینکه از رنگ آزاد است ) نمی دانم که سوسن آزاد از بلبل چه شنیده است که با داشتن ده زبان ساکت مانده است ؟
- ( صحبت = هم نشینی - نامحرم = نا آشنا ، بیگانه - انس = خوگرفتن ، در اصطلاح نیجه ی محبت و آثار آن - خرقه پوش = صوفی ، ریاکار ) مجلس انس جای بیگانه نیست ، جام را مخفی کنید که صوفی ریاکار آمد
- ( خانقاه = خانگاه ، محل تجمع و عبادت یا باشگاه صوفیان - میخانه = باشگاه می خواران ، در اصطلاح محل کسب فیض و رسیدن به شهود است و محل حضور پیر و مرشد - مستی = در اینجا به معنی عجب و غرور است - زهد = پارسایی ، ترک دنیا و مادیات - ریا = تظاهر به نیکوکاری - زهد و ریا = در بعضی نسخ « زهدریا » آمده که به نظر زیباتر و حافظانه تر است ، زهد ریا = زهد ریایی ) حافظ از خانقاه به میخانه می رود به درستی که مستی عجب و غرور زهد ریایی از سرش پریده است .
در اینجا صحبت های جالبی از طرف شرکت کنندگان ایراد گردید که چکیده ای از آنها تقدیمتان می گردد :
امین اسکندری : زهد و ریا بهتر است ، حافظ با خود زهد هم مخالف است
دکتر کرباسی : اگر « واو » را واو معیت بگیریم می شود زهد همراه با ریا و با « زهد ریایی » تفاوتی ندارد .
آل مجتبی : « زهد ریا » یا « زهد وریا » 5 بار در دیوان حافظ آمده است ، نسخه ای را نمی بینیم که هر 5 مورد را به یک شکل ( با « واو » یا بدون « واو » ) ضبط کرده باشد در حالی که به نظر می رسد شاعر یک شکل را آورده باشد و « زهد ریا » بیشتر شاعرانه و حافظانه می نماید
محمدحسین برزویی : زهد فضیلت است و ریا رذیلت ، امام علی (ع) در نهج البلاغه زهد را می ستاید ، زهد و ریاضت صوفی هم با ریا همراه است که مورد مزمت حافظ قرار می گیرد
دکتر کرباسی : مفهوم زهد این است که انسان به حد اقل از مواهب دنیا بسنده کند نه کاملاً از همه ی تنعمات بپرهیزد ، حافظ از منش صوفیان دوری می کند و شیوه درویشی را بیشتر قبول می کند و به حد اقل ها قانع است
جمال اژدری : این اوقاتی ( عمر ) که در اختیار ماست نباید فقط صرف به دست آوردن مادیات و نعمت ها گردد ، مواهب دنیا بد نیستند بلکه تعلق داشتن به آنها و صرف تمام تلاش و گذاشتن تمام وقت برای آنها خوب نیست
استاد دهقانیانفرد : دنیا به معنی خانه و شغل و کار و زن و بچه مزموم نیست ، تعلق به این ها دنیا و ناستودنی است .
امین اسکندری : تفکر حاکم بر دیوان حافظ این را می گوید که حا فظ با خود زهد مشکل دارد با عرفان خشک غزالی مشکل دارد ، حافظ در بعضی موارد زهد را نکوهش می کند ، با منعم شدن مشکلی ندارد ، البته با تعلق به آنها مخالف است « غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است » تعلق است که مشکل آفرین است ، زاهد خود را از تنعمات دنیوی محروم می سازد اما دغدغه ی آن را دارد .
مهندس مرادی : « سلامی چو بوی خوش آشنایی / برآن مردم دیده ی روشنایی - درودی چو نور دل پارسایان / بدان شمع خلوتگه پارسایی » بعضی جا ها مثل همین غزل حافظ زهد و پارسایی را ستوده است
غزل 176
روخوانی : سرکار خانم رعنا عسکری
شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد
- ( سحر = نیمه شب ، صبح زود ، در اصطلاح « وقت مناسب » برای مکاشفه که باید عارف از گذشته و آینده فراغت داشته باشد ، بهترین زمان برای مکاشفه ی حافظ معمولاً « دوش » و « سحر » است - دولت = بخت ، طالع ، سعادت - دولت بیدار = طالع سعد ، بخت بیدار ، قدما معتقد بودند که مایه ی سعادت و خوشبختی انسان می شود - بالین = بالش ، بستر - خسرو شیرین = محبوب شیرین کار ، خسرو وشیرین نظامی را هم به ذهن متبادر می سازد ) نیمه شب بخت بیدار بر بالینم آمد و گفت ؛ بلند شو که آن محبوب شیرین کار ( شاید منظور ممدوح حافظ است یا اینکه با توجه به بیت سوم منظورالهه ی شعر ) آمده است
- ( قدح در کشیدن = شراب نوشیدن - سرخوش = مست - به تماشا بخرام = به گشت و گذار بپرداز - آیین = شیوه ، کردار ) شرابی بنوش و مست و سرخوش به گشت و گذار بپرداز تا ببینی که محبوبت با چه شیوه و کرداری ( آرایش ) آمده است
- ( مژدگانی = انعام - خلوتی = گوشه نشین - خلوتی نافه گشای = کسی که در جای دربسته نافه را می گشاید تا عطر آن پرکنده نشود و بهتر بتوان ناب بودن آن را تشخیص داد - ختن = ناحیه ای در مناطق شمالی چین - آهوی مُشکین = آهویی که در نافه ی آن مواد معطر سیاه رنگی به نام مُشک جمع می گردد ، گویا این نوع آهو در چین شمالی می زیسته است ) ای گوشه نشینی که با شعر خود عطر افشانی می کنی مژدگانی بده که آن شعر نغز و معطر از سرزمین شعر خیز ذهن آمد
- ( آب = طراوت و تازگی ، در اصطلاح حقیقت روحانی و معنوی ) گریه سبب شد که طراوت و روحانیتی بر چهره ی عاشقان پیدا شود ( گریه باعث آبروی عاشقان شد ) ناله و زاری های عاشق بالاخره به فریاد عاشق بیچاره رسید
- ( مرغ دل = اضافه تشبیهی دل به مرغ تشبیه شده - هوادار = مشتاق ، شیفته - کمان ابرو = صفت جانشین موصوف ، یار کمان ابرو - نگران = ایهام دارد 1- تماشا کننده 2- مضطرب - شاهین = پرنده ی شکاری ) - پرنده ی دل دوباره عاشق کمان ابرویی شده است – ای دل توجه داشته باش که آن کمان ابرو ( شاهین ) ترا شکار خواهد کرد
- ( در این بیت لف و نشر وجود دارد ، « دشمن » با « آن بشد » و « دوست » با « این آمد » ) ای ساقی دیگر غصه نخور و به شکرانه ی اینکه دشمن رفته و دوست آمده است به ما شراب بنوشان
- وقتی ابر بهار پیمان شکنی و بی وفایی زمانه را دید دلش به حال گل ها سوخت و بر آنان بارید و دوباره سبز شدند
- ( ریاحین = جمع ریحان ، اسپرغم ، توسعاً به معنی گلها ) وقتی صبا شعر حافظ را از زبان بلبل شنید { فهمید که بهار آمده } در حال عطر افشانی { عطری که از شعر حافظ گرفته است } به دیدن گلها آمد ( بعض از حافظ شناسان معتقدند که این غزل بعد از پیروزی شاه شجاع بر شاه محمود و ورود او به شیراز سروده شده است )
تفأل این هفته :
بغیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
. . .
. . .