تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

 

چهار شنبه  7 / 9 / 86

فرهنگسرای نصراله مردانی – کازرون

 

غزل 180 (ق.غ)

ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند

زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند

خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون

دل در وفای صحبت رود کسان مبند

گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی

ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند

ز آشفتگیّ حال من آگاه کی شود

آن را که دل نگشت گرفتار این کمند

بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست

تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند

جایی که یار ما به شکرخنده دم زند

ای پسته کیستی تو ؟! خدارا به خود مخند

حافظ ؛ چو ترک غمزه ی ترکان نمی کنی

دانی کجاست جای تو ؟ خوارزم یا خجند

 

 

رو خوانی : امین اسکندری

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

  1. ( پسته = استعاره از دهان تنگ  -  خنده زدن = استهزا ، کوچک و بی ارزش شمردن  -  حدیث = قصه ، سرگذشت ، موضوع  -  مشتاق = بسیار آرزومند  -  از برای خدا = محض رضای خدا  - شکرخند = لبخند ، تبسم ) ای معشوقه ی من که دهان تنگ تو شیرینی قند را بی ارزش ساخته است ، من آرزومند لبخند تو هستم برای رضای خدا یک لبخند شیرین بزن ( حافظ با آوردن واژه ی «حدیث» زیرکانه بیان می کند که شیرینی قند حادث است و شیرینی لبخند معشوق قدیم است )
  2. ( طوبی = درختی است بلند و گسترده که سایه آن تمام بهشت را فرا گرفته  -  نیارد = نتواند ) حافظ اغلب به جای اینکه صفتی برای چیزی بیاورد معنایی را در بیت می گنجاند که توصیف مورد نظرش را بیان می کند مثلاً می گوید « دوش در حلقه ی ما صحبت گیسوی تو بود  /  تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود » یعنی اینکه موی تو آنقدر بلند است که صحبت درباره ی آن مدت ها طول می کشد بدون اینکه صفت بلند را برای مو آورده باشد،در این غزل هم چندین مورد از این شگرد استفاده کرده . در این بیت هم با آوردن «طوبی» به بلندی قد معشوق اشاره می کند ، می گوید : قد تو آنقدر بلند است که طوبی با همه ی بلند قدی نمی تواند دم از بلندی قد بزند من هم اگر بخواهم از قد بلند تو حرف بزنم سخن طولانی می شود
  3. ( بین رود در مصرع اول و رود در مصرع دوم جناس تام وجود دارد ، رود اول به معنی رودخانه و رود دوم به معنی فرزند دلبند ، اغلب پسر ) اگر می خواهی که ازچشمت اشک خونین همانند رود جاری نشود دلبستگی به پیمان معاشرت با فرزند مردم پیدا نکن ، دلت را به وفاداری فرزند مردم استوار نکن
  4. ( جلوه = تجلی کردن ، خودنمایی ، جلوه گری از معشوق دلپسند و نیکوست ولی خودنمایی خودپسندان و ریا کاران ناپسند و نکوهیده است ) در اینجا دو معنی می توان گرفت : 1- جلوه گری از معشوق باشد ، ای معشوق من که جلوه گری می کنی و بر ما طعنه می زنی که به دنبال شیخ متکبر خودپسند افتاده ای ، ما پیرو او نیستیم . 2- ای شیخ خود پسند که خود نمایی می کنی و با سیر و سلوک ریا می ورزی و ما را به فسق سرزنش می کنی ما به صالح بودن تو اعتقادی نداریم و به تو نمی گرویم
  5. ( دل گشتن = دگر گون شدن – عاشق شدن ، دیوانه شدن ، در اینجا نگشت فعل کمکی برای گرفتار هم آمده است یعنی گرفتار نشد   -   کمند = اشاره به بلندی موی معشوق و کمان اشاره به خمیدگی دارد   -  آشفتگی = اشاره به پریشانی گیسوی یار دارد)  کسی که با دیدن گیسوی بلند و پریشان یار دلش اسیر آن نشود چگونه می تواند پریشانی مرا دریابد
  6. ( شوق = اشتیاق ، آرزومندی  -  بازار شوق = تشبیه صریح   -  آتش روی = تشبیه صریح ، روی به آتش تشبیه شده  ) بازار اشتیاق گرم شد – آرزومندان دیدار روی دوست زیاد شدند -  آن یار بلند قد کجاست  تا جان خود را همچون اسفند در آتش رویش بسوزانم تا چشم زخم نخورد – جانم را بلاگردانش کنم - 
  7. ( دم زدن = سخن گفتن ، ادعاکردن ) وقتی یار ما تبسم می زند ، ای پسته تو کی هستی که بتوانی ادعای لبخند داشته باشی ، تو را بخدا ؛ دیگر تو لبخند نزن که خورا مسخره می کنی – آبروی خود را می بری –
  8. ( غمزه = حرکت چشم و ابرو ، دلربایی با چشم و ابرو  -  ترکان = زیبارویان  -  خوارزم = ناحیه ای در سفلای رود جیحون که مهد قوم آریا بوده  -  خجند = قصبه ای بر کنار رود سیحون که آن را عروس دنیا خوانند ، امروزه شهری است بزرگ در ترکمنستان ) ای حافظ ؛ تو که نمی توانی از غمزه ی ترکان زباروی دل بکنی جایگاه تو خوارزم و خجند است که سرزمین ترکان زیباروی است

 

 

در ادامه ی بحث های گذشته در مورد « زهد » ، دکتر مجتبی کرباسی ، پژوهش مبسوطی در این باره ، در دو قسمت « مفهوم زهد در فرهنگ اسلامی » و « دیدگاه حافظ در مورد زهد و زاهد » ارائه دادند که خلاصه ای از آن را تقدیمتان می داریم :

 

الف – مفهوم زهد در فرهنگ اسلامی

از دیرباز ، در باره ی رابطه ی انسان با زندگی دنیایی اندیشه های مختلفی مطرح بوده است ، این اندیشه ها بر اساس اینکه چه تفسیری از شخصیت انسان داشته و با چه جهان بینی به دنیا نگریسته اند ، متفاوتند .

نگرش مادی :

در نگرش ماتریالیستی یا دهری ، هستی تنها شامل همین جهان مادی و فیزیکی است و چیزی ورای آن وجود ندارد ، انسان نیز موجودی مادی است . پس رابطه ی انسان با دنیا مادی ترسیم می شود ، طبعاً انسان باید تا می تواند و تا آنجا که تزاحمات اجتماعی اجازه می دهد هرچه بیشتر و بیشتر از بهره مندی های مادی استفاده ببرد . اخلاق نیز در این نگرش پوزیتیویستی و نسبی است ، پس تنها محدودیت انسان در بهره مندی مادی و لذت جویی ، اخلاق نسبی پذیرفته شده ی زمان و قوانین اجتناب ناپذیر زندگی مدنی و اجتماعی بشر بر پایه ی عقلانیت بشری است .

نگرش دنیا گریزی:

در بستر ادیان و بطور خاص ادیان الهی نوعی نگرش و بر داشت از آموزه های دینی شکل گرفته است که بر اساس آن دنیا و بهره مندی ها و لذات آن ، ذاتاً پلید و نابایستنی است و انسان دین مدار باید تا می تواند دنیا و لذت های آن را ترک کند و به آنها پشت پا بزند . اگر هم بهره ی اندکی می برد بناچار و از  روی ضرورت است .

این اندیشه به صورت گوشه گیری از دنیا تحت عنوان رهبانیت در مسیحیت شکل گرفت – البته رهبانیت جزو تعالیم عیسی(ع) نبود  بلکه شیوه ی زندگی او باعث شد که در میان شاگردان و پیروانش چنین اندیشه ای بدعت گونه پا گرفت . –

موضع اسلام :

1-      موضع اسلام در برابر مادیگرایی : اسلام از آنجا که جهانی ماورای این جهان مادی را نیز معرفی می کند و برای انسان نیز روح مجرد قایل می شود و این روح باید در این دنیا پرورش یافته و به جهان ماورا ی این جهان مادی کوچ کند . پس اساساً با نگاه اصالت ماده  تعارض دارد .  پیام مهم اسلام این است که ؛ بشر هستی را فقط همین دنیای مادی پیرامونش نداند و به دایره ای از هستی که آن را غیب می نامد هم باور نماید ، لذا متون اسلامی را که بنگریم ، عبارات واضحی در مخالفت و رد نگرش مادی می یابیم : « الّذینَ رَضُوا بالحیوة الدنیا و اطْمَأنُوا بِها . . . » یونس 7 و 8  « وَ لَمْ یرد الّا الحیوة الّدنیا . . . » نجم 29 و 30  . . .

2-      موضع اسلام در برابر دنیا گریزی و رهبانیت : قرآن کریم صریحاً رهبانیت را بدعتی در دین مسیحیت عنوان نموده و آن را تلویحاً رد می کند : « ... وَ  رهبانیة ابتدعو ها حتی رعایتِهِ . . . » حدید 27  ، پیامبر اسلام (ص) نیز می فرماید : « لا رُهبانیةَ فِی الاسلام » ، حضرت علی در خطبه 209 نهج البلاغه ، خطاب به عاصم ابن زیاد که عبایی پوشیده و از دنیا کنار گرفته بود ، می فرماید : « ای دشمن جان خود ؛ شیطان سرگردانت کرده است . . . تو می پنداری که خداوند نعمت های پاکیزه اش را حلال کرده اما دوست ندارد که تو از آنها استفاده کنی ؟ !  تو در برابر خداوند کوچکتر از آنی که اینگونه با رفتار نماید . »

نگرش اسلام در رابطه ی انسان با جهان مادی چیست ؟

در نگاه اسلام ، زندگی دنیایی و مادی بستری است برای تکامل روح الهی انسان ، لذا دنیا و زندگی دنیوی به هیچوجه ذاتاً پلید نیست ، بلکه بستگی به نگرش و رفتار انسان در این جهان دارد . اگر انسان از دنیا و مواهب آن برای پیشبرد اهداف تکامل خویش حد اکثر استفاده را ببرد ، نه تنها مذموم نیست بلکه بسیار ارزشمند می باشد . اما اگر تنها و تنها به مادیات و زندگی مادی بپردازد – که خود مانع تکامل است -  و چیزی فراتر از آن را نخواهد و نبیند و نجوید ، عملاً یک ماده گراست اگرچه عنوان مسلمانی را داشته باشد . البته اسلام برای استفاده از مواهب مادی و دنیایی یک نظام و چهار چوبی ترسیم کرده ولی این بدان معنا نیست که مواهب مادی را پلید بداند و هر جا هم نهی کرده ، خطری یا زیان و ضرری در کار وجود دارد ، جالب است که اسلام عدم بهره مندی از مادیات پاک الهی را نکوهش هم کرده است : « قُلْ  مَن حرّمَ زینة اللهِ الّتی اَخرجَ لِعباده . . . » اعراف 32  و به بهره مندی از مواهب سفارش می نماید : « کُلُوا مِن طیّباتِ ما رَزَقناکُم . . . » 

پس اسلام راهی میانه را بین رهبانیت و مادیگرایی معرفی می نماید بدینگونه که انسان علاوه بر استفاده و بهرهمندی از امکانات و مواهب طیبه ای که خداوند آفریده است از سرگرم شدن صِرف به این امور  و انحصار زندگی در تلاش برای آنها نهی می کند . در یک جمله ؛ اسلام مواهب مادی را همراه با مواهب و نتایج معنوی برای بشر می خواهد .

آیا در فرهنگ تربیتی اسلام به زهد اشاره شده شده است ؟چگونه و به چه مفهوم ؟

پاسخ به این سؤال با تحقیق و بررسی ما مثبت است. در قرآن کریم ،لغت زهد تنها یک بار در سوره ی یوسف آیه ی 20 آمده است و به معنی به میزان کم بسنده کردن است:«وَ شَرَوْهُ بِثَمن بَخس ٍ دَراهِمَ معدودة و کانوا فیه مِن الزّاهدین» البته این عبارت زاهدین در مورد فروشندگان یوسف در بازار مصر عنوان شده که خود دارای مضامینی است که آنها جنس به این ارزشمندی را به بهایی ناچیز و اندک می فروشند و در این مورد زهد ورزی نمی کنند

دیدگاه ما چنین است که علی رغم اینکه کلمه ی زهد در قرآن نیامده ولی مفهوم آن به طور مکرر و جای به جای عنوان شده است، در قرآن کریم به طور مکرر از دنیا زدگی و هستی را فقط در دنیای مادی دیدن و به مادیات سرگرم شدن نکوهش شده است.در حقیقت این معانی نقطه ی مقابل زهد با مفهوم دنیا گریزی است.و در جای جای قرآن مفاهیمی است که مخالف رهبانیت است و انسان را دعوت به بهرمندی از پدیده ها و نعمت های دنیوی می کند  منتها آنها را به عنوان وسیله معرفی می کند و نه هدف.

مثلاً در مورد خوراک در قرآن می فرماید: « کُلوا مِن طیّبات ما رَزَقناکُم » یا « کُلوا وَ اشْرَبُوا » اما باز می فرماید : « وَ لا تُسرفُوا »

در مورد خواب می فرماید : « وَ مِن آیاتِهِ مَنامُکُم باللّیل» اما در وصف بندگان صالح خدا می فرماید : « کانُوا قَلیلاً مِن اللّیلِ یَهجَعون » یا به پیامبر (ص) می فرماید : « قُمْ اللّیلَ الاّ قلیلاً »

در مورد گرفتن همسر و ارتباط با جنس مخالف می فرماید : « وَ مِن آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ  لَکُم مِن اَنفْسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلَیْها . . . » اما در مقابل می فر ماید : « ... الّذینَ لِفُروجِهِم یُحا فظون   الاّ  عَلی اَزواجِهِم اَوْ ما ملَکتْ اَیْمانِهِم . . . »

در مورد مال و فرزند  ی فرماید : « اَلمالُ  وَ الْبَنون زینةُ الحیوة الدّنیا » و « قُلْ مَنْ حرّمَ زینة اللهِ الّتی اَخرَج لِعِبادهِ » اما در کنارش دارد که : « لا تُلهِکُم اَموالکُم و اَوسلادکُم عَنْ ذکرالله »

در تربیت قرآنی زهد اصیل و راستین یعنی روشی از زندگی که در آن جهت پیش گیری از وابستگی و اسارت به امور مادی و دنیایی و در نتیجه بازماندن از تکامل روحی و معنوی ،پرداختن به مادیات مهار و تحئت اراده ی انسان در می آید، در این دیدگاه به جای کشتن نفس کنترل و مها نفس مطرح است. بر این اساس انسان علی رغم برخورداری از امور مادی اسیر و گرفتار آن نمی شود و مادیات هدف انسان قرار نمی گیرد بلکه وسیله و بستر تکامل او می شود.

نقطه ی مقابل زهد راستین حالتی است که دنیا و مادیات ذاتاً پلید استن و انسان باید از آن کناره گیری کند که این کار هم از نظر اسلام مردود است.پس زهد راستین تعادلی بین دنیا گریزی و دنیا زدگی ست.

زهد علاوه ب حالت درونی و روانی تبعاً یک شکل بیرونی و رفتاری هم دارد.انسان زاهد راستین در شیوه ی عملی زندگی نه دنیا گریز است و رهبان نه اهل تجمل و اسراف و رفاه زده بلکه حالتی متعادل بین این دو را دارد.

فلسفه ی زهد ورزی (زهد راستین):

1-      آزادگی و حریت؛بر اساس منش زهد راستین روح انسان والاتر و گرامی تر از آن است که  وابسطه و اسر مادیت شود و آزادگی، و حریت انسان اقتضا می کند که ضمن بهره برداری از مادیت به اندازه ی نیاز طبیعی و فطری، هیچ گونه اسارت و قیدو بندی به این امور نداشته باشد، انسان عزت نفس و مناعت طبع دارد  و نباید این گوهر را با بامور مادی و لذات دنیوی مثل پول و مقام و ... معامله کند.

2-      برخورداری از روح عشق و پرستش؛به طور کلی انسان وقتی می تواند دارای روحی عاشق، پرستنده و اوج گیرنده باشد کهبندهای اسارت مادی را از دست و پای خود بریده باشد.یعنی تعلق یا وابستگی به مادیات نداشته باشد.

3-      همدردی و همراهی و همدلی با مردم؛بُعد دیگری که در فلسفه ی زهد راستین مطرح است این است که انسان اخلاقی و اخلاقگرا با مردم و رنج و درد آنها همراه باشد و خود را از آنان جدا نبیندو راضی نباشد که مردم در غذاب فقر باشند و او در تنعم و خوشی و لذت.لذا انسان اخلاقگرا زندگی خود را مطابق زندگی متوسط مردم زمانه ی خود تنظیم می کند و از تجمل و خود نمایی در مقابل مردم نیازمند پرهیز می کند،او حتی از آنچه که دارد به دیگران هم کمک می کند و از هر گونه وابستگی به پول و مادیات دوری می نماید. البته حاکم و رئیس جامعه باید زندگی خود را با زندگی پایین ترین طبقه ی جامعه تطبیق نماید.

 

«زهد» در کلام مولا علی (ع)

در نهج البلاغه ، مکرراً به زهد - با مفهوم راستین آن – اشاره شده و ما بار ها با عباراتی همچون : « الزّهادة » و « الزّهد » روبرو می شویم . منش و شیوه ی عملی او نیز تابلویی از زهد راستین و متعادل است  از طرفی امام علی (ع) شخصیتی است که جز یکی دو نحله بقیه فرقه های عرفان اسلامی خود را به آن حضرت منسوب می کنند و سرسلسله ی خود را آن حضرت معرفی می کنند .

در نهجالبلاغه در حدود 5 خطبه ، 6 حکمت و یک نامه به مقوله ی زهد پرداخته شده ، اینک نمونه های از بیانات آن حضرت را در تبیین و تعریف زهد راستین می آوریم :

خطبه 81 : « یا اَیُّهاالنّاس ؛ الزَّهادةُ  قِلَّةُ العَمل وَ الشّکرُ عن النعم وَ الوَرَعُ عن المَحارم ...»

خطبه 230  : « زاهدان گروهی از مردم دنیا یند که دنیا پرست نیستند ، پس در دنیا زندگی می کنند

                  اما آلودگی دنیا پرستان را ندارند ، در دنیا با آگاهی و بصیرت زندگی می کنند . . . . »

خطبه 104 : « خوشا به حال زاهدین در دنیا . . . آنان زمین را تخت ، خاک را بستر ، آب را عطر ، قرآن

            را لباس زیرین و دعا را لباس رویین قرار داده و با دنیا به روش عیسی (ع) رفتار می کنند . »

نامه 27 : « ای مردم بدانید که پارسایان از دنیای فانی به سلامت گذشته و به آخرت رسیدند .

           پارسایان در بهترین خانه های دنیا سکونت گزیدند و بهترین طعام های دنیا را خوردند و  همان لذت هایی را بردن که دنیاپرستان از آن بهره مندبودند، همان گونه که سرکشان و متکبران

بهره گرفتند ، {پارسایان}سپس از این جهان با زاد و توشه فراوان و تجارتی سودمند به آخرت شتافتند اینها لذت پارسایی را در رها کردن نابایستنی ها چشیدند و یقین داشتند که در آخرت همسایه خدایند . . . »

حکمت 28 : « خَیرُ الزُّهد اَخفَیها »  بهترین و برترین پارسایی پنهان ترین آنهاست

 

زهد عارفانه(عاشقانه) ، زهد غیر عارفانه ( صوفیانه و ریایی )

در طول زمان در میان متشرعین جامعه اسلامی جریانی شکل گرفت که از زهد برداشت و تعریفی ارائه داد که عملاً با رهبانیت مسیحی یکی می شد ، یعنی طبقه ای از زاهدان مسلمان پیدا شدند که دیدگاهی دنیاگریز و رهبانی نسبت به زهد داشته ، از زندگانی معمول کنار کشیده و برای خود شکل و شمایلی ترتیب دادند که متمایز از توده ی مردم باشند، اینها شاید نیت بدی هم نداشتند ولی کج فهم و قشری و ظاهر پرست بودند و دین را تنها همین آداب ظاه می دیدند و فکر می کردند که تنها از این راه به کمال می رسند . این زاهدان چون از طرفی نیاز به مواهب وتنعمات طبیعی و فطری داشته و دغدغه ی رفع این نیاز را در خود احساس می کردند و از طرفی رسیدن به کمال را در محروم ساختن خویش از این مواهب می دانستند ، عبوس و ترشرو ، طلبکار و خشن می شدند . عیب دیگرشان ای بود که با این رفتارشان کاسب کارانه و معامله گرانه با دین بر خورد می کردند و چون یقین هم نداشتند که با ترک دنیا و مواهب آن آخرتی نیکو داشته باشند ، و در درون خویش نگران از دست دادن مواهب اخروی هم بودند . در این میان عده ای نیز با تظاهر به زهد و پارسایی به دنبال مقاصد و اهداف دنیایی خودشان بودند و از این طریق مردم را می فریفتند .

نکته ی دیگری که قابل ذکر است اینست که انسان های به کمال  رسیده در اثر توجه به زیبایی ها و بیشتر مشغول شدن  به معشوق به تدریج منش زهد راستین پیدا می کنند و نسبت به دنیا کم اعتنا

می شوند و اندک جویی از تنعمات و مواهب دنیایی در آنها بروز می کند ، در صورتی که زاهد قشری ظاهرپرست می خواهد با محروم ساختن خود از مواهب و تنعمات و تر ک ظاهری مادیات ، چیزی به دست آورد و به کمالی نایل آید .

اینگونه بود که عرفان عاشقانه و زهد راستین دچار نوعی انحراف شد و به مرور زمان واژه « زهد » مفهوم اصیل خود را از دست داد و آلوده دامن گردید و سرنوشت شومی پیدا کرد

 

دیدگاه حافظ در مورد زهد و زاهد :

کلمه « زهد» به تنهایی یا به صورت تر کیبات : « زهد و ریا » ، « زهد ریا » ، « زهد خشک » و . . . کلمه « زاهد» نیز به تنهایی یا به صورت ترکیبات : « زاهد ظاهر پرست» ، « زاهد خودبین » ، « زاهد خلوت نشین » و ترکیبا ت طنز آمیز « زاهد عال مقام » و « زاهد پاکیزه سرشت » و نیز با عباراتی همچون : « پشمینه پوش » ، « خرقه پوش » « اهل ریا » ة « صومعه دار » ، « شیخ » ، « واعظ » و « فقیه » مکرر در دیوان حافظ آمده است .

حافظ در تمام موارد از زهد و زاهد به بدی یاد کرده و از آنها بیزاری جسته است ، از بررسی ابیات مربوط در می یابیم که حافظ با دو گون زهد که در زمانه ی خویش رایج بوده سخت به مخالفت پرداخته : یکی زهد ریا کارانه و دیگری زهد کج اندیشانه ، زهد ریا کارانه که یک نفاق و دو رویی بوده و جز تظاهر به زهد چیزی در درون خود نداشته ، چه زهد حقیقی و چه زهد غیر واقعی و کج اندیشانه ، که حافظ سعی بر رسوا کردن آنها دارد :

بیار باده ی رنگین که یک حکایت راست

بگویم و بکنم رخنه در مسلمانی

به خاک پای صبوحی کشان که تا من هست

ستاده بر در میخانه ام به دربانی

به هیچ زاهد ظاهر پرست نگذشتم

که زیر خرقه نه زنّار داشت پنهانی

حافظ اینها را زهد فروش و طلبکار از مردم می داند و باده نوشی بی ریا را از زهد فروشی بهتر می داند :

باده نوشی که در آن روی و ریایی نبود

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

این طایفه منافقند و در هر لباسی که باشند لقمه ی شبهه ناک و حرام را چون حیوانی خوش علف می خورند :

صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه می خورد

پار دمش دراز باد این حیوان خوش علف

حتی اگر در لباس فقیه باشد مال اوقاف را که در حال مستی برای دیگران حرام اعلام می دارد ، خود پنهانی از آن استفاده می کند :

فقیه مدرسه دی مست بود فتوی داد

که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

حافظ خود افتخار می کند که اگر چه فقیر و تهیدست است اما از از مال اوقاف درمی استفاده نمی کند :

بیا که خرقه ی من گر چه رهن میکده هاست

ز مال وقف نبینی به نام من درمی

و به طعنه شراب حرام خود را در قیامت از نان حلال شیخ با صرفه تر می داند :

ترسم که صرفه ای نبرد روز باز خواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

این طایفه هر آنچه بر منبر می گویند فقط ریاست و خود در خلوت غیر آن را انجام می دهند :

واعظان کاین چلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

تو گویی که اینان خود روز قیامت را باور ندارند :

گوئیا باور نمی دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

بدتر اینکه برسر منبر ناز و کرشمه ای هم با شاهدان شهر دارند :

این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

و بد تر از همه اینکه منافقان قرآن را دام تزویر می کنند :

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

حافظ از پایگاه کسی که از معتقدان است و فرض ایزد می گذارد و درد دین دارد ، نگاهی آسیب شناسانه به آفت ریا و سالوس و تزویر می اندازد و این زهد ریایی را آتشی در خرمن دین می داند و بویی از خیر و سعادت از آن نمی شنود :

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

که بوی خیر ز  زهد ریا نمی آید

،،،،،،،

آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو

و نهایتاً این طایفه را اصلاً مسلمان نمی داند و از نظر او بوی حق به مشامشان نرسیده :

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

،،،،،،،،

پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو

از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

 

نوعی دیگر از زهد آنست که ریایی هم در آن نیست و زاهد حقیقتاً از دنیا رویگردان شده اما برداشت او از مفهوم زهد با مفهوم زهد اسلامی و راستین اشتباه است ، او فکر می کند که می تواند با محروم ساختن خود از دنیا و مواهب آن و با یک سلسله رفتار سختگیرانه و خشن می تواند به کمال برسد و این زهد با اسلام جور در نمی آید و بدعتی است در اسلام راستین محمدی و علوی و حافظ آن را زهد خشک ، و زهد گران و کج اندیشانه می داند که اگر چه ریایی هم نیست اما حافظ آن را نکوهش می کند :

ز زهد خشک ملولم کجاست باده ی ناب

که بوی باده مدامم دماغ تر دارد

اینگونه زهد هم زاهد را اسیر عجب می کند و دیگر نمی تواند اهل نیاز باشد ، زاهد اسیر غرور و خود بزرگ بینی شده و دچار گمراهی می گردد :

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

،،،،،،،،،

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دار السلام رفت

و این خودبینی باعث می شود که عیب جو و بد بین نیز بشود :

یا رب آن زاهد خود بین که بجز عیب ندید

دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز

کلاً کج اندیشی زاهد را ظاهربین کرده و از احوالات درون و عالم عش و رندی بی خبر می سازد :

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

اصلاً توانایی درک و فهم عشق و رندی و سعادت هدایت یافتن را از دست می دهد  :

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه سود

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

،،،،،،،،،،

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است

عشق کاری است که موقوف هدایت باشد

اینان طالب یار حقیقی نیستند و در عوض محروم ساختن خود از نعمات دنیا ، به دنبال خوشی ها و نعمت های بهشتند و زهد خود را وجه الضمان بهشت می دانند و به طمع بهشت زهد پیشه ساخته اند ، در حالی که حافظ معتقد است بهشت باید پیش از رستاخیز در جان و روان آدمی ایجاد شود و زاهد که در این دنیا از بهشت روح و جان محروم است نمی تواند با لذت های بهشتی هم ارتباط بر قرار کند و از در ک بهشت الهی هم محروم می ماند :

ز میوه های بهشتی چه ذوق در یابد

کسی که سیب زنخدان شاهدی نگزید

به هر حال حافظ از اینگونه زهد و زاهدان بیزار است و از هم صحبتی با آنان هم پرهیزدارد :

خرقه ی زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه ی عقل مرا آتش خمخانه بسوخت

،،،،،،،،،

من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

 

تفأل این هفته :

 

شهریست پر ظریفان و ز هر طرف نگاری

یاران صلای عشق است گر می کنید کاری

. . .

. . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 12:41  توسط فرهنگسرای مردانی  |