|
|
|
|
|
فرهنگسرای نصراله مردانی - کازرون چهارشنبه - بیست و هشتم آذر ماه یکهزار سیصد و هشتاد و شش ساعت هفت بعد از ظهر شروع جلسه با معرفی نسخه های خطی « دیوان حافظ » توسط مسئول فرهنگسرا : در این جلسه سه نسخهی دیگر از دیوان خواجهی شیراز را خدمت عزیزان معرفی می نماییم ؛ این هر سه نسخه متعلق به کتابخانهی ادیب دانشور آقای دکتر «سید یوسف نیری» است :
تا جمالـت عاشقـان را زد به وصـل خـود صــلا جـان و دل افـتـادهاند از زلـف و خـالـت در بــلا آنچه حال عاشقان از دست هجرت میکشد کس نـدیـده در جهـان جـز کـشـتـگـان کـربـلا تُـرک ما گر می کند مستی و رندی در جهان تَـرک مـسـتـوری و رنـدی کـرد بـایـــــــــد اولا بـزم عیـش و مـوسـم شـادی و هنـگام طرب پـنـج روز ایـام عـشـرت را غنـیـمـت دان هـلا حافـظـا گـر پایبـوس شاه دستـت میدهـد یافـتـی در هـر دو عالـم رتـبـت و عـزّ و عــلا غزل ( 184 ) دوش دیــدم کـه مـلایـک در مـیـخـانـه زدنـــــد گِــل آدم بـسـرشـتـنـد و بـه پـیـمـانـه زدنـــــد سـاکـنـان حـرم سـتـر و عـفـاف مـلـکـــــــــوت بـا مـن راهنـشـیـن بـادهی مـسـتـانـه زدنــــــد آسـمـان بـار امـانـت نـتـوانـسـت کـشـیــــــــد قـرعـهی کـار بـه نـام مـن دیـوانــه زدنــــــــــد جـنـگ هـفـتـاد و دو ملـت هـمـه را عـذر بـنـه چـون نـدیـدنـد حـقـیـقـت ره افـسـانـه زدنـــد شـکـر ایـزد کـه مـیــان مـن و او صـلـح افـتـاد صـوفـیـان رقص کنـان سـاغـر شـکـرانـه زدنـد آتش آن نیست که از شعلهی او خندد شمع آتـش آن اسـت کـه بــر خـرمـن پـروانـه زدنــد کـس چو حافظ نـگشـاد از رخ اندیـشه نقاب تـا سـر زلـف سـخـن را بـه قـلـم شـانه زدند رو خوانی : سیدمحمدعلی آل مجتبی شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد
تفأل این هفته : به صوت بلبل و قمری اگر نـنـوشی می علاج کی کنمت آخرُ الـدواء لِکَـــیْ . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:7 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
حافظ خوانی فرهنگسرای نصراله مردانی – کازرون چهارشنبه 21 / 9 / 86 ساعت 7 بعد از ظهر شروع جلسه با معرفی دو نسخهی خطی از دیوان حافظ توسط مسئول فرهنگسرا : الف : « نسخهی گورکهپور» این نسخه متعلق به خانوادهی «هاشمیسبزپوش» در شهر «گورکهپور» هند است ، نسخهی مذکور در اصل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی است که در حاشیهی آن منظومهی «جمشیدوخورشید سلمان ساوجی» و «دیوانحافظ» و «دیوانجلالعضد» و منتخبی از «دیوانکمالخجندی» به خط نستعلیق به شیوهی خاص قرن نهم تحریر شده است . دیوان حافظ در این نسخه در حاشیه از ورق 45 تا 140 به نگارش درآمده و دارای مقدمه جامع دیوان (محمد گلندام ) است ، البته یک صفحه از آن ساقط شده است . کاتب نسخهی «گورکهپور» ، «محمدبن سعیدبن عبدالله القاری» است که تحریر آن را در آخر ماه ذیالحجه سال 824 هـ.ق به پایان رسانده است . نسخهی مذکور دارای 435 غزل 17 قطعه 26 رباعی و پنج قسمت مفردات است و فاقد ساقی نامه و ترکیب بند می باشد . این مجموعهی نفیس را «دکترمحمدزبیرصدیقی»استاد دانشگاه کلکته از خانوادهی هاشمی سبز پوش مدتی به امانت می گیرد و پس از عکسبرداری و مطالعهی دقیق و ضبط جزئیات و خصوصیات ، آن را در کنگرهی بینالمللی خاورشناسان برای اولین بار معرفی می نماید و یک نسخهی از عکس آن را به استاد «علیاصغرحکمت» سفیر ایران در هند اهدا می کند که سر انجام در سال 1350 شمسی به اهتمام «دکتر نذیر احمد» و «جلالینائینی» با هزینهی سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی منتشر گردید. ب : « نسخهی طوپقاپو » این نسخه که در کتابخانهی سلیمانیه(طوپقاپو ) اسلامبول مضبوط می باشد ، در سال 822 هـ.ق با خط نستعلیق نسبتاً پخته توسط «جعفر الحافظ» نوشته شده و شامل 442 غزل ، 10 قطعه ویک فرد ، 6 مثنوی ، یک ترجیع بند ، یک غزل مکرر پنج بیتی و 19 قطعه با دو رباعی است . در این نسخه یک غزل عربی با مطلع " الم یأن للاحباب اَن یترحموا / وَ للمنافقینَ العهد اَن یـتـنـدموا " آمده و این قدیمترین سندی است که این غزل در آن درج گردیده ، البته در کتابت نسخهی « طوپقاپو» سهل انگاری بسیار و افتادگیهای زیادی به چشم می خورد .
غزل 183 (ق.غ) دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند بی خود از شعشعهی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینهی وصف جمال که در آنجا خـبـر از جلوهی ذاتم دادنـد من اگر کامروا گشتم و خوشـدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژدهی این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنـد این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند همّت حافظ و انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند روخوانی : سمیه مردانی شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد
تفأل این هفته : دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم وندر این کار دل خویش به دریا فکنم . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:54 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||