تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

 

فرهنگسرای نصراله مردانی -  کازرون

چهارشنبه  - بیست و هشتم آذر ماه  یکهزار سیصد و هشتاد و شش

ساعت هفت بعد از ظهر

 

شروع جلسه با معرفی نسخه های خطی « دیوان حافظ » توسط مسئول فرهنگسرا :

در این جلسه سه نسخه‌ی دیگر از دیوان خواجه‌ی شیراز را خدمت عزیزان معرفی می نماییم ؛ این هر سه نسخه متعلق به کتابخانه‌ی ادیب دانشور آقای دکتر «سید یوسف نیری» است :

  • نسخه اول -  کاتب این نسخه ، شخصی به نام « شاه محمود » است و کتابت آن را در ماه ذی‌الحجه سال 945 (هـ.ق) به پایان رسانده است که دارای 252 صفحه بوده اما از چند ورق از وسط و آخر آن افتاده است . البته از نوع و جنس کاغذ ، آن را مربوط به نیمه دوم قرن نهم دانسته‌اند .
  • نسخه دوم  -  این نسخه در قطع جیبی و به خط نستعلیق نوشته شده و تاریخ کتابت ندارد . گویا صحاف صفحه آخر را که تاریخ کتابت ( 806  یا  856 ) در آن بوده ، دیده است و در ورقه‌ای ضمیمه‌ی دیوان صحافی کرده‌است . این نسخه به سه مجلس تقسیم بندی شده است .
  • نسخه سوم  -  سومین نسخه‌‌ی دکتر سید یوسف نیری ، تاریخ کتابت ندارد و احتمالاً باید در اواخر قرن نهم نوشته شده باشد دارای 186 ورق ( 372 صفحه ) است ولی چند صفحه از اول و نیز صفحه‌ی آخر آن افتاده است و در اولین صفحه‌ی موجود سه بیت آخر غزل « به ملازمان سلطان که رساند این دعا را » وجود دارد و بعد از این سه بیت ، غزل پنج بیتی کاملی است که در اکثر نسخه ها نیست البته در نسخه نور عثمانیه با اندک اختلافی آمده‌است ، آن غزل چنین است :

 

تا جمالـت عاشقـان را زد به وصـل خـود صــلا

جـان و دل افـتـاده‌اند از زلـف و خـالـت در بــلا

آنچه حال عاشقان از دست هجرت می‌کشد

کس نـدیـده در جهـان جـز کـشـتـگـان کـربـلا

تُـرک ما گر می کند مستی و رندی در جهان

تَـرک مـسـتـوری و رنـدی کـرد بـایـــــــــد اولا

بـزم عیـش و مـوسـم شـادی و هنـگام طرب

پـنـج روز ایـام عـشـرت را غنـیـمـت دان هـلا

حافـظـا گـر پای‌بـوس شاه دستـت می‌دهـد

یافـتـی در هـر دو عالـم رتـبـت و عـزّ و عــلا

 

غزل ( 184 )

دوش دیــدم کـه مـلایـک در مـیـخـانـه زدنـــــد

گِــل آدم بـسـرشـتـنـد و بـه پـیـمـانـه زدنـــــد

سـاکـنـان حـرم سـتـر و عـفـاف مـلـکـــــــــوت

بـا مـن راه‌نـشـیـن بـاده‌ی مـسـتـانـه زدنــــــد

آسـمـان بـار امـانـت نـتـوانـسـت کـشـیــــــــد

قـرعـه‌ی کـار بـه نـام مـن دیـوانــه زدنــــــــــد

جـنـگ هـفـتـاد و دو ملـت هـمـه را عـذر بـنـه

چـون نـدیـدنـد حـقـیـقـت ره افـسـانـه زدنـــد

شـکـر ایـزد کـه مـیــان مـن و او صـلـح افـتـاد

صـوفـیـان رقص کنـان سـاغـر شـکـرانـه زدنـد

آتش آن نیست که از شعله‌ی او خندد شمع

آتـش آن اسـت کـه بــر خـرمـن پـروانـه زدنــد

کـس چو حافظ نـگشـاد از رخ اندیـشه نقاب

تـا سـر زلـف سـخـن را بـه قـلـم شـانه زدند

 

رو خوانی : سیدمحمدعلی آل مجتبی

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

 

  1. ( دوش = شب گذشته   -   ملایک = فرشته ها   -   میخانه = استعاره از زمین   -   پیمانه = کیل ، اندازه ، قالب ، جام شراب ) در این غزل شاعر از طریق مکاشفه هستی را به تماشا نشته است و دارد خلقت آدم را می‌بیند و بینش عرفانی و رندانه‌ی خود را بیان می‌دارد ؛ شب گذشته -در مکاشفه – دیدم که فرشتگان به زمین مراجعه کرد و خاک آدم گل کردند به قالب رختند . نجم‌الدین رازی(نجم دایه ) در مرصاد‌العباد  آورده‌است که : «چون خدای عزّ و جلّ خواست که آدم را بیافریند ، جبریل را فرمود که برو بدین جهان – آنجا که امروز مکه است – و از آنجا چهل گز خاک بردار ، چون جبریل به زمین آمد که خاک بردارد ، زمین به سخن آمد که ؛ ای جبریل چه می کنی؟ گفت ؛ می خواهم از روی تو خاک بر دارم تا خدای عزّ وجلّ خلقی بیافریند و این جهان را به سپارد ، زمین جبریل را سوگند داد که ؛ بدان خدای که ترا فرستاد که تو از من گل برندار ، جبریل به خاطر آن سوگند بازگشت ، پس خدای میکائیل را بخواند که برو و چهل گز گل از روی زمین بردار . چون میکائیل بیامد زمین همان سوگند را به میکائیل داد ، خداوند عزرائیل بفرستاد و چون زمین همان سوگند را به وی بداد ، گفت ؛ فرمان خدای را به سوگند تو ندهم و چهل گز گل از جمله‌ی روی زمین برداشت و حق جلّ و علا  آدم به قدرت خویش ( خمّرتُ طینة آدم بیدي اربعین صباحاً = گل آدم را به دست خود در چهل روز خمیر کردم ) از آن گل بیافرید  آل مجتبی : استاد ببخشید ؛ مراد از «به پیمانه‌زدند» چیست ؟ چون می دانیم که حافظ سخن شناس و ادیب است و بی جهت کلمه ای را نمی آورد ، شما فرمورید ؛ به قالب زدن ،  جمال اژدری : شاید «زدن» در ایجا یعنی ساختن ، دکتر کرباسی : شاید منظور به گونه‌ی پیمانه ساختن باشد . آل مجتبی : ببینید ؛ «پیمانه زدن» به معنی شراب نوشیدن است و «پیمانه کردن» به معنی اندازه گرفتن حالا «به پیمانه زدن» به چه معناست ؟ به نظر می آید اشاره‌ای باشد به ؛ جام را به جام زدن ، باشد.
  2. ( حرم = داخل سرای   -   ستر = پرده ، حجاب   -   عفاف = پاکدامنی ، پرهیزکاری   -   ملکوت = عالم بالا ، عرش ، حضرت و حضور عظمت الهی   -   ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت = عرشیان ، فرشتگان   -   راه نشین = بی خانمان ، استعاره از خاک بودن انسان ، انسان خاکی   -   باده = شراب ، می   -   مستانه = حالت مست ، همچون مستان) [شب گذشته] فرشتگان و عرشیان بامن زمینی و خاکی همانند باده نوشان شراب[عشق و معرفت] نوشیدند . در این بیت اشاره ای دارد به آیه 30 تا  33 سوره بقره  ، حافظ می خواهد بگوید که هنگامی که من(آدم) « اسماء » را بر ملایک می‌خواندم فرشتگان بامن تکرار می کردند و نیز این معنا بیان می دارد که من (آدم) معرفت و شناختم بلا واسطه از حق تعلیم گرفته ام .
  3. ( بار امانت = کنایه است از بار معرفت یا عشق ، بار تکلیف ، بار سنگین خلیفة الهی   -   قرعه = قسمت ، نصیب ) این بیت هم اشاره دارد به به آیه 72 از سوره احزاب : « اِنّا عَرضنا الأمانةَ عَلَی السموات و الأرض و الجبال فَـأبینَ أنْ یـحـمـلـنَـها . . .  یعنی ؛ ما امانت[خویش] را به آسمان و زمین و کوهها عرضه داشتیم ، پس نپذیرفتند که آن را به دوش بکشند و از آن هراسیدند و انسان آن را به دوش کشید ، به راستی که انسان ستمکار [برخویش] و نادان است .» و هم به حدیث « کُنتُ کنزاً مخفیاً فَـأحببتُ أنْ اُعرف فَـخلقتُ الخلقَ لِـکَیْ اُعرف = من گنجی مفی بودم دوست داشتم شتاخته شوم پس آفرینش را آفریدم تا شناخته شوم .» حافظ می گوید امانت خدا [عشق یا جانشینی خدا ] را آسمان نتوانست به دوش کشد این کار مشکل سهم و نصیب من دیوانه‌ی عاشق گردید .
  4. ( ملت = دین ، مذهب ، شریعت ) در مصرع اول اشاره دارد به حدیثی از پیامبر که فرمود : « یهودیان 71 گروه شدند و مسیحیان 72 فرقه گردیند و پیروان من به 73 دسته می سوند که تنها یک گروه از آنان رستگارند .»  اختلاف میان 72 فرقه از 73 فرقه اسلامی را کنار بگذار و به گروه رستگاران توجه داشته باش که آن 72 گروه حقیقت را نشناختند و به راه پندار و خرافات رفتند و گمراه شدند .
  5. خدارا سپاس که میان من و او ( پیر و مرشد یا روح ) آشتی بر قرار شد و یاران خانقاه به شکرانه‌ی این آشتی ساغر معرفت و عشق سرکشسیدند . در اینجا حافظ اشاره دارد به اینکه گفته اند هنگامی که خداوند از روح خود در کالبد انسان دمید – وَ نَـفَـختُ فیه مُن روحي – روح ملکوتی از اینکه در قالب ناسوتی و خاکی قرار گرفته بود ناراحت بود و مدتی طول کشید تا با جسم آدم خو گرفت .
  6. آتشی که زبانه‌ی آن باعث افروختن ( خنده‌ی ) شمع می گردد آتش نیست ، آتش حقیقی ، آتش عشق است که هستی پروانه‌ ( عاشق ) را خاکستر می کند . آل مجتبی : حافظ در اینجا به شیطان می گوید که آتش حقیقی آن نیست که تو را از آن آفریدند – در قرآن از زبان ابلیس آمده است که گفت : خَـلَـقْـتَـني مِن نار وَ خلَقتـهُ مِن طین = مرا از آتش آفریدی و او ( آدم ) را از خاک -  و تو از آن مغرور گشتی ، آتش حقیقی ، آتش محبت و عشق است که به جان من ( آدم ) انداختند .
  7. ( زلف سخن = اضافه تشبیهی است ، سخن به زلف تشبیه شده است ) از زمانی که سخن آراسته ( شعر ) به وجود آمد ، هیچکس نتوانسته است همانند حافظ اندیشه ( معرفت ، هنر ) را به این شیوایی بیان کند .  عباس برزیده : اندیشه یعنی حقیقت . دهقانیانفر : اندیشه استعاره از حرف هایی است که حافظ از ابتدا تا انتهای این غزل بیان داشته است .

 

تفأل این هفته :

 

به صوت بلبل و قمری اگر نـنـوشی می

علاج کی کنمت آخرُ الـدواء لِکَـــیْ

. . .

. . .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:7  توسط فرهنگسرای مردانی  | 

 

 

حافظ خوانی

فرهنگسرای نصراله مردانی – کازرون

چهارشنبه  21 / 9 / 86

ساعت 7 بعد از ظهر

 

 شروع جلسه با معرفی دو نسخه‌ی خطی از دیوان حافظ توسط مسئول فرهنگسرا :

الف : « نسخه‌ی گور‌کهپور» این نسخه متعلق به خانواده‌ی «‌هاشمی‌سبز‌پوش‌» در شهر «‌گور‌کهپور‌» هند است ، نسخه‌ی مذکور در اصل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی است که در حاشیه‌ی آن منظومه‌ی «‌جمشید‌و‌خورشید سلمان ساوجی‌‌» و «‌دیوان‌حافظ‌» و «دیوان‌جلال‌عضد‌» و منتخبی از «‌دیوان‌کمال‌خجندی‌» به خط نستعلیق به شیوه‌ی خاص قرن نهم تحریر شده است . دیوان حافظ در این نسخه در حاشیه از ورق  45  تا  140  به نگارش درآمده و دارای مقدمه‌ جامع دیوان (محمد گلندام ) است ، البته یک صفحه از آن ساقط شده است . کاتب نسخه‌ی «‌گور‌کهپور» ، «محمدبن سعیدبن عبدالله القاری» است که تحریر آن را در آخر ماه ذی‌الحجه سال 824  هـ.ق به پایان رسانده است . نسخه‌ی مذکور دارای 435 غزل 17 قطعه 26 رباعی و پنج قسمت مفردات است و فاقد ساقی نامه و ترکیب بند می باشد .

این مجموعه‌ی نفیس را «‌دکترمحمد‌زبیر‌صدیقی‌»استاد دانشگاه کلکته از خانواده‌ی هاشمی سبز پوش مدتی به امانت می گیرد و پس از عکسبرداری و مطالعه‌ی دقیق و ضبط جزئیات و خصوصیات ، آن را در کنگره‌ی بین‌المللی خاورشناسان برای اولین بار معرفی می نماید و یک نسخه‌ی از عکس آن را به استاد «علی‌اصغر‌حکمت» سفیر ایران در هند اهدا می کند که سر انجام در سال 1350 شمسی به اهتمام «دکتر نذیر احمد» و «جلالی‌نائینی» با هزینه‌ی سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی منتشر گردید.

ب : « نسخه‌ی طوپقاپو » این نسخه که در کتابخانه‌ی سلیمانیه(طوپقاپو ) اسلامبول مضبوط می باشد ، در سال 822 هـ.ق با خط نستعلیق نسبتاً پخته توسط «جعفر الحافظ» نوشته شده و شامل 442 غزل ، 10 قطعه ویک فرد ، 6 مثنوی ، یک ترجیع بند ، یک غزل مکرر پنج بیتی و 19 قطعه با دو رباعی است . در این نسخه یک غزل عربی با مطلع " الم یأن للاحباب اَن یترحموا  /  وَ للمنافقینَ العهد اَن یـتـنـدموا " آمده و این قدیمترین سندی است که این غزل در آن درج گردیده ، البته در کتابت نسخه‌ی « طوپقاپو» سهل انگاری بسیار و افتادگیهای زیادی به چشم می خورد .

 

 

 

غزل 183 (ق.غ)

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند      

 واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند        

بی خود از شعشعه‌ی پرتو ذاتم کردند     

باده از جام تجلی صفاتم دادند                  

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی 

آن شب قدر که این تازه براتم دادند       

بعد از این روی من و آینه‌ی وصف جمال

که در آنجا خـبـر از جلوه‌ی ذاتم دادنـد   

من اگر کام‌روا گشتم و خوشـدل چه عجب

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند               

هاتف آن روز به من مژده‌ی این دولت داد         

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنـد            

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد     

اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند          

همّت حافظ و انفاس سحر خیزان بود            

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

 

روخوانی : سمیه مردانی

شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد

 

  1. ( دوش = شب گذشته ، دیشب  -  وقت = زمانی بین گذشته و آینده که در آن واردی از طرف حق بر دل بنده رسد چنانکه وی را نه از گذشته یاد آید و نه آینده در نظر او باشد ، سالک را در آن حال آرامشی دست دهد و باید که در " وقت " با حق خوش باشد  -  سحر = هنگام راز و نیاز با خدا ، در اصطلاح تابش انوار حق بر دل سالک  -  ظلمت = سیاهی ، تاریکی ، شاید مراد حجاب و تاریکی تن و نفس باشد ، عارف در هنگام کشف و شهود با دیده‌ی بصیرت هستی را سیاهی و تاریکی می بیند  -  شب = در اصطلاح عالم غیب و عالم جبروت را گویند ، عالم امکان و مراتب تکوین را نیز گفته اند   -   آب حیات = آبی که گویند در ظلمات است و نوشیدن آن زندگانی جاویدان می بخشد ، خضر و اسکندر در پی یافتن آن بودند ، خضر به آب حیات دست یافت و نوشید و زندگی جاوید یافت اما اسکندر نتوانست به آب حیات برسد ، کنایه از سرچشمه‌ی عشق و معرفت حق است ) معنی بیت : دیشب در هنگام راز و نیاز تلألؤ انوار معبود از اندوه گلو‌گیر تعلقات دنیوی رهایم ساخت و در آن تاریکی عالم امکان از چشمه‌ی عشق و معرفت سیرابم کردند .
  2. ( بی خود = مست ، از خویش رفتن به علت واردی قوی از جانب حق ، حالت سُکری که در اثر ترک قید و بند های ظاهری به سالک دست می دهد و در آن حال سالک را دین و تقوی و عقل و ادراکی نباشد بلکه در مقام فنا و نیستی محو گشته است  -  شعشعه = تشعشع ، پراکنده شدن نور ، تابیدن  -    پرتو = نور ، فروغ  -  ذات = حقیقت هر چیزی ، حقیقت پروردگار  -  تـجـلّــی = ظهور ، آشکار شدن ، در اصطلاح تأثیر انوار الهی بر دل بنده‌ای که شایسته باشد ، تجلّی یا پرتو صفات است یا پرتو ذات ، اگر تجلّی صفات باشد در آن آرامش دل حاصل آید اما سالک از شوائب شک و ریب و غرور و توهم خلاص نیابد ، چنانچه تجلّی ذات باشد بر خوف و نیاز سالک بیفزاید و هستی در نظر ش به نیستی بدل شود  -  صـفـات = جمع صفت ، صفات جلالیه مربوط به قهر و عزت و عظمت است ، صفات جمالیه متعلق به لطف و رحمت است  -  باده = شراب ، در اینجا نصرت الهی و عشق و معرفت حق است که عارف را از خود بی خود کند  -  جام = پیمانه ، جام جهان نما ، آینه ، در اینجا دل مرشد کامل است ) معنی بیت : از تابش انوار ذات حق مستم ساختند و شرابی از ضمیر مرشد روشن بین که آینه‌ی صفات احدیت است به من نوشاندند یعنی با مشاهده‌ی جمال یار در آینه‌ی دل مرشد عاشق جمال محبوب ازلی شدم .
  3. ( برات = حواله ، فارسی آن چک است ، هر نوع نوشته ای که در آن پرداخت چیزی را به کسی معین کرده باشند مثل : فرمان آزادی ، پرداخت وجه نقد و . . .  -  بین فرخنده شب(لیلةالمبارکة) و شب قدر و همچنین [شب] برات ایهام تناسب وجود دارد ، شب نیمه شعبان را شب برات(لیلة الصک) می گویند ، ایرانیان نیز شبی به نام "‌شب‌چک‌" داشته اند و در آن شب آتش می افرخته اند و شب را به بیداری می گذرانده اند و روز آن را روزه می گرفته اند و در آن ثواب آن‌جهانی می‌دیده‌اند ، بعضی این سه شب یعنی "شب قدر" ، "شب برات" و "شب چک " را یکی دانسته اند از جمله در تفسیر طبری چنین آمده است ) معنی بیت : چه شب تا سحر خجسته‌ای بود آن شب قدر که در آن برات آزادی مرا از قید و بند های دنیوی دادند انگار که تازه متولد شده باشم .
  4. ( روی = چهره ، در اصطلاح رفع حجاب از جمال حقیقت   -  واو = در اینجا حرف انحصار است  -   آینه وصف جمال = اضافهٔ تشبیهی است وصف جمال یار به آینه تشبیه شده است   -  جلوه = همان تجلّی است به معنی تابش انوار الهی بر دل بنده که او را مست و واله و شیدا سازد ) معنی بیت : از این به بعد تنها به  آینه‌ی وصف جمال - که منعکس کننده‌ و نشان دهنده‌ی اوصاف لطف و رحمت الهی است توجّه می کنم که  در آن آینه بود ذات اقدس الهی بر من تجلّی کرد .
  5. ( کام‌روا = کامیاب ، برخوردار  -  خوشدل = مسرور و شادمان   -   مستحق = شایسته و سزاوار   -   اینها = اشاره دارد به "نجات از غصه " ، " آب حیات " ، " بیخود شدن از پرتو ذات " ، " باده نوشیدن از جام صفات " ، تازه برات " و  " با خبر شدن از جلوهٔ ذات "  -   زکات = آنچه به حکم شرع باید به مستحق بدهند ) معنی بیت : اگر من به مراد دل خود رسیده ام عجیب نیست زیرا من استحاق داشتم و سزاوار بودم و اینهارا بعنوان زکات به من داده اند .
  6. ( هاتف = سروش ، داعی حقیقت که بر دل سالک الهام رساند   -   صبر = شکیبایی ، پایداری و مقاومت در برابر سختی و گناه   -   دولت = نیکبختی ) معنی بیت : سروش عالم غیب آن روز به من مژده‌ی این نیکبختی و سعادتمندی را داد که با مقاومت در برابر سختی ها  به من ثبات و پایداری ارزانی داشتند
  7. (شهد و شکر = استعاره از معانی و مضامین لطیف و ظریف است   -     شاخ نبات = استعاره از محبوب و معشوق است ) معنی بیت : در پاداش صبر و شکیبایی که کردم از طرف معشق این همه معانی و مضامین باریک  در بیان من تعبیه شده است .
  8. ( همّت = اراده قوی ، توجه قلبی با تمام قوای درونی به جانب حق   -   انفاس =  نفس ها ، دم ها ، دعا های خیر ، نزول ورع غیبی بر دل از جانب محبوب حقیقی ) معنی بیت : اراده و توجه درونی من به سوی  خدا همراه با دعاهای سحر خیزان بود که از قید و بند ها و تعلقات دنیا رهایی‌ام بخشیدند .

 

تفأل این هفته :

 

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

وندر این کار دل خویش به دریا فکنم

. . .

. . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:54  توسط فرهنگسرای مردانی  |