تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

 

حافظ خوانی

چهارشنبه   12 / 10 / 86

فرهنگسرای نصراله مردانی

کازرون

 

شروع جلسه با معرفی سه نسخه‌ی خطی دیگر از «‌دیوان‌حافظ‌» توسط مسئول فر هنگسرا :

       الف – نسخه تاجیکستان : در کتابخانه‌ی دستـخطهای شرقی آکادمی علوم تاجیکستان ، مجموعه‌ای است که در حواشی آن 41 غزل غزل از حافظ نوشته شده ، تاریخ کتابت این نسخه سال 805 هـ . ق است .

        ب – نسخه دکتر اصغر مهدوی : محقق ارجمند ، آقای دکتر اصغر مهدوی ، استاد دانشگاه تهران ، یک نسخه‌ی خطی مکتوب در 836 هـ . ق ، شامل چند دیوان است که دیوان حافظ در هامش صفحات نوشته شده که سرآغاز آن مقدمه‌ی جامع دیوان ( محمد گلندام ) است . از اول این مجموعه‌ی دیوان تقریباً سه صفحه افتاده است و در پایان آن طیبات شیخ اجل سعدی و سال کتابت مجوعه درج گردیده است .

        ج – نسخه بریتیش میوزیم : این نسخه در کتابخانه‌ی موزه‌ی بریتانیا ثبت و ضبط می باشد . تاریخ کتابت آن 813 – 814  هـ . ق است و 152 غزل حافظ را شامل می باشد .

 

 

غزل (187) 

دلا ؛ بـسـوز كـه سـوز تـو كـارهـا بــکــنــــــــد

نـیـاز نـیـم‌شـبـی دفـع صــد بــلا بـکــنــــــــــد

عـتـاب یــــــار پـریـچـهـره عـاشـقـانـه بـکــش

کـه یـک کـرشـمـه تـلافـیّ صـد جـفـا بـکـنـــد

ز مُـلـک تـا مـلـکـو‌ تـش حـجـاب بـردارنـــــــــد

هـر آنـکـه خـدمـت جـام جـهـان نـمـا بـکـنــــد

طبیب عشق مسیحا‌دم است و مشفق لیک

چـو درد در تـو نـبـیـنـد کـه را دوا بـکــنـــــد ؟!!

تـو بـا خـــدای خـود انـداز کـار و دل خـوش دار

کـه رحـم اگـر نـکـنـد مـدّعـی ، خـدا بـکـنــــد

ز بـخـت خـفـتـه مـلـولـم ، بـُـوَد کـه بـیـــداری

بـه وقـت فـاتـحـه‌ی صـبـح یـک دعـا بـکـنـــــد

بـسـوخت حـافـظ و بـویـی بـه زلـف یـار نبرد

مـگـر دلالـت ایـن دولـتـش صــبــا بـکـــنـــــــد

 

 

روخواني : محبوبه لطيفيان

شرح و توضيح : سه بيت اول ، آل مجتبیبـقـیـه استاد دهقانیانفرد

 

  1. ( سوختن = مجازاً به معنی تحمل سختی کردن ، ریاضت کشیدن    -   سوز = درد ، رنج ، ریاضت    -   نیاز = تمنا و خواهش ، دعا و مناجات   -   نیم‌شب = نیمه‌ی شب ، سحر ) معنی بیت : ای دل ؛ در راه سیر و سلوک ریاضت کشیدن (سوز و گداز ) را پیشه کن که ای ریاضت کشیدن ( سوز و گداز ) تأثیر زیادی دارد و مناجات و راز و نیاز سحرگاهی با معشوق مستجاب می گردد و بلا های بسیار ی را دور می سازد .
  2. ( عتاب = ناز ، خشم ، ملامت   -   پریچهره = زیبا روی   -   عاشقانه = به شیوه‌ی عاشقان   -   کرشمه = غمزه حرکات چشم و ابرو و صورت ، اشاره با چشم و ابرو   -   تلافی = جبران ) معنی بیت : خشم و ملامت یار فرشته سیما را به شیوه‌ی عاشقان با جان و دل خریدار باش زیراکه صدها جور و جفای یار با یک توجه و نگاه دلبرانه‌ی او جبران می شود . یا توجه معشوق جبران همه‌ی خشم و ناز اوست .
  3. ( مـُلک = زمین ، عالم ماده ، ظاهر هستی   -   ملکوت = عالم بالا ، عالم معنا ، باطن هستی     -   حجاب = پرده ، مانع ، آنچه میان عاشق و معشوق حایل باشد   -   جام جهان‌نما = جام جم ، جامی که جمشید در آن احوال جهان را تماشا می کرد ، اسعاره از جام شراب ، استعاره از دل عارف کامل ، ضمیر روشن مرشد ) معنی بیت : هرکس که کمر خدمت به ضمیر روشن پیر کامل ببندد تمام حجابهای خاکی و افلاکی برایش برداشته می شود و بر اسرار آگاهی می یابد. ( آل‌مجتبی : خوب شد استاد دهقانیانفرد تشریف آوردند ، ادامه را به ایشان می سپارم )
  4. ( طبیب عشق = اضافه تشبیهی است ، عشق به طبیب تشبیه شده است   -   مسیحا دم = کسی که همچون عیسی (ع) نفسش جانبخش است ، پیر کامل    -    مشفق = مهربان و دلسوز   -   درد = مشکلات راه عشق در اصطلاح عرفان به مصیبت و بلای دوری از حق گفته می شود ) درد در مصرع دوم به معنی درد عشق است « درد عشقی کشیده‌ام که مپرس . . . یا  ای خواجه درد نیست و گر نه طبیب هست»  واعظ کاشفی می گوید : « یک شب آتش در نیستانی فتاد  / سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد  /  شعله تا سرگرم کار خویش شد  /  هر نی‌ای شمع مزار خویش شد  /  نی به آتش گفت کاین آشوب چیست  /  مر تو را زین سوختن مطلوب چیست  / گفت ؛ کاتش بی سبب نفروختند  /  دعوی بی معنی‌ات را سوختند  / زانکه می گفتی نی‌ام با صد نـمود  / همچنان در بند خود بودی که بود  /  مرد را دردی اگر باشد خوش است  /  درد بی عشقی علاجش آتش است . . .  »  معنی بیت : عشق طبیبی جانبخش و دلسوز است اما اگر تو درد عشق نداشته باشی چگونه تو را علاج کند .
  5. ( مدعی = آنکه ادعای اهل حق بودن را دارد و تظاهر به عشق و عرفان می کند که این کار در نزد عارف حقیقی نکوهیده است ) معنی بیت : تو کار خود را به خدا واگذار کن ( به خدا توکل کن ) زیرا مدعی اگر مشکل گشا نیست خداوند مشکل گشاست .
  6. ( بخت = اقبال   -   بخت خفته = بخت خوابیده ، بخت نامساعد   -   بیدار = نیکواقبال، خوشبخت   -   بـُـوَد = امکان دارد ، از ریشه‌ی بـَد به معنی باشد از ریشه‌ی بـُد به معنی بود نیست    -   فاتحه = آغاز ) معنی بیت : از دست اقبال نامساعد دلتنگ و ناراحتم آیا امکان دارد که یک نفر سعادتمند در هنگام آغاز صبح ( هنگام اجابت دعا ) در حق من دعا کند ؟!!
  7. ( بو بردن = مجازاً به معنی فهمیدن است بدون خبر داشتن    -   زلف = غیب هویت است که کسی را بدو راه نیست ، حجاب حایل بین عاشق و معشوق ، وسیله و واسطه‌ی قرب هم گفته شده   -   دلالت = راهنمایی   -   دولت = بخت و اقبال ، عنایت ازلی حق   -   صبا = نسیم صبحگاهی ، پیام آور معشوق و پیام رسان عاشق ، نفخه‌ی الهی ) معنی بیت : حافظ از درد عشق سوخت اما بوی سوختنش را یار نفهمید یا حافظ از درد عشق سوخت اما به مقام قرب معشوق راه نیافت جز اینکه صبا اورا به رسیدن این مقام راهنمایی کند یا اینکه نفخه‌ی الهی اورا به نیکبختی و مقام قرب برساند .

آل مجتبی : درد داشتن در اصطلاح امروزی به معنی تعهد و مسئولیت داشتن است اما به اعتقاد من در این غزل به معنی اشتیاق داشتن است . حافظ در بیت چهارم این غزل می گوید چون تو اشتیاق رسیدن به معشوق و عاشق شدن نداری چگونه عشق در تو راه پیدا کند ، تو را اهل سیر و سلوک نماید . در ضمن آغاز زمان را هنگام اجابت دعا دانسته اند مثل ؛ آغاز صبح (سحر ) ، آغاز سال (هنگام تحویل سال) ، هنگام غروب ، زوال ظهر و . . . 

آقای بابایی : درد در اینجا معنی لیاقت و پذیرا بودن هم می دهد

  سرکار خانم ایمانی : «سوز» در بیت اول به معنی آه است که نتیجه‌ی «دلا بسوز » می باشد ، وقتی دلی بسوزد آهش تأثیر گذار است .

دکتر کرباسی : نیم شبی دو وجه دارد ؛ 1- «یاء» را نسبی بگیریم آنگونه که آقای آل مجتبی معنی کردند  2- « یاء » را یاء وحدت بگیریم ، به این معنی که « یک نیاز سحرگاه»  یا «نیاز یک سحرگاه » : راز و نیاز یک نیمه شب بلا های بسیاری را دفع می کند .

مهندس مرادی : ببخشید « درد عشق» اضافه‌ی تشبیهی نیست ؟

استاد دهقانیانفرد : اضافه‌ی استعاری است ، اضافه های استعاری در حالت های مختلف معنای متفاوتی دارند .

 

غزل ( 188)

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کـنـد

کـه اعـتـراض بـر اسـرار عـلـم غـیـب کـنـد

کـمـال سـرّ مـحـبّـت بـبـیـن نـه نقـص گناه

کـه هر کـه بی هنر افتد نظر به عیب کـند

ز عـطـر حـورِ بهـشـت آن نفس برآیـد بـوی

کـه خـاک مـیـکـده‌ی ما عـبـیـر جیب کـنـد

چـنـان زنـد رهِ اسـلام غـمـزه‌ی ســــاقـی

کـه اجـتـنـاب ز صـهـبـا مـگـر صهـیب کـنـد

کلـیـد گنج سـعـادت قـبـول اهـل دل است

مـبـاد آنکـه در این نکـتـه شکّ و ریب کـند

شـُـبـان وادی ایـمـن گـهی رسـد به مـراد

کـه چند سـال به جان خدمت شعیب کند

ز دیـده خـون بـچـکـانـد فسـانـه‌ی حافـظ

چـو یـاد وقت زمان شـبـاب و شـیـب کـنـد

 

 

 

روخواني : شهرام مـدبری

شرح و توضيح : استاد دهقانیانفرد

 

  1. ( رندی = وارستگی   -   فضول = یاوه‌گو ، کسی که دخالت بی جا می کند   -   عیب کردن = رسوا کردن ، ایراد گرفتن ، خطا و گناه کسی را آشکار کردن   -   اعتراض = ایراد گرفتن ، تعرض کردن   -   علم غیب = دانشی که از اسرار پنهان خبر می دهد ، علم لدنّی ، در اصطلاح عرفا اسرار نهفته ای که اولیاء و مرشدان کامل از آن خبر دارند ) معنی بیت : اگر « که » را تعلیل بگیریم اینگونه می شود ؛ آن یاوه گو وارستگی و عاشقی را بر من گناه می داند زیراکه او بر رمز دانستن اسرار پنهان و داشتن کرامات هم خرده می گیرد . اگر « که » را موصول بگیریم اینگونه می شود که ؛ آن یاوه گویی که بر دانستن اسرار پنهان و داشتن کرامت ایراد می گیرد عشق و رندی مرا هم خطا و گناه می شمارد .
  2. ( کمال = تمامیت ، والایی ، آراستگی صفات   -   محبت = دوستی ، عشق ، جوشش دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب را گویند   -   نقص = کمی و کاستی    -   نقص گناه = نقصان ناشی از گناه ) معنی بیت : به والایی راز عشق من نگاه کن نه به کاستی ناشی از گناهم زیرا که بی هنران فقط عیب را می بینند . جای دیگر هم عیب و هنر را در مقابل هم آورده است : « عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو » سعدی در گلستان می گوید : « بی هنران ، هنرمندان را نتوانند دیدن ، همچنانکه سگ بازاری سگ صید را مشغله بر آرند و پیش آمدن نیارند . » و در بوستان می گوید : « الا ای هنر مند پاکیزه خوی  /  هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی »
  3. ( حور بهشت = زن سیاه چشم بهشتی   -   نفس = دم ، لحظه ، زمان   -   عبیر = عطری ترکیب یافته از مشک و گلاب و زعفران ، مشک از نافه‌ی آهو می گیرند ، عنبر از شکم ماهی مخصوص به همین نام می گیرند و هیچکدام تر کیبی نیستند   -   جَیب = یقه ، گریبان ) معنی بیت : خطیب رهبر کسره « حور » را ساکن دانسته و « حورْ بهشت را صفت عطر گفته اما بیشتر ادبا « حور » را با کسره می خوانند که زیباتر و درست تر به نظر می رسد : آن زمانی بوی خوش زن سیاه چشم بهشتی بلند می شود که غبار میکده‌ی ما را همانند عبیر به یقه و گریبان خود بزند . ( در این بیت بین عطر و نفس و عبیر مراعات النظیر است )
  4. ( ( ره زدن = غارت کردن ، گمراه کردن   -   غمزه = کرشمه ، ر . ک غزل قبل   -   ساقی = دهنده‌ی شراب   -   صهبا = آدم سرخ موی یا سرخ روی ، اسعاره از شراب   -   صهیب = از صحابه و یاران با تقوای پیامبر (ص) فرزند سنان بن مالک است که پیامبر(ص) در حق او فرمود : « نِعمَ العبدُ  صهیبٌ  ، لَوْ لمْ یخفِ اللهَ لَمْ یـَـعصـَـهُ = صهیب بنده‌ی خوب است ، اگر از خدا هم نترسد گناه نمی کند » ) معنی بیت : غمزه‌ی ساقی آنچنان ره اسلام را می زند که فقط صهیب می تواند از شراب نوشیدن اجتناب کند ( بین صهبا و صهیب جناس اشتقاق است )
  5. ( گنج سعادت = اضافه تشبیهی ، سعادت به گنج تشبیه شده است   -   اهل دل = عاشق ، عارف ، کسی که در طلب معشوق از همه‌ی وجود حتی سر خویش گذشته است و تنها دلی از او مانده است   -   مباد = مباد فعل دعایی از ریشه « بـَـد » به معنی نباشد بعضی آنرا به معنی نابود باد گرفته اند    -  ریب = شک و تردید ) معنی بیت : رمز خوشبختی پذیرفته شدن در پیشگاه اهل دل است ، کسی در این مورد نباید تردید نماید .
  6. ( شـُـبـان = چوپان   -   وادی ایمن = سر زمینی در جانب کوه طور ، در اصطلاح عرفا مقام و مرحله‌ی تصفیه دل را گویند    -   شُبان وادی ایمن = حضرت موسیٰ ، استعاره از سالک و طالب حق   -   مراد = آرزو    -   شعیب = نام پیامبری است اهل مدین است « حضرت موسیٰ (ع) از مصر فرار کرد و به مدین رفت ،  حضرت شعیب دخترش را به همسری موسی در آورد و موسی در عوض کابین همسرش مدت 10 سال برای او چوپانی کرد سپس با عیال خود و 400 گوسفند و یک خر  راهی مصر شد ، شعیب در اصطلاح عرفان به پیر و مرشد گفته می شود ) معنی بیت : سالک و طالب آنگاه به آرزوی خویش که رسیدن به معشوق می رسد که مدت ها از روی رغبت در خدمت پیر و مرشد خود بکوشد .
  7. ( فسانه = افسانه ، داستان ، سرگذشت   -   شباب = جوانی   -   شیب = پیری ، بین شباب و شیب آرایه‌ی جناس رعایت شده است ) معنی بیت : سر گذشت جانسوز حافظ از دیده ها به جای اشک خون جاری می سازد هنگامی که از روز گار جوانی و پیری خود یاد می کند . یا هنگامی که حافظ از روزگار جوانی و پیری خود یاد می کند حتی خود افسانه‌ی حافظ خون می گرید .

 

آل مجتبی : به نظرم « سرّ‌» در بیت دوم به معنی رمز و راز نیست بلکه اصل و ذات معنی می دهد ، یعنی اصل محبت و عشق دارای کمال است و گناه هم در اینجا خود عشق است که در نگاه مردم عادی و زاهدان خشک و متعصب گناه شمرده می شود . در بیت چهارم هم اسلام مجازاً به معنی اهل اسلام است ؛ غمزه‌ی ساقی چنان دل اهل اسلام را می رباید که تنها صهیب است که می تواند از شراب گرفتن از دست ساقی ابا کند .

 

تفأل این هفته :

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

. . .

. . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 17:6  توسط فرهنگسرای مردانی  |