|
|
|
|
|
حافظ خوانی فرهنگسرای نصراله مردانی کازرون چهارشنبه 10 / 11 / 86 ساعت 7 بعد از ظهر غزل (194) سمن بویان غبار غم چو بنشینند ، بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند ، بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند ، بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند ، بفشانند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند ، برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران را چو دریابند ، دُر یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند ، اگر دانند ز چشمم لعل رُمّانی ، چو می خندند ، می بارند ز رویم راز پنهانی چو می بینند ، می خوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند ، در مانند چو منصور از مراد آنان که بر دارند ، بر دارند بدین درگاه حافظ را چو می خوانند ، می رانند درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ، ناز آرند که با این درد اگر در فکر درمانند ، در مانند
روخوانی : زینب دهقانیانفرد توضیح : استاد دهقانیانفرد 1- ( سمن بویان = صفت جانشین موصوف ، زیبارویان سمن بو - غبار غم = اضافه تشبیهی ، غم به غبار تشبیه شده است) معنی بیت : زیبارویان سمن بو هنگامی که کنار عاشقان بنشینند غبار غم را از خاطر می زدایند و هنگامی که با عاشق لجاجت می کنند آرام و قرار از دل عاشق می برند . 2- (فتراک = حلقه یا تسمه ای که پشت زین اسب می بندند و شکار را به آن می آویزند - فتراک جفا = اضافه تشبیهی - عنبر = ماده خوشبویی که از شکم یک نوع ماهی به همین نام می گیرند - عنبرین = عنبر آگین ، معطّر ) معنی بیت : وقتی دلهای عاشقان را جفا کارانه شکار کرده به فتراک می بندند دیگر رها نمی کنند ، هنگامی که گیسوی معطّر خود را باز می کنند جانهایی که در آن گرفتارند بر قدومشان می ریزند یا عشاق بر گیسوی آنان جان افشانی می کنند 3- ( نهال شوق = اضافه تشبیهی ) معنی بیت : در تمام عمر اگر یک لحظه در کنار ما عاشقان بنشینند بلافاصله بلند می شوند و هنگامی که از ما جدا می شوند نهال اشتیاق را در دلهای ما می کارند . سعدی می فرماید : " دیدار می نمایی و پرهیز می کنی / باز خویش آتش ما تیز می کنی " با رفتن معشوق اشتیاق عاشق بیشتر می شود . سعدی جای دیگری می فرماید : " شوق است در جدایی و جور است در نظر / هم جور بـه که طاقت شوقت نیاوریم " 4- (سرشک = اشک - گوشه گیران = استعاره از عاشقان و صاحبدلان - مهر = ایهام دارد هم به معنی خورشید است هم به معنی مهربانی) معنی بیت : اگر به مفهوم و ارزش اشک عاشقان صاحبدل پی ببرند اشک آنان را چون دانه های مروارید خواهند دید و چنانکه ارزش سحر خیزی و شب زنده داری ( بی خوابی از روی عشق) درک کنند با عاشقان شب زنده دار نا مهربانی نخواهند کرد یا همانند آفتاب که بیداری عاشقان را تا صبح می بیند و بر آنها می تابد یا زردی و نور خودرا از آنها می گیرد ، آنان نیز روی آفتاب گون خودرا از سحر خیزان بر نمی تابند . 5- ( لعل = یاقوت ، استعاره از اشک - رُمّانی = انار گونه ، به رنگ انار ) معنی بیت : هنگامی که زیبا رویان می خندند اشکهای خونین از چشمم فرو می ریزند و چون چهره ی زرد مرا می بینند راز پنهانی ام(عاشقی) را می فهمند . تناسب زیبایی بین خندیدن زیبا رو یان و لعل رمانی وجود دارد ، وقتی زیبارویان می خندند دندانهای مروارید گونه ی آنها پیدا می آید و چون عاشق می گرید اشک سرخ لعل مانندش آشکار می شود. 6- ( دوا = دارو ، درمان - درد = معانی بسیاری دارد : بیماری ، سوز ، شوق ، غم و اندوه ، تعهد ، فهم و درک - فکر = اندیشه ، دراینجا به معنی خیال و گمان) معنی بیت : کسی که او درمان سوز درونی عاشق را آسان می شمارد یا چه کسی علاج درد عاشق را آسان می داند ، آنان که به خیال خام خود چاره ی درد عاشق را می جویند در این کار خود خواهند ماند . 7- ( منصور = حسین بن منصور حلاج عارف معروف قرن چهارم هجری که به خاطر گفتن " انا الحق " او را به طرز فجیعی به دار کشیدند و کشتند - مراد = مقصود ، آرزو - بر دارند = بهره مندند - بر دارند = بر دار کشیده شده اند ) معنی بیت : کسانی که مانند منصور حلاج به مقصود خود(لقاءالله) می رسند بر دار کشیده می شوند یا کسانی که مانند منصور بر دارکشیده شوند از مراد خود بهرهمند می شوند ، اما وقتی حافظ را به این مقام فرا می خوانند ، به مراد نرسیده رانده می شود . 8- ( حضرت = درگاه ، آستان - مشتاقان = آرزومندان - نیاز = مقابل ناز ، اظهار محبت ، تمنّا - ناز = در مقابل نیاز ، استغنای معشوق نسبت به عاشق) معنی بیت : در این آستان هنگامیکه آرزومندان عاشق عرض حاجت و اظهار محبت می کنند معشوق اسغنا می ورزد عنایتی به عاشق نمی کند که اگر با این درد عاشقی در پی درمان هستی ، علاج نخواهی یافت .
خلاصه ای از بحث های پیرامون این غزل : ایمان زارع : شاید "ناز آرند" مخفف " نیازارند " باشد . شهرام مدبری : با توجه به همراه بودن ناز و نیاز در ابیات دیگر حافظ " ناز آرند " درست است . آل مجتبی : این شعر یکی از غزلهای زیبای حافظ است و این زیبایی دلایل زیادی دارد ، از جمله انواع موسیقی شعر که در آن به کار رفته است ، اولین نکته وزن این غزل است که از چهار "مفاعیلن" تشکیل شده یعنی " بحر هزج مسمن " ، این وزن خیلی روان است ، بحر "هزج" بیشتر برای بیان احساسات و عواطف درونی بکار می رود که متناسب با مفاهیم عشق و عرفان و راز پنهانی عاشق و بیان شور اشتیاق است که در این غزل آمده است ، عناصر دیگری از موسیقی از جمله انواع جناس و ذو قافیتین بودن غزل ، واج آرایی (تکرار حروف) و پارادوکس های زیبایی بکار رفته که بر زیبایی غزل می افزایند دکتر کرباسی : جناب خرمشاهی در رابطه با بیت دوم معنای زیبایی نکرده اند ، " فتراک جفا" اضافه ی تشبیهی است نه اینکه سمن بویان سوار بر اسبی شوند و شکار خود را بر فتراک ببندند ، اینجا جفای معشوق به فتراک تشبیه شده ، جفا از هر کسی باعث رنجیدن و بریدن می شود ولی جفای معشوق اشتیاق را بیشر می کندو نه تنها باعث دل بریدن نمی شود بلکه دل را به سوی خود جذب می کند و دیگر رهایش نمی کند . مطلب دیگر اینکه در دیوان حافظ به تصحیح "شاملو" و "سایه" ترتیب دومصرع جابجا شده ، به این شکل : "چو منصور از مراد آنان که بر دارند ، بر دارند که با این درد اگر در فکر درمانند ، در مانند درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ، ناز آرند بدین درگاه حافظ را چو می خوانند ، می رانند" که این هم خالی از لطف نیست ، بدین معنی که : آنها که به مراد می رسند مانند منصور حلاج باید بالای دار سراغشان را گرفت زیرا این درد عشقی که دارند درمانی ندارد جز نیستی و فنا . وبیت بعد هم به این ترتیب که باشد تناسب بین حضرت و درگاه زیباست و هم تناسب معنایی بیشتری این دو مصرع باهم پیدا می کنند : بر دز گاه معشوق چون نیاز می آورند معشوق ناز می کند ، و وقتی [ ایادی معشوق ] حافظ را فرا می خوانند خود معشوق او را می راند یا می توان فاعل می رانند را مردم دانست که مردم اورا از خود می رانند چون از چشم ظاهربین مردم افتاده است. دهقانیانفرد : راجع به "فتراک" ؛ این حلقه حلقه های زلف معشوق را که به پشت سر می ریزد به حلقه های فتراک که پشت زین اسب بوده و شکار های کوچک مانند خرگوش و کبک و . . . به آن آویزان می کرده اند ، تشبیه شده جمال اژدری : وقتی مادر بچه اش را تنبیه می کند ، بچه با اینکه از مادرجفا دیده باز به آغوش مادر باز می گردد ، بچه به مادر نیاز دارد ، اگر عشق را یک نیاز ببینیم برای رسیدن به آن تلاش می کنیم و برای رفع این نیاز ، ناز معشوق اگر چه ظاهر جفاگونه ای دارد ولی در باطن خود نوعی پذیرش است ، ناز معشوق همان مطلوبِ طالب (عاشق) است و نمی شود آن را رها کرد ، نمی شود این معشوق را رها کرد و به سمت دیگر رفت ، مطلوب عاشق این معشوق است . آل مجتبی : در تایید صحبتهای آقای اژدری و دکتر کرباسی من هم دو نکته را عرض کنم : 1- اگر خوب دقت کنیم " بستیزند " ، " فتراک جفا" ، " ناز آرند " و " می رانند " همه یکی هستند ، ناز معشوق همان جفای به عاشق است ، همان "نـه" گفتن و ستیزۀی معشوق است ، نیاز ، خواستن با التماس و لابه وبا اظهار محبت به معشوق است و ناز اظهار بی نیازی و استغنا و ستیزۀی همراه با غرور است . 2- راجع به جابجایی ابیات یا مصرع ها ؛ شاعر بعد از سرودن شعر بیت یا مصرعی را تصحیح می کند یا تغییر داده و عوض می کند و راویان و کاتبان هردو را می آورند ، در غزل قبل هم داشتیم : " آه اگر خرقه ی پشمین به گرو نستانند " و " بعد از این خرقه ی صوفی به گرو نستانند "، با شناختی که ما از حافظ شاعر داریم مسلماً تکرار قافیه در جای نامناسب و بی قاعده نمی آورد و این تفاوت سخه ها از همین جاست . امین اسکندری : نسخه ای که جلو من است مصرع سیزدهم را اینگونه نوشته است : " چو منصور آن مراد آنان که بردارند بردارند " و معنی آن اینگونه می شود که؛ فقط آنان که همانند منصور به آن مراد ( مراد خاص) برسند بر دار کشیده می شوند ؛ بردارند= بر داشتن ، یعنی بهره ای دارند ، رسیدن به مراد . یک اصل دیالکتیکی در شعر هست ، پدیده ها در ضدشان هستند ، تضاد در خودش ، نه اینکه راه را اشتباه رفته اند یا درمانش چیز دیگری است . مشتاقان همین که نیاز می آرند انگار که ناز آورده اند ، عین نیازی که اینها می آرند باعث می شود که آنها ناز بکنند شهرام مدبری : ناز هیچوقت به معنای جواب منفی نیست ، معنای مثبت هم در آن هست ؛ " گرچه می گفت که زارت بکُشم میدیدم / که نهانش نظری با من دلسوخته بود " یا مولوی می گوید " . . . آن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست " امین اسکندری : منظورم این است که خود مشتاق است که با خودش ناز می کند ، چرا "راندن" را معکوس می گیرید ؟!! مجتبی همایونی : سمن بویان و پری رویان خود عشقند ، عشقی که در هستی وجود دارد و به سراغ انسان می آید و مثل یک معدن است برای رسیدن به آن باید کوه راکند ( همان درد ) و شهید شدن همان کشته شدن نیست باید درجاتی را طی کرد تا شهید شد و رسیدن به مراد همان طی مراحل و مراتب است تا شایسته ی شهید شدن و به دارکشیدن شوی . بحث ناقص هم بین شرکت کنندگان راجع به " می رانند " شاید مخفف " می میرانند " باشد درگرفت که نتیجه ای از آن به دست نیامد . تفأل این هفته : " چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید ز باغ عارض ساقی هزار لاله بر آید . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:36 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||