تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حافظ خواني

چهارشنبه 1 / 12 / 86

فرهنگسراي نصراله مرداني

كازرون

 

غزل (197)

شـاهدان گـر دلـبـري زينـسان كنـنـد

زاهـدان را رخـنـه در ايـمـــان كـنــنــد

هركجـا آن شـاخ نـرگـس بـشـكــفــد

گلـرخـانـش ديـده نـرگسـدان كـنــنـد

اي جـوان سـرو قـــد ؛ گـويــــي بـبـر

پـيـش از آن كـز قـامتت چوگان كنـنـد

عاشقـان را بـر سر خود حُكم نيست

هرچه فـرمـان تــو بـاشـد ، آن كنـنـد

پيش چشمم كمتر است از قطـره‌اي

ايـن حـكايت ها كـه از طـوفـان كنـنـد

يـار مـا چـون گـيـرد آغـاز ســــــمـــاع

قدسيان بر عرش دست‌افشان كنـنـد

مردم چشمم به خـون آغـشـتـه شـد

در كجـا ايـن ظـلم بـر انـسـان كـنــنـد

خوش بـرآ بـا غصـه اي دل ؛ كاهل راز

عيش خوش در بـوتـه‌ي هجران كنـنـد

سر مكـش حافـظ ز آه نـيـمـه شــب

تـا چـو صـبـح‌ات آيـنـه رخـشـان كنـنـد

 

 

 

روخواني : جمال اژدري كازروني

توضيح : استاد دهقانيانفرد

 

1- ( شاهد = زيبا رو ، به پسران زيبا رو نيز مي‌گويند ، همان مغبچه ) معني بيت : را در مصرع دوم بدل از كسره است ؛ اگر زيبارويان اينگونه دلبري نمايند در ايمان زاهدان ريايي( صوفيان ) رخنه مي كنند ، ايمان زاهدان را برباد مي‌دهند .

2- ( شاخ نرگس = استعاره از معشوقي كه چشمش مانند نرگس است   -    گلرخ = كسي كه چهره‌اي گلگون و سرخ دارد   -   نرگسدان = گلدان گل نرگس ، نرگس در اين تركيب استعاره از اشك است و نرگسدان يعني چشم پر از اشك ) معني بيت : چهره به چند دليل گلگون مي شود 1- ذاتاً بعضي چهره ها سرخ است 2- در اثر غازه (سرخاب ) 3- در اثر مستي 4- در اثر شرم و حيا ، در اينجا با توجه به حضور نرگس در دو مصرع سرخي چهره را از مستي بگيريم زيباتر است ؛ هر جا كه معشوق رخ بنمايد چشم مستان شراب او پر از اشك مي‌شود . يا اينكه چشمشان جاي حضور معشوق مي شود . " باز آي و بر چشمم نشين  /  اي دلستان نازنين "

3- ( سروقد = بلند قد ، سرسبز و شاداب   -   گوي بردن = پيروز شدن ، بهره‌مند شدن ) معني بيت : اي جوان راست قامت و شاداب ؛ پيش از آنكه پير و قد خميده شوي از جواني شادابي‌ات استفاده كن . سروقد با بلندي چوب چوگان تناسب دارد و خميدگي سر چوب چوان به قد خميده در پيري تشبيه شده است .

4- معني بيت : عاشقان از خود اختياري ندارند ، هرچه تو فرمان دهي انجام مي دهند .

5- معني بيت : داستاني كه از طوفان نوح مي گويند در مقايسه با سيل اشك من قطره‌اي بيش نيست ، مولوي مي گويد : " مائيم و آب ديده دركنج غم خزيده  /  بر آب ديده‌ي ما صد جاي آسيا كن "

6- ( سماع = در اصل آوازي بوده كه شنونده را به وجد مي آورده ، نوعي رفص صوفيان   -   قدسيان = فرشتگان   -   دست افشاني = رقص و نشاط ) معني بيت : هنگامي كه يار ما شروع به آواز خواندن مي كند فرشتگان هم به وجد آمده به رقص و نشاط مي‌پردازند .

7-  معني بيت : در اين بيت بين مردم چشم ( مردمك) كه به آن "انسان العين"  هم گفته مي‌شود با انسان تناسب زيبايي ايجاد شده ؛ مي گويد : از بس گريه كرده‌ام مردمك چشمم خون آلود شده ، در كدام ملت و سرزميني چنين ستمي به مردم مي كنند ؟ و اين استفهام مجازاً معني نفي مؤكد است ، يعني هيچ جا چنين ستمي بر مردم نمي‌كنند .

8- ( برآ = در اينجا به معني كنار بيا ، بساز   -    اهل راز = دانندگان اسرار حقيقت ، عاشقان   -   بوته = ظرفي گلين مخصوص ذوب طلا و فلزات ، كوره‌ي زرگري   -   بوته‌ي هجران = اضافه تشبيهي ) معني بيت : اي دل با غم فراق به نيكويي كنار بيا و بساز زيراكه عاشقان و محرمان راز در آتش فراق مي سوزند و مي سازند و غم هجران را نوعي كاميابي و لذت مي دانند ، سعدي نيز مي‌گويد : " شوق است در جدايي و جور است در نظر  /  هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم "

9- معني بيت : اي حافظ از گريه و مناجات نيمه شب فارغ مشو تا آينه‌ي دلت را همچون صبح روشن و درخشان سازند . در اين بيت وارونگي لطيفي به كار رفته‌است ؛ آه آينه را مكدر مي كند اما در اينجا آه ، آينه‌ي دل را صفا و درخشندگي مي بخشد .

 

 

غزل (198)

گفتـم ؛ كِي‌ام دهـان و لـبـت كامـــران كنـنـد ؟

گفتا؛ به چشم ، هرچه تـو گويي چنان كنـنـد

گـفـتـم ؛ خـراج مـصـر طـلـب مـي‌كـنــد لـبـت

گـفـتـا ؛ در ايـن مـعـامـلـه كـمـتـر زيـان كـنــنـد

گفتم ؛ بـه نـقـطـه‌ي دهنت خـود كه بـرد راه ؟

گفت ؛ اين حكايتي است كه با نكته‌دان كنـنـد

گفتـم ؛ صنـم‌پـرسـت مـشـو ، بـا صـمد نشين

گفتا ؛ بـه كـوي عشق هم اين و هم آن كنـنـد

گـفـتـم ؛ هـــواي مـيـكـده ، غـم مـي‌بـرد ز دل

گفتا ؛ خوش آن‌كسـان كه دلي شادمان كنـنـد

گـفـتـم ؛ شراب و خـرقه نـه آيين مذهب است

گفت ؛ ايـن عـمـل بـه مـذهب پـيـر مغان كنـنـد

گـفـتـم ؛ ز لعـل نوش‌لبـان ، پـيـر را چـه سـود ؟

گفتا ؛ بـه بـوسـه‌اي شـكـريـنـش جـوان كنـنـد

گـفـتـم ؛ كه خواجه كي به سر حَجله مي‌رود ؟ 

گفت ؛ آن زمـان كـه مشتري و مَـه قران كنـنـد

گـفـتـم ؛ دعـاي دولـت او وِرد حـافـــــظ است

گفت ؛ ايـن دعـا ملايـك هفـت‌آسـمـان كـنــنــد

 

 

 

روخواني : احـد رئيسي

توضيح : استاد دهقانيانفرد

1- ( كي‌ام = چه وقت مرا   -   لب = ايهام دارد 1- لب  2- كلام معشوق  3- نفس رحماني كه افاضه‌ي وجود مي‌كند   -   به چشم = ايهام دارد  1- به روي چشم فرمانبردارم  2- به وسيله و همراهي چشم ) معني بيت : از يار پرسيدم كه چه وقت  لب و دهانت مرا كنمران مي سازند ؟ پاسخ داد ؛ به روي چشم هر چه تو بگويي دهان و لبم همان كار را مي كنند .

2- ( خراج = باج ، نوعي ماليات كه كشور هاي بزرگ و قدرتمند از كشورهاي زيردست و تحت سيطره‌ي خود مي‌گرفته‌اند) معني بيت : در قديم كشور مصر خراجي را كه بايد مي‌پرداخته مقدار زيادي قند بوده ، حافظ از اين معني استفاده كرده و با تناسب به لب معشوق مي‌گويد ؛ به يار گفتم كه لب تو باج و خراج مملكت مصر از من مي طلبد و يار پاسخ مي‌دهد كه اين معامله‌اي بي زيان و خسارت است زيرا قند در برابر قند است ، چون بوسه از لب يار هم شيرين تر از قند است و هم گرانبهاتر .

3- ( نقطه‌ي دهن = اضافه تشبيهي است ، دهن يار در ظرافت و كوچكي به نقطه تشبيه شده است ، در اصطلاح عرفان "نقطه " وحدت حقيقي و اصل هستي و وجود است    -   راه بردن = هدايت شدن ، درك كردن و رسيدن   -   نكته دان = سخن سنج ، زيرك و ظريف ) معني بيت : گفتم چه كسي كلام ظريف تو را مي فهمد ؟ گفت اين را سخن سنجان مي فهمند ، يا گفتم چه كسي مي توان دهن به اين كوچكي و ظريفي را ببوسد ؟ گفت ؛ اين كار را فقط ظريفان ( عاشقان حقيقي ) مي توانند ، و از نظر عرفاني مي‌پرسد كه چه كساني به وحدت حقيقي مي رسند ؟ پاسخ مي آيد كه آنان كه ظايف و لطايف حقيقت را مي دانند .

4- ( صنم = بت ، استعاره از معشوق   -   صنم‌پرست = بت‌پرست   -   صمد = يكي از نامهاي خداوند به معني غني و بي‌نياز) معني بيت : اين بيت هم تلميح به آيه " وَ لِلّهِ المشرقُ وَ المغربُ فَاَينما تولّوا فَـثَـمَّ وجه الله " و هم اشاره به داستان " شيخ صنعان " ، در مصرع دوم "اين " و " آن " برمي‌گردد به " صنم‌پرست" و " با صمد نشستن " در مصرع اول ؛ گفتم بت پرستي مكن و به معشوق زميني دل نبند و به معشوق ازلي عاشق شو ، گفت ؛ در ميدان عشقبازي هم به يار اين جهاني و هم به معشوق ازل عشق مي‌ورزند يعني  عشق به معشوق مجازي ، عشق به معشوق حقيقي است . از آنجا كه هستي و زيبايي هاي آن تجليگاه حق تعالي است ، بت و معشوق زميني هم مظهري از آفريدگار مطلق است . "اوحدالدين كرماني مي‌گويد : " هر دل كه غم عشق تو را كرد شكار  /  با كعبه و بتـخانه ندارد سر و كار  /  چون در ره عشق ، كفر و دين يكرنگند  /  بتـخانه و كعبه را در اين راه چه كار "

5- ( هوا = ايهام دارد ،  1- ميل و آرزو  2- فضا ، هوا و جوّ ) معني بيت : به يار گفتم ؛ فضاي ميكخانه غم دل را از ياد مي‌برد ، گفت ؛ خوش به حال كساني (مي فروش) كه دلي را شادمان مي‌كنند .

6- ( مذهب = مجازاً به معني دين و آيين است) معني بيت : گفتم كه شرابخواري و دينداري با هم جور در نمي‌آيد ، نمي‌شود كه هم شراب بنوشي و هم خرقه‌ي زهد و پارسايي بر تن داشته باشي ، گفت ؛ در طريقت پير مغان ( رندي) اين كار را مي‌كنند .

7- (نوش‌لبان = دلبران شيرين سخن و شكرين بوسه   -   بوسه = نزد صوفيان يعني جذبه‌ي غيبي كه بر سالك واقع مي‌شود ) معني بيت : گفتم ؛ لب شكرين دلبران جوان و زيبا براي پير فرتوت فايده‌اي ندارد ، گفت ؛ دلبران جوان با يك بوسه‌ي ‌شيرين پير را جوان مي‌سازند . ( فيض و جذبه‌ي الهي سالك خسته و ناتوان را توان مي‌بخشد و به وجد مي‌آورد )

8- ( حَجله = به فتح اول صحيح است   -   قران كردن = قرار گرفتن دو ستاره كه در دو مدار متفاوت مي‌گردند در يك درجه از يك برج   -   مشتري = استعاره از داماد    -   ماه = استعاره از عروس ) معني بيت : معمولاً ماه و مشتري با هم مقترن نمي‌شوند ، قران يا سعدين ( دو سعد) است يا نحسين ( دو نحس) اما حافظ در اينجا عروس و داماد را به ماه و مشتري تشبيه كرده است و مي‌پرسد ؛ كه دامادي خواجه(ممدوح مورد نظر) چه موقع است و پاسخ مي شنود كه هنگامي كه دو اختر سعد مقترن شوند . شادروان غني مي نويسد كه حافظ اين غزل را در هنگام يكي از وزراي معاصر خود سروده است .

9- ( ورد = ذكر و دعاي هر روزي ) معني بيت : گفتم ؛ كه من هر روز براي خوشبختي او دعا مي‌كنم ، گفت ؛ اين فقط تو نيستي كه دعا مي‌كني بلكه فرشتگان هفت آسمان هم اين دعا را مي‌كنند .

 

« متأسفانه از بحث هاي شركت كنندگان يادداشت برداري نشده»

 

تفأل اين هفته :

من دوستـدار روي خوش و موي دلكشم

مدهوش چشم مست و مي صاف بي‌غشم

. . .

. . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:26  توسط فرهنگسرای مردانی  |