|
|
|
|
|
حافظ خواني فرهنگسراي نصراله مرداني كازرون چهارشنبه پانزدهم اسفند غزل (199) واعظان كاين جلوه در محراب و مـنـبـر ميكنـنـد چون به خلوت ميرونـد آن كار ديـگـر ميكنـنـد مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس تـوبه فرمايـان چرا خود تـوبه كمتر ميكنـنـد گـوئـيــا بــاور نــمــيدارنـــد روز داوري كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنـنـد يارب اين نو دولـتان را بر خر خودْشان نشان كاين همه نـاز از غلام ترك و اسـتـر ميكنـنـد اي گـداي خانـقـه بر جـه كه در ديـر مـغـان ميدهنـد آبي كه دل ها را معـطّـر ميكنـنـد حسن بي پايان او چندان كه عاشق ميكشد زمـرهي ديگر به عشق از غيب سر برميكنـنـد بر در ميخانهي عشق اي مَلَك تسبيح گـوي كاندر آنـجـا طـيـنـت آدم مـخـمّـر ميكنـنـد صبحـدم از عرش ميآمد خروشي ، عقل گفت؛ قدسيان گوئي كه شعر حافـظ از بر مي كنـنـد
روخواني : امين اسكندي تـوضـيح : استاد دهقانيانفرد 1- (واعظ = پند دهنده ، كسي كه ديگران را امر به معروف و نهي از منكرميكند - جلوه = نمود ، نمايش ، در اينجا به معني تظاهركردن است - محراب = جايي در مسجد كه امام جماعت نماز ميگزارد - منبر = پلكاني كه خطيب يا واعظ بر بالاي آن سخنراني ميكند - خلوت = تنهايي) واعظ در اشعار حافظ چهرهاي منفي دارد و منظور واعظ ريايي است كه چون در محراب مي آيد و يا بر منبر مينشيند تظاهر ميكند و هنگامي كه به خلوت خود ميرسد كار ديگري انجام مي دهد ، "آن كار ديگر مي كند" ايهام دارد يكي اينكه كار بدي انجام مي دهد يا اينكه كاري غير از آنچه خود مي گويد ميكند. ديگران را به انجام كار خير پند مي دهد اما در زندگي خصوصي خود از انجام كار خير سر بازميزند . 2- ( دانشمند = فقيه و عالم) " توبه فرمايان همان واعظان بيت قبل است ، ميگويد : مسئلهي مشكلي در ذهنم ايجاد شده ، از فقيه مجلس بپرسيد كه چرا كساني كه ديگران را به بازگشت از گناه فرمان ميدهند خود اهل توبه نيستند ، تلميح به آيات قرآن هم دارد ، آنجا كه ميفرمايد : « لِمَ تَـقُولُونَ ما لاتَفعلونَ = چرا چيزي را ميگوييد كه خود انجام نميدهيد ؟» يا ؛ « اَ تأمُرونَ النّـاسَ بــِالبِـرّ وَ تَنسَوْنَ انفُسكُم = آيا مردم را به نيكوكاري فرمان ميدهيد و خودتان را فراموش ميكنيد ؟» 3- ( روز داوري = قيامت ، روز بازخواست - قلب = وارونگي ، ديگرگون - دغل = مكر و حيله ، فساد و تباهي - داور = خداي تعالي ) مثل اينكه روز قيامت و حساب را باور ندارند كه اينچنين مكر و حيله به كار مي برند و فرمان خداي تعالي را وارونه و دگرگون مي سازند . 4- ( نو دولت = تازه به جاه مقام و مال و منال رسيده - بر خر خودشان نشان = به چايگاه اصليشان برگردان - ناز = فخرفروشي - استر = قاطر ) خدوندا ؛ اين نازه به دوران رسيده ها را كه به داشتن نوكر و قاطرشان فخر فروشي مي كنند به جايگاه فبليشان برگردان . 5- ( گداي خانقه = صوفي - برجه = بپاخيز - آب = ايهام دارد 1- به معني معرفت 2- استعاره از شراب) اي صوفي گدا صفت از شادي به هوا بـپـر كه در مجلس عارفان شراب معرفتي مي دهند كه با آن از مال دنيا بي نياز ميشوي . 6- ( زُمره = گروه ، دسته) با اينكه زيباي و تجلي بي حد و حصر او (معشوق) عاشقان بسياري را ميكُشد اما گروه هاي ديگري از عدم به عالم ظهور سر در ميآورند و به جمع عاشقان او ميپيوندند . 7- ( ميخانهي عشق = اضافهي تشبيهي ريا، عشق به ميخانه تشبيه شده است - مَلَك = فرشته - تسبيح = ذكر و ستايش خدا - طينت = سرشت ، منظور از گلي است :كه باآن آدم را آفريدند - مخمر كردن = سرشتن ، خمير كردن و ورز دادن ) اي فرشته بر درگاه عشق و معرفت خداي را به پاكي ياد كن كه در آن جا جسم خاك آدمي را خمير مي كنند يعني وجود آدمي را با عشق و معرفت مي آميزند ، حافظ مي خواهد بگويد كه دليل سجدهي فرشتگان بر آفرينش انسان اين بود كه محبت و معرفت را در وجود او قرار دادند 8- ( صبحدم = هنگام صبح - عرش = آسمان برين - خروش = بانگ رسا ، آواز - قدسيان = فرشتگان - از بر ميكنند = حفظ ميكنند ) صبح زود از آسمان بانگ رسايي ميآمد ، عقل گفت ؛ فرشتگان آسمان شعر حافظ را حفظ ميكنند
امين اسكندري ؛ "واعظان" منظور كساني است كه به چيزي امر ميكنند و دقيقاً خلاف آن را انجام ميدهند دكتر كرباسي ؛ "آن كار ديگر" تلويحاً به آن چيزي ميگويد كه آنقدر زشت و بد است كه نميتوان نامش را برد ، در بيت 7 " بر در ميخانهي عشق اي ملك تسبيح گوي " چرا ؟ مگر ملك كاري جز تسبيح خداوند دارد ؟!! معني عميق آن اين است كه انسان را تسبيح بگويد وگرنه فرشته كارش اين است كه خداوند را از عيب و نقص بري بداند و خداي را به پاكي بستايد ، حافظ از فرشته مي خواهد كه خداوند دستور داد آدم راسجده كنند ، آدم عاشق و اهل محبت را هم از عيب و نقص پاك بداند امين اسكندري ؛ ضمن تأييد صحبت دكتر ، حافظ به چند نكتهي ظريف اشاره دارد - تفاوت گذاشتن بين واعظ و فقيه ( دانشمند مجلس) - واعظ بالاي منبر مي رود و وعظ ميكند در حالي كه فقيه خود بالاي منبر نميرود - فقيه بايد مشكل حافظ را حل كند ، مشكلي كه در رابطه با واعظ است كه چرا خود به امر به معروف عمل نميكند و از گناه توبه نميكند استاد وارث ؛ ببخشيد استاد چرا در اين غزل ارتباط بين ابيات(محور عمودي) رعايت نشده ؟! استاد دهقانيانفرد ؛ در چهاربيت به واعظان اشاره دارد و بعد به صوفي و سپس به خلقت انسان وبعد به حسن معشوق اشاره دارد و آخر كار به اهميت شع خود ميپردازد آل مجتبي ؛ قبلاً هم توضيح داده بودم كه شيوهي شعري حافظ – به خاط انس زيادي كه با قرآن دارد - بر گرفته از قرآن است همانگونه كه در اكثر سوره هاي قرآني هر از چند آيه به موضوعي خاص اشاره دارد و موضوعات يك سوره متفاوت است ، گفته شده كه حافظ را عقيده بر استقلال ابيات است اما با اين وجود ارتباط عمودي شعر در غزل حافظ گاهي واضح است و گاهي رندانه پنهان است و با كمي دقت كاملاً ملموس مي شود ، ببينيد روابط ، متني يا واژگاني يا زباني يا موسيقايي است ، در غزل به خاطر شكل و فرم خاصي كه دارد ، ارتباطات عمودي در بخش موسيقيايي وجودارد ( وزن ، قافيه ، رديف) اما ارتباط عمودي در بخشهاي ديگر ، حتماً لازم نيست كه ؛ "ترادف " ، "وجه شبه " ، " علاقه " يا " قرينه " باشد ، گاهي اين روابط " تضاد " و " تقابل" است ، اگر به اين غزل با همين ديدگاه توجه كنيد ؛ در 5 بيت اول " واعظان " ، "توبهفرمايان" ، " نو دولتان " و "گداي خانقه" همه در صف و صفتي مشترك ايستادهاند و مورد اعتراض و طنز و تنفر ، و درست در تقابل با صف و صفت " دير مغان " ، "پير خرابات " ، "عاشق" و "معشوق" و "ميخانه" و "شراب معرفت" و " رندِ " شاعري كه حافظ باشد قرار دارند . امين اسكندري ؛ نكتهاي در بارهي خلقت آدم « كاندر آنجا طينت آدم مخمر مي كنند » ، ما در قرآن مجيد داريم كه " كُنْ فـَيـَكونُ " = بشو پس مي شود . چرا خلاف نص قرآن خلقت آدم با تأمل و همراه با زمان است ؟ براي خدا زمان وجود ندارد . استاد دهقانيان ؛ خلقت جهان در 6 روز انجام گرفت ، قضيه "كن فيكون" براي آفرينش فرشته ها و عقل اول و . . . بوده امين اسكندري ؛ در عرفان ما مقام "كن فيكون" براي ساير مخلوقات است اما چون آدم مقام ديگري دارد ، مخلوقات معمولاً از يك جنساند ، يا مادّه اند يا روح و از جنس روح اما انسان ملغمهاي از ماده و روح است و با همهي هستي فرق دارد ، از فر تا عرش است ، نوع و ذاتش متفاوت است ، لذا نياز دارد كه خلقتش با تأمل باشد. استاد دهقانيانفرد ؛ براي خلقت هستي هم زمان ( 6 روز ) گفته شده ، حالا اين روز چه اندازه و چند سال و ساعت باشد ما نميدانيم و گفتهاند ؛ "نوروز" هنگامي است كه خدواند از خلقت فارغ شد ، البته گفته شده كه " واقعهي غدير خم" هم همزمان با عيد نوروز بوده غزل (200) داني كه چنگ و عـود چه تقرير ميكنـنـد؟! پنهان خوريد باده كه تـعزير ميكنـنـد ناموس عشق و رونق عشاق ميبرند عيب جوان و سرزنش پـيـر ميكنـنـد جز قلب تـيـره نشد حاصل و هنوز باطل در اين خيال كه اكسير ميكنند گويـنـد رمـز عشق مگوئيد و مشنويد مشكل حكايتيست كه تقرير ميكنند ما از برون در شده مغرور صد فريب تا خود درون پـرده چه تـدبـيـر ميكنند تشويش وقتِ پـيـر مغان ميدهنـد و باز اين سالكان نگـر كه چه با پـيـر ميكنند صد مُلك دل به نيم نظر ميتوان خريـد خوبان در اين معامله تقصيرميكنند قومي به جدّ و جهد نهادند وصل دوست قومي دگر حواله به تـقـديـر ميكنند في الجمله اعتماد مكن بر ثـبـات دهـر كاين كارخانهايست كه تغيير ميكنند مي خور كه شيخ و حافظ و مفتيّ و محتسب چون نيك بنگري همه تـزويـر ميكنند
روخواني : استاد شيخ الحكمايي تـوضـيح : استاد دهقانيانفرد 1- ( چنگ = سازي زهي - عود = سازي زهي كه به آن بربط نيز گفته ميشود - تقرير = نوشتن ، بيان كردن - تعزير = در فقه به تأديب كمتر از حد براي منكري كه حد شرعي ندارد گفته مي شود) آيا درمييابي كه چنگ و عود با زبان موسيقي چه چيزي را مي گويند ؟! مي گويند كه پنهاني بادهگساري كنيد كه نهي كنندگان شراب شما را به ضرب تازيانه خواهند زد . در بعضي از نسخ به جاي " تعزير ميكنند" ، " تكفير مي كنند " آمده ، زنده ياد دكتر شهيدي تكفير را ترجيح داده و مينويسد : « در فقه اسلام و همهي مذاهب آن بادهخواري حدّ معيني دارد و باده خواري آشكارا ، حلال شمردن حرام شرعي است و كيفري سخت دارد و نميتوان گفت چنين كسي را تعزير ميكنند . 2- (ناموس = عزت و احترام ، رازدار هم معني ميدهد ) اين زهد فروشان رياكار عزت و احترام عاشقان را از ميان ميبرند و به عيبجويي از جوانان و پيران عاشق ميپردازند . 3- (قلب تيره = ايهام دارد 1- درون تيره 2- سكهي تقلبي - اكسير = صنعتي كه قدما معتقد بودند با آن مي توان فلزات كم ارزش را به فلزات گرانبها تبديل كرد مثلاً تبديل مس به طلا) اين زهد فروشان جز دروني تيره و ذهني بدبين به دست نياوردند با اين همه اهل باطل خيال مي كنند كه مي توانند قلوب ديگران را به خود متوجه سازند ، البته مي توان "باطل" را قيد گرفت ، بدين معني كه در اين خيال باطلاند كه اكسير مي كنند 4- (رمز = سخني يا شماره و حروفي كه در باطن معناي قرار دادي براي اهل آن دارد) شگفت انگيز تر اينكه مي گويند ؛ حتي به رمز هم نه سخن از عشق و عاشقي بگوييد و نه اينگونه سخنان را گوش دهيد 5- ( مغرور = فريب خورده - فريب = مكر و حيله ، دراينجا به معني ناز عشوه - تدبير = انريشيدن ، چارهانديشي ) ما در ظاهر گول عشوه و ناز خوبرويان خوردهايم تا ببينيم گردانندگان اسرار در بارهي ما چه مي انديشند . 6- (تشويش = پريشاني - وقت = حال خوشي كه به جدّ و جهد به دست نمي آيد و تنها با توجه معشوق به دل عاشق ايجاد مي شود ) اين رهروان تازه قدم در راه نهادهي بي ادب ببين چه بر سر مرشد و مراد مي آورند ؟! حال خوش اورا پرشان ميكنند . 7- (مُلك = سلطنت ، فرمانروايي - مُلك دل = اضافهي تشبيهي است - نظر = توجه ، نگاه لطف آميز - خوبان = زيبارويان ، اولياء - تقصير = كوتاهي) با نيم نگاهي از سر لطف و مهرباني مي توان بر صدها دل فرمانروايي كرد ، اما افسوس كه زيبارويان در اين كار كوتاهي ميكنند . 8- گروهي رسيدن به معشوق را در تلاش و پافشاري مي دانند و گروهي ديگر وصال يار به دست تقدير و سرنوشت سپردهاند . 9- ( في الجمله = به هرصورت ، باري - كارخانه = استعاره از دنيا و هستي) به هر صورت تكيه بر استواري و پابرجا بودن روزگار نكن كه اين دنيا دنيايي است كه پيوسته در حال تغيير و تبديل است. 10- (شيخ = واعظ ، زاهد ريايي - مُفتي = فتوا دهنده ، فقيه - محتسب = مأمور نظارت بر اجراي احكام ديني و دولتي ، لقب امير مبارزالدين) يكي از راههاي تأثير طنز و نقد " خود اتهامي" است ، حافظ در اينجا با اين استفاده خود را در ميان تزوير كاران قرار داده و ميگويد ؛ ميگساري كن كه اگر خوب دقت كني متوجه مي شوي كه واعظان ريايي و فقيه ومأمور اجراي احكام شرع و حتي حافظ هم دروغ ميگويد و تظاهر به دينداري ميكند . تذكر : « اين غزل در زمان تسلط " امير مبارزالدين سروده شده » آل مجتبي ؛ يك سؤال : در بيت " قومي به جدّ و جهد نهادند وصل دوست / قومي دگر حواله به تقدير ميكنند " حافظ جزو كدام گروه است ؟ استاد وارث ؛ با توجه به بيت بعد جزء گروهي كه به جدّ و جهد معتقدند . آل مجتبي ؛ حافظ رند است ، مي گويد : « گرچه وصالش نه به كوشش دهند » و جزء گروهي است كه به تقدير و سرنوشت معتقدند ، اما در مصرع دوم بيتي كه اشاره كردم مي گويد : « آنقدر اي دل كه تواني بكوش». جمال اژدري ؛ اين غزل ، يكي از غزلهاي سياسي – اجتماعي حافظ است ، اگر با اين نگاه به آن توجه كنيم ، بيت ها با اينكه از نظر ادبي عميق هستند اما خيلي واضح و مشخص مي باشند ، مثلاً در بيت « ما از برون در شده . . . » ما مغرور دانسته هاي واهي هستيم كه به ما القاء كردهاند در حال كه ديگران در پشت پرده تدبير ها ي ديگري ميكنند كه اشاره به اوضاع سياسي – اجتماعي آن زمان دارد . رضا اميدوار ؛ آن زمان رسانهاي نبوده كه فردا صبح غزل مثلاً در سلمان چاپ شود يا در سايت و وبلاگش بنويسد و همه بخوانند ، حافظ به گونهاي اوضاع سياسي و اجتماعي عصر خودش را با زبان حال خودش ميسروده و براي خورش آن را به قلم كشيده ، خيام و مولوي هم به شيوهاي ميگساري دارند و در مورد كمك گرفتن از نام دوساز ، شايد گناه ساز هم كمتر از مي نبوده آل مجتبي ؛ در آن زمان شعر خود يك رسانهي گسترده و فراگير بوده و هر مطلبي را كه مي خواستند سريع پخش و انتشار بيابد در قالب شهر ميگفتهاند . امين اسكندري ؛ اولاً به نظر من " تعزير" در بيت اول جايي ندارد و "تكفير" درستتر است دوم اگر خوب دقت كنيم : كل مطالب شعر را چنگ و عود بيان مي كنند ، چنگ و عود دوسازي هستند با صدايي رمزآلود و اين صحبت ها تمام رمز است بايد بفهميم اينها رمز چه چيزهايي هستند استاد وارث ؛ حافظ در جايي ميگويد : « به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد / كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها » پس چرا در اين غزل سالكان پير مغان را ميآزارند ؟! آل مجتبي ؛ سالك به معني روندهي راه طريقت ، كسي كه تازه قدم در اين راه و كسي كه مراحل و مقاماتي را در اين راه طي كرده مثل پير و مراد ، همه را سالك مي گوييم ، در آنجا سالك خود پير مغان است و اينجا سالك ، نو دولتان و تازه از راه رسيده ها هستند . تفأل اين هفته :
بتي دارم كه گرد گل ز سنتل سايهبان دارد بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد . . . . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:57 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||