تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ستیغ سخن
وبلاگ اختصاصی فرهنگسرای نصراله مردانی - شهرداری کازرون

حافظ خوانی

8 / 3 / 87

 

غزل (217)

مـسـلـمـانـان ! مـرا وقتی دلی بـود

که بـا وی گفتـمی گر مشکلی بـود

 

بـه گردابی چو می‌افـتـادم از غــــم

بـه تـدبـیـرش امـیـد سـاحـلـی بـود

 

دلی هـمـدرد و یـاری مصلحت بـیـن

کـه اسـتـظـهـار هـر اهـل دلـی بـود

 

ز من ضـایـع شـد انـدر کـوی جـانـان

چـه دامن‌گیر ، یـا رب ، مـنـزلی بـود

 

هنر بی عیب حرمان نیست ، لیکن

ز مـن محـروم‌تـر کِـی سـائـلی بـود

 

بـرایـن جان پـریـشـان رحـمـت آریـد

کـه وقـتـی کـاردانـی کـامـلــی بـود

 

مـرا تـا عـشـق تـعـلـیـم سخن کرد

حـدیـثـم نـکـتـه‌ی هـر محفلی بـود

 

مگو دیگر که حافظ نکته دان است

که ما دیـدیـم و محکم جاهلی بـود

 

روخوانی : ایـمـان زارع

شـــــرح : استاد دهقانیانفرد

  1. ( دل = محل تجلی عشق    -    گفتمی = می‌گفتم ) گفته‌اند ؛ «کسی می‌خواست به مکّه برود ، عارفی او را دید ، پرسید ؛ عزم کجا داری ؟ گفت ؛ به طواف کعبه می‌روم ، عارف گفت ؛ به گرد من بچرخ ، که آن کعبه‌ای است از خشت و گل و در من کعبه‌ای است نامش دل » دل کعبه‌ی عشق است ، خانه‌ی معشوق است ، حتی تجلیگاه محبوب ازلی است ، جایگاه شیطان نیز می‌تواند باشد اما ؛ «خلوت دل نیست جای صحبت اضداد   /   دیـو چو بیرون رود فرشته درآیـد»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:51  توسط فرهنگسرای مردانی  |