|
|
|
|
|
حافظ خوانی 5 / 4 / 87 غزل (222 ) از سـر کـوی تـو هـر کو بـه مـلالـت برود نـرود کارش و آخـر بـه خـجـالـت بـــرود کاروانی کـه بُـوَد بـدرقــهاش حـفـظ خـدا بـه تـجـمّـل بـنـشـیـنـد ، بـه جلالت بـرود سـالک از نـور هدایت بـبـرد راه به دوست کـه بـه جائی نرسـد ، گـر بـه ضلالت برود کام خود آخر عمر از می و معشـوق بـگـیر ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:17 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||
|
|
|
|
|
حافظ خوانی 29 / 3 / 87 غزل (221 ) چو دست بر سر زلفش زنـم ، به تاب رود ور آشــتـی طـلـبـم ، بـا سـر عـتاب رود چـو مـاه نـو ، ره بـیـچــــارگان نـظّـــاره زنـد بـه گـوشـهی ابـرو و در نـقـاب رود شـب شـراب خـرابـم کـنـد بـه بـیـداری و گر به روز شـکایت کـنم ، به خواب رود طریق عشق پر آشوب و فتـنه است، ای دل بـیـفـتـد آن کـه در این راه بـا شـتاب رود گـدائی در جانـان بـه سـلـطـنـت مـفروش ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:3 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||