|
|
|
|
|
جفا نه پيشهي درويشياست و راهـروي بـيـار بـاده كه اين سالكان نـه مـرد رهـنـد مبـيـن حقير گدايان عشق را كاين قوم شهان بي كمر و خسروان بي كُلَـهَانـد به هوش بـاش كه هنگام باد اسـتـغـنـا هزار خرمن طاعت به نيمجو نـنـهـنـد مكن ؛ كه كوكبهي دلـبـري شكسته شود چو بـنـدگان بگريزند و چاكران بـجـهـنـد غلام همّت دُرديكشان يكـرنـگم نه آن گروه كه ازرق لباس و دل سيهاند قدم مـنـه به خرابـات جـز بـه شرط ادب كه سالـكان درش مـحـرمـان پادشهاند جناب عشق بلند است ، همتي حافــــظ ؛ كه عاشقان ، رهِ بي همّتي به خود ندهـنـد
روخواني : جمال اژدري كازروني تـوضـيـح : استاد دهقانيانفرد 1- ( غش = آميختگي - بيغش = خالص ، ناب - خوش = خوب ، نيك ، شادمان ، در اينجا زيبارو و مهربان - دام = بند ، تله ) شراب ناب و يار زيباروي مهربان ، در مسير زندگي مانند دو دام هستند كه حتي زيركان ( رندان پاكباز) هم از گرفتار شدن در آن در امان نيستند . " البته از نظر حافظ كه رند و عاشق است اين گرفتاري نيكوست " 2- ( رند = حيلهگر ، اما رند در شعر حافظ عاشق پاكباز با معرفت و داراي باطني آراسته است كه ظاهر خود را در ملامت مي دارد تا درون صافياش دچار ريا نگردد - نامه سياه = گنهكار ) رندي و عاشقي و سرمستي در نظر زاهد ظاهر پرست گناه است ولي در نظر اهل معرفت اينها عنايت الهي است و عين صواب و سعادتي است كه نصيب نا اهل نمي شود . حافظ در اينجا با طعنه ، كنايه و تعريض به ظاهر پرستان ديار خود مي گويد ؛ اگر چه من رند و عاشق و مستم و اين در نظر شما گناه است باشد ، خدا را شكر كه شما دوستان گنهكار نيستيد . و به نوعي تأكيد بر گنهكاري ايشان دارد . " گر حكم شود كه مست گيرند / در شهر هر آنكه هست گيرند" 3- ( درويشي = قلندري ، صوفيگري - راهروي = سلوك ، طي طريق اليالله - باده = شراب ، نصرت الهي در طي طريق عشق) درغزل پيش گفته شد كه سالك ( روندهي راه ) اگر اهل معرفت و عشق باشد در هر مقام و مرحلهاي كه باشد ، ستودهي حافظ است و بلعكس ، سالك در اينجا ظاهربين است و اهل ريا ، با خودبيني و غرور و تظاهر به بي گناهي خود و گناهكار بودن ديگران به ديگر رهروان ستم روا ميدارد ، لذا خطاب به ايشان ميگويد ؛ درشتخويي و جفا به ديگران شيوهي سلوك و درويشي نيست ، اي يار همدل شراب بياور(نصرت الهي طلب كن ) كه اينان توان راهروي و لياقت طي طريق عشق و معرفت ندارند. 4- ( حقيرديدن = خوار شمردن - گدا = فقير ، نيازمند به عنايت و لطف معشوق - كمر = كمربند - كُلَه = مخفف كلاه ، تاج - خسروان = پادشاهان) كمر و كلاه هر دو نشانهي بزرگياست ، صوفيان نيز كلاه مخصوص دارند و شالي كه به كمر ميبندند ، نيازمندان درگاه خدا و جويندگان و طالبان عنايت معشوق را خوار نشمار كه اين گروه بزرگان و عارفان بي نشانند و مانند صوفيان ريايي كلاه بر سر نميگذارند . 5- ( باد = نسيم - استغنا = بي نيازي ، بريدن دل از حطام و تعلقات دنيوي - باد استغنا = اضافهي تشبيهي ، استغنا به وزيدن نسيم تشبيه شده - خرمن طاعت = اضافهي تشبيهي - ننهند = به حساب نياورند ) سودي فاعل استغنا و ننهند را خدا دانسته و اين معنا درست و خالي از اشكال نيست ، اگر فاعل "ننهند" را گدايان عشق در بيت قبل بگيريم بهتر است ؛ گدايان عشق هنگامي كه بي نيازي مي ورزند عبادات ريايي و ظاهري را به اندازه نيم جو به حساب نميآورند . 6- ( مكن = جور و جفا مكن - كوكبه = مجازاً به معني جاه و جلال) جور و جفا مكن چون كه اگر بندگان و نوكران و هواداران از اطرافت دور شوند شكوه و جلال دلبري از بين ميرود . در غزلي ديگر اينگونه مي گويد ؛ " چو پرده دار به شمشير ميزند همه را / كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند " 7- ( همّت = اراده و تلاش ، در اصطلاح عرفان به معني توجه تام و كامل دل به جانب حق براي وصول به كمال بندگي و معرفت است - دُرديكشان = كساني كه وجهي براي خريد شراب نداشته و در ميخانه ته جام هاي ديگران را جمعآوري مي كردند تا جامي پر شود و بنوشند - يكرنگ = بي ريا - ازرق = كبود - ازرق لباس = ازرق پوش ، صوفي - دل سيه = تيره دل ، بدانديش ، قسيّ القلب ) بندهي ارادهي والا و نيت پاك باده نوشان بي ريا و يكدل هستم كه ظاهر و باطنشان يكي است ، نه آن گروه از صوفيان كه يك رنگيشان در لباس تيره و درون تيره و سياه است 8- ( خرابات = شرابخانه ، در اصطلاح محل خراب شدن صفات بشري و وجود جسماني و فاني شدن جسم در عالم روحاني) به ميخانهي معرفت قدم مگذار مگر با رعايت آيين و رسم ورود به چنين جايگاه مقدسي كه معتكفان آن محرم اسرار معشوق ازلند 9- ( جناب = بارگاه ) بارگاه عشق بسي والا و با عظمت است ، پس جهد و تلاشي عظيم كن تا به شايستگي رسيدن به آنجا را كسب كني زيرا كه عاشقان و دلباختگان بارگاه معشوق افراد بي توجه و سست اراده را به جمع خود راه نميدهند . خلاصهي صحبت ها : دكتر كرباسي : در بيت پنجم بين "باد" و " خرمن " و " جو " تناسب زيبايي وجود دارد ، باد كه مي آيد كاه موجود در خرمن را ميبرد و جو روي زمين ميماند . جمال اژدري : در اشعار حافظ "رند " از همهي افراد جامعهي آن روز برتر است ، چرا در بيت اول " رند " كه خود حافظ است و "عاشق" و "مست" كه باز همان " رند " است در كمند ساقي خوش و مي بيغش اسير مي شوند . آل مجتبي : " يا رب ار يكبار گويي بندهام / بگذرد از عرش اعلي خندهام " اين بندگي و اسيري تفاوت دارد ، اسير معشوق شدن آرزوي عاشق است و اين معشوق با همهي معشوقه ها متفاوت است ، اصلاً معشوق است كه درجه و مقام عاشق را مشخص مي سازد ، و اين درجهي اسارت در كمند معشوق است مرتبهي عشق را معين ميكند استاد : شعر حافظ دو رويه و چند رويه است ، ظاهري دارد و باطني ، ظاهرش را اهل ظاهر مي فهمند و باطنش را اهل باطن ، حافظ موضوعي را كه مطرح مي كند ، دو جنبه برايش در نظر ميگيرد يكي رندانه ، يكي صوفيانه غزل(202) بـُوَد آيا كه در ميكده ها بـگشايـنـد گِره از كار فروبستهي ما بـگشايـنـد اگر از بهر دل زاهد خودبين بستـنـد دل قوي دار كه از بهر خدا بگشايـنـد به صفاي دل رنـدان صبوحيزدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشايـنـد نامهي تعزيت دختر رز بـنـويـسـيـد تا همه مغبچگان زلف دوتـا بگشايـنـد گيسوي چنگ بـبـرّيـد به مرگ مي ناب تا حريفـان همه خون از مژهها بگشايـنـد در ميخانه ببستند خـدايـا مـپـسـنـد كه در خانهي تـزوير و ريا بگشايـنـد حافـظ ؛ اين خرقه كه داري تو ببيني فردا كه چه زُنـّار ز زيرش به دغـا بگشايـنـد
روخواني : شهرام مدبري تـوضـيـح : استاد دهقانيانفرد 1- آيا ممكن است كه روزي در ميخانه ها را باز كنند و مشكل لاينحل ما مخموران را حل كنند ؟! گفتيم كه ميكده در اصطلاح عرفان محل راز و نياز و اتصال با خداست ، و با توجه به بيت سوم مي توانيم اينطور بگوييم ؛ آيا امكان دارد كه راز و نياز با معشوق آزاد باشد تا ما بتوانيم با دعا و مناجات طلب گشايش گره كار خود از معشوق بنماييم ؟! اين غزل در زمان تسلط امير مبارز الدين و راجع به سختگيري هاي او سروده شده است 2- ( خودبين = متكبر و مغرور - دل قوي دار = مطمئن باش ) معلوم مي شود كه صوفيان رياكار و زاهدان متكبر با حكام متعصبي همانند " امير مبارز الدين " كه لقب محتسب هم به او داده اند ، سر و سرّي داشته كه باسعايت آنها و به خاطر رضايتشان در ميكده ها را بستهاند ، و حافظ به خود اميد مي دهد كه به خاطر رضاي خدا در ميكده ها را باز خواهند كرد 3- ( صبوحي = شراب صبحگاهي كه براي دفع خمار مستي شبانه مي نوشيدهاند - مِفتاح = كليد - مفتاح دعا = اضافهي تشبيهي ) " به " را مي توان حرف سوگند گرفت به معني "قسم به" يا حرف اضافه به معني "به خاطر" ، " براي " ، پس دو جور معنا مي شود كرد ؛ به پاكي دل و نيت رنداني كه شراب صبحگاهي نوشيدهاند سوگند كه؛ چه بسا مي توان با دعا همانند كليدي درهاي بسته را باز كرد ، يا اينكه ؛ به خاطر پاكي دل رندان صبوحي زده چه بسيار درهاي بسته كه دعاي آنها باز مي شود . در قديم براي اسم جمع (رندان) صفت جمع ( صبوحي زدگان ) ميآوردهاند 4- ( نامه تعزيت = تسليت نامه ، اعلام سوگواري - دختر رز = استعاره از شراب - زلف دوتا بگشايند = در اينجا دو معني مستفاد مي شود 1- زلف پريشان كردن 2- زلف بريدن ، اما معولاً بريدن براي گيسو بكار مي رود ، زلف به موي جلوي سر گفته مي شود كه از دو طرف صورت آويزان ميشود و گيسو موي بلند پشت سر است ) در مرگ شراب اعلام عزاداري و سوگواري كنيد تا پسر بچه هاي ميفروش زلف پريشان كنند و به سوگ بنشينند . 5- ( چنگ = از سازهاي زهي - حريف = هم پياله ) بعضي "گيسوي چنگ" را سيم ها و تارهاي چنگ گفتهاند و بعضي منگوله هاي تزييني كه به چنگ مي زدهاند و اين دومي درست تر است چون اگر سيم ها و تارهاي چنگ بريده شود ديگر نميتواند در سوگ شراب ناب بگريد و از سوي ديگر در سوگواري زيور آلات را در ميآورند ، پس اينطور معني مي شود كرد كه ؛ در مرگ شراب ناب منگوله ها و زيور آلات چنگ را برداريد تا هم پياله ها به جاي اشك خون از ديده ببارند . 6- خدايا ؛ در ميخانه را بستند و از مناجات و راز نياز ما با تو جلوگيري كردند ، اي خدا راضي نشو كه در عوض محلي براي رياكاري و تظاهر به اطاعت و عبادت تو باز كنند . 7- ( زنـّار = رشتهاي كه صليبي به آن آويزان كنند و بر گردن آويزند ، نشانهي مسيحيت - دغا = دغل ، مكر و حيله - فردا = ايهام دارد 1- آينده نزديك 2- قيامت) همانطور كه قبلاً اشاره كرديم " خود اتهامي شگردي است كه حافظ براي تعريض و طعنه به طرف مقابل به كار ميبرد ، در اينجا هم مي خواهد بگويد ؛ كه خرقهي صوفي ريايي است و وجودي كه در آن پنهان است آلوده است و روز قيامت كه سراير آشكار ميگردد معلوم مي شود كه صوفي به ظاهر مسلمان در زير اين خرقه زنّار دارد . تفأل اين هفته : به كوي ميكده يارب سحر چه مشغله بود كه جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود . . . . . . جلسه بعد چهارشنه 21 / 1 / 1387 ساعت 8 بعد از ظهر فرهنگسراي نصراله مرداني |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:3 توسط فرهنگسرای مردانی
|
|
||