حافظ خوانی
چهارشنبه 9 / 5 / 87
غزل(227)
گـر چه بر واعـظ شـهـر ایـن سخن آسـان نـشود
تـا ریـا ورزد و سـالـوس مـسـلـمــان نـشــــــــود
رنـدی آمـوز و کرم کن که نـه چنـدان هـنـر است
حـیـوانی کـه نـنـوشــد مِـی و انـسـان نـشــــود
گـوهـر پـاک بـبــایـد کــه شــــــــود قـابـل فـیـض
ور نـه هر سـنـگ و گِلی لـؤلـؤ و مـرجـان نـشـود
اسم اعظم بکند کار خـود ، ای دل؛ خـوش بـاش
کـه بـه تـلـبـیـس و حـیـل دیــو مـسـلمان نـشود
عـشـق میورزم و امّـیـد کـه ایـن فــنّ شــریــف
چـون هـنـر هـای دگـر مـوجـب حـرمـان نـشــــود
دوش مـیگـفـت کـه فــردا بــدهــم کــــام دلـت
سـبـبـی ســــاز خــدایـا ! کـه پـشـیـمان نـشـود
حُـسـن خُـلـقی ز خــدا میطـلـبـم خـوی تــو را
تـا دگـــر خـاطــر مــا از تـــــــو پـریـشـان نـشــود
ذرّه را تــــا نـَبـُــــوَد هـمّـت عـالـی حـافـــــــظ
طـالـب چـشـمـهی خـورشیـد درخـشـان نـشـود
روخوانی : زینب دهقانیانفرد
شـــــرح : کاظم دهقانیانفرد
- ( واعظ = پند دهنده - ریا = دو روئی ، ظاهرسازی - سالوس = 1- در حالت مصدری به معنی تملّق ، فریب ، چرب زبانی 2- در حالت فاعلی به معنی متملّق ، فریبکار ، چربزبان ) واعظ ، صوفی ، زاهد ، شیخ و محتسب در دیوان حافظ غالباً در مقابل رند ، عارف و عاشق آمدهاند ، ریا که عربی آن " رئـٰا " و 5 بار در قرآن به همین شکل آمده از آفات اخلاص است و " شرکاصغر" نام گرفتهاست ، در روایتی از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود : « بر امّت خود از چیزی نمیترسم جز شرک کوچک (ریا)» ، "سودی" سالوس را در وجه فاعلی گرفته و این جور معنا کرده ؛ « تا وقتی واعظ ریا میورزد ، سالوس مسلمان نمیشود» اما اغلب در وجه مصدری گرفتهاند . "این سخن" منظور مفهوم مصرع دوم است . معنی بیت : اگر چه این سخن بر واعظ شهر دشوار میآید ، امّا [ما حرفمان را میزنیم]تا او خود را به ظاهر به نیکی نشان میدهد و چاپلوسی و فریبکاری را پیشهی خود ساختهاست ، مسلمانیاش درست و حقیقی نیست .
- ( رندی = پاکبازی - کرم = بخشش ، جوانمردی - نهچندان هنر است = خیلی مهم نیست) بعضی به جای "ننوشد" ، "بنوشد" گفتهاند که به قول "خرمشاهی" از ارزش و حافظانگی آن کاسته میشود ، معنی بیت : پاکبازی و جوانمردی پیشهی خود ساز که اگر حیوانی [جانور دو پا منظور آدمی است] می ننوشد و انسان نشود کار شاقّی نکرده و خیلی هم مهم نیست .
- ( گوهر = اصل و نژاد ، سرشت - قابل فیض = لایق عطا و بخشش - لـؤلـؤ = مروارید ) در "کیمیای سعادت" آمدهاست که : « دو چیز در تربیت خیلی مؤثر است ؛ وراثت و محیط » حافظ میز به هر دو اعتقاد دارد ، سعدی هم میگوید : «باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله رویـد در شورهزار خس» معنی بیت : انسان سرشت پاک باید داشتهباشد تا لیاقت عطا و بخشش خداوند پیدا کند همانطور که هر سنگ و گلی قابلیت تبدیل شدن به لؤلؤ و مرجان را ندارد .
- ( اسم اعظم = بزرگترین نام خدا - تلبیس = ریا ، ظاهرسازی - حیل = جمع حیله است ، فریب و نیرنگ ) دربارهی "اسم اعظم" نظر ها متفاوت است ، بعضی گفتهاند تمام اسامی خدا اعظمند ، "عبدالرزاق کاشانی" میگوید : اسم اعظم جامع جمیع اسماست و تنها "الله" است که جامع جمیع اسماست ، "میبدی" معتقد بر این است که ؛ "اسم اعظم" در غایت خفاء است و اطلاع بر آن موقوف بر صفاست . در بعضی نسخ به جای "دیو مسبمان نشود" ، "دیو سلیمان نشود" آمدهاست ، آنها که این شکل (سلیمان) را بیشتر میپذیرند دلیلشان جریان گم شدن انگشتر سلیمان و افتادن به دست دیو و به جای سلیمان بر تخت نشستن اوست و اینکه حافظ در جاهای دیگر هم به این داستان اشاره دارد ، مثلاً :« من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد » . آنان که "مسلمان نشود" را میپذیرند نیز دلایلی ارائه مینمایند ، از جمله : 1- ضبط نسخ قدیمتر "مسلمان" است . 2- در حدیث نبوی آمدهاست که : « انّی اسلمتُ شیطان نفسي = من شیطان نفسم را مسلمان کردهام» . معنی بیت : ای دل من آسودهخاطر باش که تنها اسم اعظم است که کار تأثیر دارد وگر نه با ریاکاری و نیرنگبازی دیو (واعظ شهر) مسلمان نمیشود .
- ( فـنّ = هنر - شریف = ارجمند - حرمان = محرومیت ، ناامیدی ) در اینجا "عشق ورزی" هنر محسوب شده همانطور که جاهای دیگر "فضل و دانش" هنر دانسته شده ، معلوم میشود که در آن زمان هم هنرمندان افراد محرومی بودهاند و «فلک به مردم نادان دهد زمام مراد» ، ظهیر فاریابی هم در این معنی میگوید : «مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد / که هر یکی به دگرگونه داردم ناشاد» . معنی بیت : عاشقی پیشهکردهام و امیدوارم که این هنر ارزشمند مانند دیگر هنر ها و فضایل باعث بی نصیبی و ناامیدی من نشود .
- معنی بیت : معشوق دیشب وعده میداد که فردا آرزویت را بر آورده میسازم ، خدایا کاری کن که پشمان نشود .
- معنی بیت : برای تو از خداوند خوشرفتاری آرزو میکنم تا دیگر خاطر ما از بد رفتاری تو آزرده نگردد .
- ( ذرّه = غبار - همّت = اراده - چشمهی خورشید = اضافهی تشسبیهی ) معنی بیت : ای حافظ ؛ اگر ذره (انسان) همت عالی نداشته باشد خواهان خورشید (معشوق) نمی تواند باشد .
تفأل این هفته :
بگرفت کار حُسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زانکه نـبـور ایـن هر دو را زوالی
. . . . . .
. . . . . .