حافظ خوانی
23/5/87
غزل (229)
بخت از دهان دوست نـشـانم نمیدهــد
دولت خـبـر ز راز نـهــانــم نـمـیدهـــــــد
از بـهر بـوسـهای ز لبش جان همی دهم
ایـنــم هـمـی سـتـانـد و آنـم نمیدهــــد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یـا هست و پـرده دار نـشـانــم نـمیدهـد
زلفـش کـشـیـد باد صبا ، چرخ سفله بین
کـانـجـا مـجـال بــادِ وزانــم نـمـیدهــــــد
چـنـدانـکه بـر کـنـار چـو پـرگار مـیشــدم
دوران چـو نـقـطـه ره بـه میـانم نمیدهـد
شکّر بـه صـبـر دست دهـد عاقبت ، ولی
بـد عـهـدی زمـانـــه امـانــم نـمـیدهــــد
گـفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حـافــظ ز آه و نـالـه امـانـم نـمـیدهـــد
روخوانی : سرکار خانم رئیسی
شـــــرح : استاد دهقانیانفرد
- ( بخت = شانش و اقبال - دولت = مترادف بخت) در ادبیات عاشقانهی ما یکی از نشانه های زیبایی معشوق است و به همین دلیل در توصیف آن ، گاه آنقدر اغراق شده است که دهان یار را به نقط تشبیه کردهاند ، در اینجا حافظ پا را از این فراتر گذاشته و میگوید که دهان یار از کوچکی و تنگی به راز میماند که نهان است و دیده نمیشود و "رازنهان" را استعاره از دهان معشوق آورده است ، البته میتوان برعکس این هم میشود که "دهان" را استعاره از راز نهان گرفت ، در این مورد ابیات زیادی در دیوان حافظ دیده میشود ، به این بیت توجه کنید : « بعد از اینم نبود شائبه در "جوهر فرد" / که دهان تو در این نکته خوش استدلالی است » "جوهرفرد" یعنی جزء لایتجزّیٰ ، به یونانی "آتوموس" گفته شده که "اتم" از آن گرفته شده ، بعضی از فلاسفه معتقدند که تمام هستی از همین "جوهرفرد" یا "هیولا" ساخته شده ، "ذی مقراطیس" - فیلسوف یونانی – معتقد است که بدن انسان در تقسیمپذیری نهایتاً به جزئی میرسد که دیگر قابل تقسیم نیست که به آن "آتوموس" (همان اتم امروزی) میگوید ، تا چند ده سال پیش هم دانشمندان میگفتند که کوچکترین جزء (اتم) قابل تقسیم نیست اما بعدها اتم را شکافته و اجزاء دیگری در آن شناخته شد مثل نوترون و الکترون و . . . حافظ در این بیت با استفاده از اصطلاحات فلسفی مثل : "جوهرفرد" و "شائبه" به معنی "شک" ، به زیبایی میگوید که بهترین دلیل برای قبول کردن "جزء لایتجزّیٰ " دهان تو (معشوق) است که از بس کوچک است دیگر قابل تقسیم نیست . معنی بیت : بخت و اقبال اثری از دهان کوچک یار که همچون راز ناپیدا و مخفی است به من نشان نمیدهد ، یا بر عکس : بخت و اقبال به من یاری نمیکند تا از راز هستی که همانند دهان یار ناپیداست نشان و اثری بیابم و از راز هستی آگاهی یابم .
- ( بوسه = در اصطلاح عرفان ، "وصال" است) این بیت "لفّ و نشر مرتّب" دارد ، "این" به "جان" برمیگردد و "آن" به "بوسه" ، معنی بیت : من در برابر گرفتن یک بوسه از لبش حاضرم جانم را بدهم ، جانم را میگیرد امّا بوسهای به من نمیدهد . یعنی در راه وصال معشوق جان میدهم امّا معشوق توفیق وصالش را به من نمیدهد .
- ( فراق = دوری ، جدایی - پرده = حجاب ، مانع ، پردهی وصال - راه نیست = امکان یا اجازه ورود نیست - پرده دار = دربان و نگهبان معشوق ) - از شما میپرسم ، "پردهدار" کیست ؟ تا آخر غزل هم فرصت دارید – با توجه به کل غزل در اینجا "فراق" دوری از لب معشوق (عدم وصال ) است . معنی بیت : در هجران لب معشوق و عدم دسترسی به وصال عمرم به پایان رسید و راهی برای رسیدن به یار وجود ندارد ، یا شاید هم راهی هست اما پردهدار آن راه را به من نشان نمیدهد .
- ( باد صبا = باد سحرگاهی ، نسیم خنکی که سحرگاهان از شمال شرقی میوزد - مجال = فرصت جولان دادن - سِفله = پست) در باره باد صبا بارها صحبت شده ، باد صبا که میوزد دل را میلرزاند به وجهی که دل را بهجت و شعفی فرا میگیرد ، باد صبا را "جنّتالنّعیم" عشّاق گفتهاند ، در قرآن مجید هم آمده است : « فَـامّا اِنْ کٰانَ مِنْ المُقربّینَ ، فَـرَوْحٌ و رَیْحانٌ وَ جنّتُ النّعیم» ، صفت وزان از آن جهت آورده که عدم پایندگی و پایداری باد صبا را برساند، چرخ سِفله همان روزگار و زمانه و استعاره از دنیاست ، گفتیم که زلف در اصطلاح عرفانی از تعیّنات است و حجاب جمال و نیز وسیلهی وصال ، باد هم به اصطلاح تقلّب و دگرگونی دل را گویند از حالی به حال دیگر . معنی بیت : باد صبا در زلف یار پیچید امّا ببین این روزگار پست حتی به اندازهی باد وزنده هم به من فرصت دسترسی به گیسوی یار را نمیدهد . یا : آنجا که باد صبا دسترسی به زلف یار دارد و از راز او با خبر است ، چگونه است که به من به اندازهی باد هم فرصت داده نمیشود ؟!
- ( دوران = استعاره از گردش فلک ) "دوران" در اصل "دَوَران" بوده به معنی چرخش ، در فارسی دُوْران گفته میشود و به معنی عصر و زمانه ، "چندان" نشانهی کثرت است . معنی بیت : هر چه سرگشته همانند پرگار پیرامون کوی معشوق گشتم ، روزگار مرا همانند نقطه به درون راه نداد يا راز نهان (دهان یار) همانند نقطه آنقدر کوچک است که راهی به میان آن نیست .
- ( شکر = استعاره از بوسه و لب یار - زمان = مهلت ، فرصت ) بوسه (شکر) نماد پیروزی ، کشف راز و وصال است ، در این غزل از اول تا آخر بحث کشف نشدن راز (دهان یار) و عدم وصال است . معنی بیت : میدانم که وصال معشوق (بوسیدن لب یار ) با صبر و شکیبایی بسیار به دست میآید اما زمانهی بدعهد دیگر فرصت صبر کردن هم به من نمیدهد .
- ( امان = فرصت ، مهلت ، اجازه ) معنی بیت : گفتم بروم بخوابم شاید جمال یار را به خواب ببینم ، اما آه و نالهی حافظ اجازهی خوابیدن هم به من نمیدهد .
در پاسخ سؤال استاد در بیت (3)
- محمد هادی علی بابائی : اگر به کل غزل توجّه کنیم ، احتمالاً پرده دار همان ؛ بخت ، اقبال ، زمانه و روزگار و . . . باشد .
- امین اسکندری : پرده دار خود وجود حافظ است .
- استاد : بله خود حافظ است ؛ « تو خود حجاب خودی حافظ از میان برحیز » ، بعضی هم پرده دار را خود معشوق گرفتهاند .
غزل (230)
اگر بـه بـادهی مُـشکیـن دلم کشـد ، شـایـــد
کــه بـــوی خـیـــر ز زهـــد ریــا نـمـیآیـــــــــد
جهـانـیـان هـمـه گـر مـنـع من کننـد از عشـق
مـن آن کـنــم کــه خـداونـــدگــــار فرمـایــــــد
طـمـع ز فـیـض کرامت مَـبُـر کـه خُلـق کـریــم
گــنـه بـبـخـشـد و بـر عـاشـقـان بـبـخـشـایـد
مـقـیـم حلقـهی ذکر است دل ، بـدان امّـیـــد
کـه حـلـقــهای ز سـر زلـف یــار بـگـشــــایــد
تراکه حُسن خدا داده هست و حجلهی بخت
چه حاجـت اسـت کـه مـشّـاطـهات بـیـارایـــد
چمنخوشاستوهوادلکشاستومیبیغش
کـنـون بـجـز دل خـوش هـیـچ در نـمی بــایـــد
جمیلهای است عروس جهان ، ولی هُش دار
که ایـن مخـدّره در عِـقـد کـس نمی آیـــــــــد
بـه لابـه گفتمش ؛ ای ماهرخ ؛ چه باشد اگر
بـه یـک شکر ز تـو دلخستهای بیاســـــاید ؟!
به خنـده گفت که : حـافـظ خدای را مپسند
کـه بـوســــهی تـــــو رخ مـاه را بـیــالایــــــــد
روخوانی : عاطفه جاهـــــدی
شـــــرح : استاد دهقانیانفرد
- ( باده = شراب - مُشکین = آمیخته با مُشک - دلم کشد = دلم میل ... کند - شاید = شایسته است - خیر = نیکی ، خوبی - زهد ریا = تظاهر به پارسایی و دینداری) "مشک" مادهی خوشبوی است که از ناف آهوی نر ختنی گرفته میشود ، در قدیم برای خوشبو شدن شراب در آن مشک یا گلاب میریختند ؛ « شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم » و برای ماندگاری بوی عود آنرا با شکر میسوزاندهاند ؛ « نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم»، معنی بیت : اگر دلم میل شراب معطر کند سزاوار است زیرا بوی خیر از تظاهر به دینداری نمیآید .
- ( خداوندگار = ذات اقدس الهی، استعاره از معشوق ، معشوق ازلی) همانطور که میدانید ؛ حافظ معتقد است که عشق ازلی است ؛ « در ازل پرتو حُسنت به تجلّی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد » قضا و حکم خداوندی است ؛ «مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد» ، حتی عشق زمینی را هم فرمان معشوق می داند ، حدیثی است از حضرت علی (ع) است که میفرماید : « هر کس عاشق شود و عشقش را پنهان کند تا بمیرد ، شهید مرده است .» معنی بیت : اگر تمام دنیا مرا از عاشق شدن منع کنند من مطیع فرمان معشوقم که مرا به عشق ورزیدن فرا میخواند .
- ( فیض = ریزش ، جوشش ، در اینجا بهرهمندی - کرامت = نیکی و بخشش - طمع بریدن = نومید شدن - خُلق = خو ، خصلت و صفت - کریم = بخشنده ) "کریم" صفت جانشین موصوف است و کنایه از ذات پروردگار، ببخشد و ببخشاید باهم متفاوتند ؛ بخشیدن به معنی چیزی را به کسی دادن است و بخشایش یعنی عفو و گذشتن از خطا و گناه ، معنی بیت : از بهرهمندی از یخشش و عفو خداوند نومید مشو که خوی نیک و بخشندگی یار (خداوند) گناه بندگان را عفو میکند و از خطای عاشقان هم میگذرد .
- ( مقیم = ساکن - حلقهی ذکر = مجلس ستایش ) معنی بیت : دلم ساکن مجلس ستایش و تسبیح شدهاست به این امید که توفیق پیدا کنم که به وصال برسم ، یا به امید اینکه بتوانم حد اقل یکی از رازهای معشوق را کشف کنم .
- ( حجلهی بخت = اضافهی تشبیهی ، بخت به حجله تشبیه شده - مشّاطه = آرایشگر ) معنی بیت : تو که از زیبایی و اقبال خداداده بهرمندی ، چه نیازی به این داری که آرایشگر چهره و جمالت را زیبا کند ؟!! در این معنی ابیات دیگری نیز دارد : « دلربایان نباتی همه زیور بستند / دلبر ماست که با حُسن خداداد آمد» یا « زعشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است / به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را » سعدی هم میگوید : « حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را » .
- ( بایـد = ضرورت دارد ، لازم است - بیغش = ناب و خالص) معنی بیت : فصل بهار است در و دشت سرسبز است ، هوا معتدل و شرابی که در پاییز انداختهاند اکنون صاف وناب و خالص شده اما تمام اینها بدون دل خوش ارزشی ندارد . ضرب المثل کازرونی داریم که : « کُج خوشَنْ ؟ اونجو که دل خوشَنْ» .
- ( جمیله = زن بسیار زیبا - مخدّره = بانوی پرده نشین ، مستوره - عقد = نکاح ، پیمان ازدواج) تلفظ "عِقد" صحیح است به معنای بند بستن ، گردنبند و اصطلاحاً در فارسی به نکاح و پیمان ازدواج گفته میشود ، عروس جهان اضافهی تشبیهی است . معنی بیت : دنیا اگر چه عروس زیبا و دلربایی است امّا به هوش باش که این پرده نشین دلربا با کسی پیمان ازدواج نمی بندد ، یا بر سر پیمانش نمیماند . سعدی هم می گوید : « دنیا زنی است عشوهگر و دلستان ، ولی / با هیچکس به سر نبرد عهد شوهری » ، گویند : « روزی حضرت عیسی (ع) زنی را دید که یکدستش حنابسته و دگر دستش خون آلود است ، پرسید کیستی ؟ گفت : دنیا . پرسید چرا یکی از دستانت خونین است ؟ گفت : تازه یکی از عاشقانم را کشتهام ، پرسید پس چرا آن دیگر را حنا بستهای ؟ گفت : قرار است الآن به عقد دیگری در آیم .»
- ( لابه = زاری و التماس - شکر = استعاره از بوسه است - دلخسته = صفت جانشین موصوف است ، عاشق دلخسته) سودی "لابه" را شوخی معنا کرده که چندان مناسب و زیبا نیست . معنی بیت : با زاری و التماس گفتم ؛ ای ماهرو ؛ چه میشود (چه زیانی به تو میرسد) اگر عاشق دلخستهای با یک بوسه از لب تو به آرامش برسد ؟
- ( خدایرا = ترا بخدا - بیالاید = آلوده کند - ماه = استعاره از یار ماهروی است ) معنی بیت : با خنده پاسخم داد که : ای حافظ ترا به خدا راضی نشو که بوسهی تـو چهرهی زیبایم را آلوده کند .
- امین اسکندی : استاد ببخشید ، حدیثی که در بیت دوم فرمودید از پیامبر اکرم (ص) است .
- محمد هادی علی بابایی : بله در "میزان الحکمة" از حضرت رسول نقل شده
- استاد : من از حضرت علی (ع) دیدهام ، شاید آن حضرت از پیامبر نقل کردهباشد .
تفأل این هفته :
درد عشقی کشیدهام که مپـرس
زهر هجری چشیدهام که مـپـرس
. . . . . .
. . . . .