حافـظ خوانی
30/5/87
غزل (231)
گفتم ؛ غم تـو دارم ، گفتا ؛ غمت سرآیـد
گفتم ؛ که ماه من شو ، گفتا ؛ اگر بـرآیـد
گفتم ؛ ز مهرورزان رسم وفـا بـیـامـوز
گفتا ؛ ز خوبـرویان ایـن کار کـمـتــر آیـد
گفتم ؛ که بـر خیـالت راه نـظر بـبـنـدم
گفتا ؛ که شبرو ست او از راه دیـگر آیـد
گفتم ؛ که بـوی زلفت گـمراه عالمم کـرد
گفتا ؛ اگر بـدانی هم اوت رهـبـر آیــد
گفتم ؛ خوشا هوا یی کزبـادصبح خیـزد
گفتا ؛ خنـک نـسـیمی کز کوی دلبـر آیـد
گفتم ؛ که نـوش لعلت ما را بـه آرزو کُشت
گفتا ؛ تـو بـنـدگی کـن کـو بـنـدهپـرور آیـد
گفتم ؛ دل رحیمت کـی عزم صلح دارد ؟
گفتا ؛ مـگـوی بـا کس تـا وقت آن در آیـد
گفتم ؛ زمان عشرت دیـدی که چون سر آمـد ؟
گفتا ؛ خمـوش حـافــظ کاین غصّه هم سر آیـد
روخوانی : عاطفه جاهدی
شـــــرح : آل مجتبی
- ( غم تو دارم = به غم هجران تو گرفتارم - سر آمدن = پایان پذیرفتن - ماه = ماهرو ، استعاره از معشوق زیبا رو - برآید = 1- امکان پذیر باشد 2- با توجه به ماه یعنی طلوع کند ) در این غزل "آرایه سؤال و جواب" تا آخر کاملاً رعایت شدهاست . معنی بیت : به دلبر گفتم ؛ به غم هجران تو دچارم ، گفت ؛ غمت به پایان میرسد . گفتم ؛ بیا و یار زیباروی من باش ، گفت : اگر مقدور و امکان پذیر باشد . (یعنی امکان پذیر نیست . )
- ( مهرورزان = اهل محبت ، عاشقان - وفا = عهد و پیمان را نگه داشتن ، بر سر پیمان بودن - خوبرویان = زیبارویان - کمترآید = کمتر بر میآید ، امکان پذیر نمیباشد ) در بعضی از نسخهها "ماهرویان" به جای "خوبرویان" آمده که با توجه به معنای دیگر "مهر" (خورشید) در مصرع قبل زیباتر و حافظانهتراست ، در این صورت بین "مهر" و "ماه" ایهام تناسب رعایت شدهاست . معنی بیت : گفتم از عاشقان و اهل محبت آیین وفاداری یاد بگیر (با ما وفاداری کن) . گفت ؛ از زیبارویان کمتر وفاداری برمیآید یا اصلاً برنمیآید . در ادبیات عاشقانه و تغزلی ما وفاداری از زیبارویان توقع داشتن عبث است ، سعدی و حافظ ابیات زیادی در این زمینه دارند . معشوق کارش ناز کردن است و تن به وصال نمیدهد تا اشتیاق عاشق بیشتر شود ، تا آنجا که جز معشوق چیزی نبیند و همه او شود، ناز درخور معشوق است و نیاز شایستهی عاشق : « چو یار ناز نماید شما نیاز کنید » از طرفی وصال نباید در نظر عاشق کوچک و آسان جلوه نماید
- ( خیال = نقش ، تصویر - نظر = دیدن ، تماشا - راه نظر = چشم - شبرو = عیّار ) خیال تصویری است که در ذهن نقش میبندد و حافظ میداند که خیال تصویر عینی نیست که از راه چشم وارد شود ، میخواهداین را از زبان معشوق بیان کند . معنی بیت : گفتم ؛ چشمم را میبندم تا عکس و تصویر تو را نبینم ، گفت ؛ نقش و تصویر من عیّار و چابک است و راه های دیگری را میشناسد و از آن راه ها وارد میشود . ( عشق و محبت معشوق از راه دل وارد میشود )
- ( زلف = در اصطلاح حجاب است و از تعیّنات - بوی زلف = استعاره از دلبستگی و کثرت است - هم = همچنان ) معنی بیت : گفتم که بوی خوش و دلفریب زلف تـو مرا به بیراهه کشاندهاست ، گفت ؛ اگر خوب توجه کنی بوی زلف من همچنان راهنمای تو در راه وصال است . ( اگر خوب توجه کنی همین کثرت است که ترا به وحدت رهنمون میشود . )
- ( خوشا = شبه جمله به معنی چه نیکوست - بادصبح = نسیم صبحگاهی ، باد صبا - خنک = شبه جمله است به معنی مبارک است) در حافظ خانلری به جای "بادصبح" ، "باغ عشق" و در بعضی نسخ "باغ خُلد" آمده که "باغ خُلد" زیباتر و حافظانه تر است . معنی بیت : گفتم ؛ چه هوای نیکویی از باد صبحگاهی (از باغ بهشت) بر میخیزد . گفت ؛ نسیمی که از کوی یار میآید نیکوتر و مبارکتر است .
- ( نوش = شهد ، شیرینی - لعل = استعاره از لب - آرزو = اشتیاق ) "نوش لعل" را هم میتوان شیرینی لب گرفت و هم لب شیرین . معنی بیت : گفتم ؛ که لب شیرین تو ما را در اشتیاق خودش کُشته است . گفت ؛ تو سر اطاعت بر فرمان و خواست او بگذار او خود روش دلنوازی و دلجویی از بندگان فرمانبرش (عاشقانش ) را میداند : « تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن / که خواجه خود روش بندهپروری داند »
- ( رحیم = صفت برای دل ، مهربان ) محبت و عشق با حواسّ پنجگانه محسوس نیست و همانگونه که در بیت سوم گفتیم تنها با دل درک میشود پس نباید بر زبان آید و دیگران هم با بیان زبان ، عشق و محبت را نمیفهمند از این رو ست که کسی که عاشق نشده ، عشق و عاشقی را درک نمیکند و آن را دیوانگی مینامد . معنی بیت : گفتم ؛ دل مهربانت ( شاید به طنز و طعنه صفت مهربان را آورده) کی سرسازش و آشتی با ما را دارد ، گفت ؛ با کس این راز (عاشقی) را مگو تا زمان آشتی فرا برسد .
- ( عشرت = عیش ، کامرانی ) عشرت و کامرانی مخصوص ایام جوانی است، در اینجا حافظ حسرت هدر رفتن جوانی را میخورد . معنی بیت : گفتم ؛ دیدی چگونه روزگار جوانی و کامرانی گذشت و وصال حاصل نشد ؟ گفت ؛ خاموش باش (گله نکن) که این حسرت و اندوه تو پایان میپذیرد . ( ایام وصال تو هم فرا خواهد رسید . ).
غزل (232)
بـر سر آنـم که گر ز دست بـر آیـد
دست به کاری زنـم که غصّه سرآیـد
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیـو چو بـیـرون رود فرشتـه در آیـد
صحبت حُـکّام ظُلمت شب یـلداست
نـور ز خورشید جوی ، بـو که بـر آیـد
بــر در اربـاب بـیمـــروّت دنـیــا
چنـد نـشینی که خواجه کی به درآیـد ؟!
تـرک گـدایی مـکن که گنج بـیـابی
از نـظر رهـروی که در گـذر آیـد
صالح و طالح متاع خویش نـمـودنـد
تـا که قبـول اُفـتـد و که در نـظر آیـد ؟!!
بـلـبـل عاشق تـو عمر خواه کـه آخـر
بـاغ شود سبـز و شاخ گل به بـر آیـد
غفلت حـافــظ در این سراچه عجب نیست
هـر کـه بـه مـیـخـانـه رفت بیخبـر آیـد
روخوانی : صدیقه رئیسی
شـــــرح : آل مجتبی
- ( برسرآنـم = تصمیم دارم - از دست برآمدن = توانایی ، امکان پذیر بودن - سرآید = به پایان برسد ) معنی بیت : تصمیم گرفتهام اگر امکان پذیر باشد کاری کنم که حسرت و اندوهم به پایان برسد .
- ( خلوت = جای خالی از بیگانگان - خلوت دل = اضافه تشبیهی ، دل به سرای خالی از اغیار تشبیه شده - دیو = شیطان ، استعاره از باطل ، هوس و بدسگالی - فرشته = استعاره از حق ، نیکوکاری و نیک اندیشی ) در بعضی از نسخهها به جای "اضداد" آمدهاست "اغیار" ، "اغیار" با خلوت دل تناسب دارد اما با توجه به "دیو" و "فرشته" ، اضداد تناسب بیشتری دارد . معنی بیت : در خلوتسرای دل جای اغیار و ضدین نیست باید دیو باطل و کج اندیشی را از آن بیرون راند تا فرشتهی حق و نیک اندیشی در آن وارد شود . اشارهای دارد به آیه 81 سوره اسرا ؛ « قُلْ جٰاءَ الْحقّ وَ ذَهَـقَ البٰاطِلُ اِنّ البٰاطِلَ کٰانَ ذَهـُوقاً » .
- ( صحبت = همنشینی - حُکام = فرمانروایان ، پادشاهان - یلدا = شب اول زمستان که طولانی ترین شب سال است - خورشید = استعاره از پیر و مرشد دل آگاه - بـو = شاید ، باشد) منظور از حکّام در اینجا جابران و ستمگران است . معنی بیت : همنشینی با فرمانروایان ستمگر باعث سیاهدلی و دلسردی است روشنی و دل آگاهی را از ضمیر پیر و مرشد روشندل طلب کن شاید نور هدایتش بر دلت بتابد .
- ( ارباب = جمع رب ، مالکان و دارندگان - بیمروّت = ناجوانمرد - خواجه = بزرگ ، ارباب ) معنی بیت : بر آستان دنیا پرستان و دنیا داران ناجوانمرد این جهان تا کی منتظر میمانی تا از در درآیند و به تو احسانی کنند . اینان اهل مروّت و بخشش نیستند اگر بخششی هم کنند ناچیز و با منّت فروان است .
- ( گدایی = فقر ، ابراز نیاز بر درگاه معشوق - رهرو = سالک راه حق ، عارف و مرشد ) معنی بیت : ابراز نیاز بر درگاه پیر روشن ضمیر را رها مکن زیرا که گنج عشق و سعادت را با مدد و عنایت رهرو راه حقیقت میتوانی به دست آوری .
- ( صالح = نیکوکار - طالح = فاسق و بدکار - متاع = کالا ، بضاعت - در نظر آمدن = مورد پسند واقع شدن ) معنی بیت : نیکوکار و بدکار کالا و بضاعت (اعمال و نیات) خود را ارائه دادهاند تا ببینیم از کدام مورد قبول و پسند خداوند قرار میگیرد . یعنی ظاهر افراد ملاک نیست بلکه درون و نیت افراد است که عاقبت کار را مشخص میکند .
- ( به بر آید = 1- به بار نشیند ، شکوفا شود 2- در آغوش آید - گل = استعاره از معشوق )منظور از "عمر" فرصت و مهلت است . معنی بیت : ای بلبل عاشق ( خودشاعر) تو از خدا فرصت یا طول عمر طلب کن و نا امید مباش که سرانجام بهار (موسم شادمانی) میرسد و شاخ گل شکوفا میشود یا معشوق را در آغوش میگیری و به وصال میرسی .
- ( سراچه = سرای کوچک ، استعاره از دنیا ) میخانه را هم میشود با معنی عرفانی گرفت که در آنجا با توجه و عنایت پیر و مرشد تمام تعینات و کثرت ها و ماسویالله فراموش میشود و سالک را از خود هم بیخبر میسازد و هم میتوان با معنی عادی گرفت که با غفلت در این دنیا مناسب تر است . معنی بیت : بیخبری حافـظ در این دنیای کوچک عجیب نیست ، چون هر که از می این جهان استفاده کند مست و بیخبر میشود .
تفأل این هفته:
خـدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مـپـوشان
. . . . . . . .
. . . . . . . .